![]() |
||||
|
|
||||
|
دادفر و کلاه کلمنتیسدر شماره قبل هفته نامه "پیام عسلویه"، عکسی بزرگ از محمد دادفر ، بر صفحه اول نقش بسته بود که دو سوم حجم صفحه را پر کرده بود و دادفر در آن با لبخندی بر لب و نگاه رو به پائین، مغرورانه به مخاطب مینگریست. نوع نگاه "دادفر" و توصیف او از تندروی که «تندروی یعنی بر هم زدن قواعد بازی» ـ که تیتر یک نشریه شده بود ـ تناقضی بزرگ را در صفحه اول پیام عسلویه برجسته مینمود که در آن مخاطب بدون آگاهی از واقعیت این عکس، به ابژهای منفعل در برابر یک فریب رسانهای قرار میگرفت. لازم به توضیح است که عکس دادفر مربوط به گفت و گویی انتقادی است که من با وی انجام داده بودم اما گفت و گوی چاپ شده، گفت و گویی بود که انجام نشده و دادفر آن را به جای گفت و گوی من به نشریه ارسال کرده بود و این گفت و گوی تنظیم شده، در اصل وانمودهی گفت و گوست!! با توجه به عکس و گفت و گوی دادفر، تلاش این نوشتار، تأویلی از کارکرد اغواگرانهی رسانهها و عدول از اخلاق رسانهای در تخریب و یا کاریزما نمودن افراد ـ به ویژه سیاسیون ـ در جوامع تودهای و جامعه پست مدرن امروز است.
1- «میلان کوندرا»، نویسنده چک در رمان«کلاه کلمنتیس» به واقعهی سیاسی جالبی اشاره میکند: در فوریه 1948 ، «کلمنت گوتوالد»، رهبر کمونیست در پراگ بر مهتابی قصر باروک قدم گذاشت تا برای صدها هزار مردمی که در میدان شهری قدیمی ازدحام کرده بودند سخن بگوید. کلمنتیس و رفقا هم ایستاده بودند تا عکسی مشترک بگیرند. هوا سرد بود و کلمنتیس، کلاه خز خود را بر سر گوتوالد میگذارد و عکس یادگاری گرفته میشود . پس از آن همه جای کشور از این عکس پر شد . صفحات اول کتابهای مدرسه ، تابلوها و پوسترهای متعدد و ... اما کارکرد قدرت و ساز و کارهای آن در ادامه بین دو رفیق و همرزم سابق اختلاف میانداخت و چهارسال بعد کلمنتیس، به جرم خیانت به دار آویخته شد. بخش تبلیغات بی درنگ او را از تاریخ محو کرد و چهره او را از همهی عکسها در آورد. از آن تاریخ در آن عکس، گوتوالد رهبر کمونیست تنها بر مهتابی ایستاده است و آنجا که کلمنتیس ایستاده بود فقط دیوار لخت قصر، دیده میشود . تنها چیزی که از کلمنتیس، باقی مانده کلاه اوست که همچنان بر سر گوتوالد باقی مانده است. دادفر نیز در گفت و گوی تیتر یک شدهی پیام عسلویه، همین کارکرد را داشته و عکسی را منتشر نموده که نشان میدهد او در گفت و گویی شرکت کرده که از چاپ آن توسط نشریه ممانعت به عمل آورده است و به جای آن گفت وگوی دیگری را کتباً تنظیم و ایمیل کرده است. ولی با اینکه گفت و گوی چاپ شده غیر واقعی است اما عکس بزرگ دادفر همان کلاه کلمنتیس است. 2- «ژان بودریار» در کتاب «جنگ خلیج»، حمله نظامی آمریکا به عراق موسوم به «جنگ خلیج» را غیرواقعی پنداشت و بیان داشت که جنگی صورت نپذیرفته است و تصاویر پخش شده این جنگ بیشتر تصاویر گرافیکی و رایانهای است. بودریار فقید در این کتاب به نقد وضعیت جهان پسامدرن وهژمونی تصاویر جدید پرداخت که چگونه افکار عمومی متأثر از دادههای تصویری رسانهها، وانمودهها (غیرواقعی) را به جای نمود (واقعیت)پذیرفته است. در ایران اما وضعیت اینگونه نیست. گرچه جهان جدید متأثر از کهکشان مارکونی (گفتمان رسانههای الکترونیکی و تصویری) ـ به زعم مارشال مک لوهان ـ است اما در ایران هنوز عرصهی عمومی و رسمی متأثر از پارادایم صنعت چاپ و کهکشان گوتنبرگ است و روزنامهها در ایران از حوزهی تأثیرگذاری بیشتری برخوردارند. برخورد با نشریات و تعطیلی فلهای و استمرار وضعیت شمشیر داموکلس بر سر آنان نشان از همین وضعیت دارد. محمد دادفر نیز با آگاهی از کارکرد رسانهها که شهرت و کاریزما شدن خود را متأثر از عملکرد آنان به دست آورده است از انتشار گفتوگوی واقعی و صورت پذیرفتهی انتقادی خودداری کرده و به جای آن یک گفت و گوی انجام نشده را تهیه و در همان جای گفت و گوی واقعی چاپ کرده تا رسانه همان کارکرد سابق را برای وی داشته باشد. 3- اخلاق روزنامه نگاری ، معطوف به حقیقت جویی و حرمت کرامت انسانی است . در اکثر کشورها منشور اخلاقی روزنامهنگاری به عنوان یک میثاق حرفهای یک ارزش شمرده میشود. در ایران اما اینگونه نیست و هر نهاد، سازمان و یا حتی پدیدهها از درون معنازدایی میشود و گاه کارکردی علیه خود پیدا میکند. گر چه روزنامههای سراسری در ایران و انجمن صنفی روزنامه نگاران متأثر از اخلاق روزنامهنگاری هر روز با تهدید و تحدید و تعطیلی روبرو هستند اما در پیرامون وضعیت به این گونه نیست و مطبوعات به بنگاههای پروپاگاندا (تبلیغات) تبدیل شدهاند که تلاش میکنند در یک گفتمان عاری از اخلاق روزنامهنگاری با ظاهر سازی خود را منتقد نشان دهند اما در عمل و واقعیت اهل تعامل(معامله!) با قدرت هستند و از قدرت تأثیرگذار و هژمونیک رسانه نیز برای این فریب بهره میبرند. دادفر که فعالی روزنامهنگار بوده و روزنامه آیینه جنوب او نیز در محاق توقیف رفته و حتی خود نیز در مسیر رفتن به زندان بود، با تلاش خود در عدم چاپ این گفت وگو نشان داد که تلاش او در برخورد با قدرت معطوف به انتفاع شخصی و شهرت بوده و در اصل کنشهای او عاری از گفتمان روزنامهنگاری و انتقادی است و چه بسا در صورت رسیدن به قدرت، کارکردی همسو با قدرت در برخورد با اطلاعرسانی آزاد، پاسخگویی و عقلانیت بیابد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه