Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

شعر

بشارت صبح و آبنوس
برای عبدالعلی دستغیب
نویسنده‌ی گرانسنگ و فرزانه‌ی بزرگواری که
با او نیچه را شناختم و باورهای نیک جهان را
بوی دریچه و شکفتن
چرخ می‌خورد
در گلوی مردانی
که آفتاب و آتش
در بغض نفس دارند
و خاک و آب ـ
در جولان نظر!
میان این همه ـ
سمت‌های سیاه
میان این همه ـ
سطرهای مکدر
این همه ـ
فصل‌های کسل ...
خرم دست / تکثیر می‌کنی
چترهای سیمابی!
چه روشن می‌نویسی
و بشارت می‌دهی
صبح و آبنوس
یا انگشتانی از جنس
نقره و فانوس!

سال‌هاست / بی هیچ فاصله‌ای
بیدار و بی‌قرار
در هفت خط جلیل تو
حیرانم
در سایه‌ی بلند تو
انسان!
دست بر دل
مدام ـ
می‌خوانمت
آتش خاطر / تابناکم می‌کنی
از کلام و کمال
چشمه‌ی فهمیدن است / چشم‌هایت ـ
ـ همسنگ ستاره و دریا
الماس و توتیا

جلا می‌دهی
تمام باورهای جهان را
در جان کلام
زیستن / در هوای تو / سبز می‌شود
خرد / با صدای تو آبی


اشک پرنده...
 مرتضی زند‌پور

در سایه سارِتاک
لَم داده یاس پیر
آغوش خود گشوده پرنده
بر اندام سبز باغ
ـ صیاد در کمین...
  
نوری از تن خورشید
تابیده روی او
چشمی به سوی بال پرنده
ـ دستی به روی ماشه‌ی لرزان
  
غلتیده روی سبزه
با اشک‌های گرم
پرنده‌ی نالان
اشکی میان چشم پرنده
خونی درون دیده‌ی صیاد
دستی بر آسمان...

صبحدم
به خواهر ارجمندم: خانم بشکوه
در کوچ غریبانه و جانگذار
مرد همراهش زنده‌یاد محمود بشکوه
 طاهره غمخوار
چراغ خانه‌ات را بگذار همچنان روشن بماند
و نگاه کن کوچه‌ها را
انگار که ستاره‌ها دل بسته‌اند
به دیوارهای مجاور
و به عطر روزهای اول‌ات
در گام‌های واپسین روزگارت
نگاه کن درخت‌ها
سدرها و صنوبرها را
که چه عاشقانه مرا به دوش می‌برند
و نام مرا
که در دفتر خانه‌ی ما قبل تاریخ
ثبت کرده‌اند
چراغ خانه‌ات را بگذار
همچنان روشن بماند
شمعدانی‌ها
با چند قطره حنا
پیشانی‌ام را
نقش غربت زده‌اند
در صبحدمی که
هرگز نمی‌‌خواستی بدمد
حتی برای یک‌دم!
امروز شکل خودِ خودم شده‌ام
و می‌دانم آسمان را باید چگونه بنویسم
و کسی نمی‌تواند مثل من
روی برگ‌های ماه
نام نویسی کند
و برای تمام فصل‌ها
عاشقانه گریه کند.
اگر در یک طلوع دوباره
تفسیرت کنم
و یک انگشتر پیشکش‌ات
با دو شکوفه‌ی یاس
با دو چلچراغ سبز و روشن
چه می‌توانی بگویی؟
و شاخه‌های سیب و پرتقال
که از سمت پنجره‌ی محبت
به سیاوش هدیه داده‌ای
تا دل‌اش همیشه جوانه بزند
و بتواند رؤیاهایش را
با رنگ‌های روشن نقاشی کند
در صبحدمی که
هرگز نمی‌‌خواستی بدمد
حتی برای یک‌دم!


سرِ سبز چشم
 شعری از استاد "منوچهر آتشی"

کیستم؟
در قلمرو این لحظه
آبی
آزاد
از جاذبه
کج می روم و راست
بالا و سرازیر
و آب می دهم
سیم‌های خاردار زندانم را
سلطان قاهر عصب خویشم
سردار تلخدست ارتش کلمات
که هی می‌کنم‌شان به سمت کوه
تا بشکنند
تا رها شود پری آب
تا جغرافیای شقایق
به بانگ بلبل کوهی سامان یابد.
کیستم؟
فاتح سرِ نافرمان خود
تا بردارمش ـ بمبی سوزان ـ
و بیندازمش
بر آرامش رؤیای هرز‌گان
و آن‌گاه
سرازیر شوم
از پلکان سرداب‌ها
ـ بی‌سر ـ
تا بردارم آن سرِ بریده‌ی سبز چشم را
که به کیفر عشقی ممنوع
پرتاب شد به این طرف کوه
زمستان 70 ـ بوشهر