![]() |
||||
|
|
||||
|
به مهربانترین فرزند وطن " کورش کبیر"به مهربانترین فرزند وطن " کورش کبیر"
سرزمین ایران، مادر مهربانی است. این خاک خوب مهربان، فرزندان نجیبی بسان کورش کبیر، داریوش بزرگ و سربازان وطنپرستی نظیر آریو برزَن و سورنا را به خود دیده است. در این مقال میخواهیم در تجلیل از یکی از نجیبترین فرزندان وطن، کورش کبیر قلم را به حرکت در آوریم. در روزگارانی که پادشاهان آن روز جهان قتل و کشتار را از افتخارات بزرگ خود قلمداد میکردند این فرزند پاک وطن، ندای آزادی و آزادگی ایرانیان را سرداد و این گونه است که نام کورش بزرگ در تاریخ جاودانه گردیده است. پیشینیان، گذشتهای سرافرازانه را برایمان به ارمغان نهادهاند و سؤال بزرگی که از جامعهی ایران زمین در ذهن وطنپرستان و تاریخدانان نقش بسته این است که ما برای سرزمینمان چه دستاوردی داشتهایم و از تاریخمان چگونه دفاع کردهایم؟ در جهانی که هر سال برای این آزادیخواه (کورش کبیر) بزرگداشت برگزار میکنند، مردم ما در بیاطلاعی به سر میبرند، این تراژدی تلخ را چگونه باید نوشت؟ برای بیشتر روشن شدن عظمت و اندیشهی کورش کبیر میبایست افکار و عقاید و عملکرد پادشاهان آن روز جهان را مورد بررسی قرار دهیم. آشور نصرپال، پادشاه آشور (888 پ.م) در کتیبهی خود نوشته است: «… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من 600 نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بُریدم و 3000 نفر اسیران آنها را زنده زنده در آتش سوزاندم… حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بُریدم... هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم…» در کتیبهی سنا خریب، پادشاه آشور (689 پ. م ) چنین نوشته شده است: «… وقتی که شهر بابل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانههایشان را چنان ویران کردم که به صورت تلی از خاک در آمد. همهی شهر را چنان آتش زدم که روزهای بسیار دود آن به آسمان میرفت. نهر فرات را به سوی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانههای شهر را با خود برد.» در کتیبهی آشور نصر پال (645 پ. م) پس از تصرف شهر شوش آمده است: «من شوش، شهر بزرگ و مقدس را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم… من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم… معابد ایلام را با خاک یکسان کردم و خدایان و الهههایشان را به یغما بردم. سپاهیان من وارد بیشههای مقدسش شدند که هیچ بیگانهای از کنارش نگذشته بود، آن را دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصلهی یک ماه و بیست و پنج روز سرزمین شوش را تبدیل به تلی از خاکستر کردم…» در کتیبهی نَبوکدَ نصر دوم، پادشاه بابل (565 پ.م) آمده است: «… فرمان دادم که صدهزار چشم در آورند و صدهزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خانهها را چنان ویران کردم که دیگر هیچ بانگ زندهای از آن جا برنخیزد…» با وجود چنین سبعیت و خشونتی در آن زمان و رفتارهای ناپسند و غیرانسانی پادشاهان آن روز جهان، کورش کبیر پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن قدرت عملی به عنوان پادشاه نیرومند آن روز جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد، بلکه او را با احترام به حاکمیت ناحیهای گمارد و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: «… آن گاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همهی مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند… مردوک (خدای بابل) دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد... نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید…» کورش پس از ورود به شهر بابل فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند و هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل به غنیمت گرفته بود، به آنان باز گرداند و اجازه داد در سرزمین خود نیایش گاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کورش با یهودیان باعث گردید که آنان ایران را "میهن دوم" خود به شمار آورند. در این باره اسفار غزرا و اشعیا در کتاب تورات (عهد عتیق) ضمن نام بردن از کورش با عنوان « مسیح خداوند» آمده است: «خداوند روح کورش پادشاه فارس را بر انگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی چنین صادر کند :کورش پادشاه فارس چنین میفرماید "یَهُوهَ" خدای آسمان مرا امر فرموده است که خانهای برای او در اورشلیم بنا نمایم، پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد و به اورشلیم که در یهودا است برود و خانهی یَهُوهَ را که خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید…؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانهی خداوند را در اورشلیم بنا نمایند… و کورش پادشاه، ظروف خانهی خداوند را که نبوکد نصر آنها را از اورشلیم آورده و در خانهی خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رییس یهودیان سپرد.» … آری منشور کورش کبیر، نخستین اعلامیهی حقوق بشر، جزیی از فرهنگ ایران زمین است که در افکار کورش بزرگ متجلی میشود. منشور کورش کبیر ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج میبرد اما آن گونه که امروز شاهد آنیم افرادی با بیتوجهی به تاریخ سرزمین پاکمان به این میاندیشند که شاید نام کورش از تاریخ و قلب مردم پاک شود، غافل از این که نام این بزرگمرد نه تنها در معتبرترین تاریخهای جهان بلکه در قلب همهی آزادی خواهان جهان حک شده است. پس نامهربانی به مهربانترین فرزند وطن چرا؟ * منبع: منشور کورش کبیر ـ غیاث آبادی |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه