![]() |
||||
|
|
||||
|
ساده بودن چه سخت استساده بودن چه سخت است
گاهی وقتها نوشتن چقدر سخت میشود، آنوقت که بخواهی از کلماتی ساده، متنی کوتاه با معنایی عمیق و پر وسعتی بنگاری. گاهی وقتها گفتن چقدر سخت می شود، آنگاه که میخواهی گفتار قلیل اما بی بدیل و پر دلیل باشد. گاهی وقتها دیدن هم که ظاهراً تلاش چندانی طلب نمیکند، سخت ناممکن مینماید، آن زمان که میخواهی ساده و بی پیرایه ببینی و دیدن را فهم کنی و شور ادراک هستی تا انتهای استخوان و رشتههای جانت بدود. در زمانهی پر هیاهو و آکنده از جدال امروز، چه سخت است رسیدن به نگاهی که از حادثهی عشق تَر باشد و چه کمیاب مردمی میتوان یافت که ضربان حیاتشان به نبض درخت گره خوده باشد، و سخت است نوشتن و گفتن از دوست هنرمندی که بیتکلف و به دور از خود نماییهای ناهنرمندانه، با ساختن هر اثرش، زنگی از دلهای ما میزداید و چشمان غبار گرفتهی ما را از زلال نگاه خودش شستشو میدهد. دربارهی او باید همچون آثار کوتاه اما پرمعنیاش گفت، ساده و راحت و صمیمی مثل موجهای آرام دریا که به ساحلِ وقت میآیند و ملال از پاهای خستهی زندگیمان میشویند. او برای رسیدن به نگاهی که ما را به نمایی دعوت کند، روزهای گرم بر ریگستان تفتیدهی جنوب دراز کشیده و در هُرم آفتاب این سرزمین نفس کشیده، سالها بر زلالیِ دل، زورق رانده و در معمای هندسهی موزون برگ دقیق شده است. رسول، زندگیش را با خشتهای تلاش و عشق بنا کرده و با کمبودها و بیمهریها سپری ساخته تا بتواند باز هم بسازد و خلق کند. تجلیل از آقای رسول غریبزاده ـ یا همان داریوش صمیمی خودمان ـ تجلیل از هنرمندانی است که خلوص و پاکی را با توانایی هنری درهم آمیختهاند و این معجون شیرین و گوارا را با ساختن هر اثر هنرمندانهشان به ما هدیه میدهند. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه