![]() |
||||
|
|
||||
|
کشمکش "بودن و نبودن" از نگاهی دیگرکشمکش "بودن و نبودن" از نگاهی دیگر
شاید جایز نباشد من که چند سالی است افتخار همکاری و همفکری و شاگردی "داریوش غریبزاده" عزیز را در کارهای متعدد او دارم دفتر سیاه کنم. اما شخصیت انسانی و هنریش که من بسیار آموختهام از او دیدن لطافتهای بیبدیل زندگی در هیاهوی چرخدندههای خشنی که میچرخند و نُتهایی نه همگون، نه زیبا، نه لطیف، نه دارای احساس و نه حماسیِ زندگیِ امروز را با خود به همراه دارند، به من این جرأت و جسارت را داد تا چند خطی کوتاه بنویسم و در جمع دوستان سهمی برای تشکر از او برده باشم. غریبزاده به مانند «لاکپشت» معروف فیلمهایش، هم صبور است، هم پر تلاش، هم مقتدر است، هم مانده از راه، هم خسته است و هم پر نفس، و هم…! انسانی که ریشهاش طراوتی دارد حیرت انگیز که اگر آبیاری شود به دور از دغدغههایی که حرکتش را کُند میکند و ما همگی میشناسیم این موانع را، شاهد درختی خواهیم بود که سایهاش و ثمرش برای ماست و همهی علاقهمندان عرصهی هنر سینما در این استان. غریبزاده امسال فیلم کوتاه «بومرنگ» را ساخت، حکایت کشمش «بودن و نبودن» از نگاهی دیگر و یا شاید به تعبیری حدیث نفسی که معمولاً در فیلمهای او بارها دیدهایم. توجه به طبیعت پیرامون، سختیهای زندگی و تلاش برای زیستن و امید به آینده، علایقی که نشان از روح بزرگ، و روان پر تلاطمش دارد. بومرنگ مثل فیلمهای قبلی اوست و همگی به مانند یک دریاست که قطره قطره انسانیتش در آنها جاریست. توان "ظاهر ناتوان" را گوشزد میکند و جنگیدن برای بقا و خواستن برای ثبت لحظهی توانستن و عشق به داشتن و دیدن فردایی دوباره با همان تلاشها و مبارزههای روز قبل برای زیبا شدن، شعری روان که وزن و قافیهاش مختص خود اوست و نوشتن قانع بودن برای همیشه بودن با زبان تصویر. من افتخار این را داشتم که به عنوان تصویر بردار، تدوینگر و آهنگساز فیلم ـ و نه سرپرستی انجمن سینمای جوان و به عنوان مسئول ـ با غریبزاده در جشنوارهی بینالمللی فیلم کوتاه تهران حضور داشته باشم و شاهد عکسالعملهای مخاطبان بعد از دیدن فیلم باشم و شگفتی و تمجیدهای آنها را از نزدیک ببینم و بشنوم. دیدگاههای متفاوتی از درک فیلم و ارتباط برقرار کردن با آن و این که بومرنگ همهی نشانههای یک فیلم کوتاه خوب، با ارزش و جذاب را در خود یک جا دارد، و برای من جالب و غرور انگیز بود وقتی که مخاطبان قبل از اختتامیه و اعلام رأی هیأت داوران جایزه را به غریبزاده اهدا کرده بودند. البته باید تأکید کنم این مخاطبان اکثراً هنرمندان شهرستانی بودند و همه میدانیم تفاوت دیدن آنها را با "از ما بهتران" و این خود افتخاری ارزشمندتر از تندیس و لوح بود و مهر تأییدی بر تواناییهای داریوش غریبزاده، این هنرمند توانا، محجوب و دوست داشتنی. خیلی دوست دارم کمی از حال و هوای اختتامیه و زمان دریافت جایزه و بعد اتفاقات زیبا و به یاد ماندنی لابیِهتل و ابراز احساسات را هم بنویسم، اما برای پایانِ نوشتهام میخواهم به مطلبی اشاره کنم که شاید کمی نا متعارف باشد، اما لازم. غریبزاده نیازی به تعریف و تمجیدهایی که معمولاً هم هنرمندان خوبِ هم استانی در رشتههای مختلف از آنها محرومند را ندارد، بلکه کمی آرامش میخواهد و فراغ بالی که بتواند اندیشهاش را تصویر کند و دغدغهاش برای "نان" کمتر شود. او از نظر قانون دو سال دیگر بازنشست است، چون به دلیل سختی کاری که در چاپخانه دارد بابیست سال سابقهی کار بازنشست میشود. شاید این سؤال پیش بیاید که این چه ربطی به جریان فیلمسازی و هنر او دارد، اما جواب این است که کاملاً مربوط است. مگر یک انسان چه قدر توان دارد و این که چه کسی از فردای خود خبر دارد؟ و شاید برای بعضیها شنیدنی باشد این که بگویم خودِ غریبزاده نیز دارد این دو سال آخر را روز شماری میکند، کاری که از ساعت هفت صبح تا هفت شب باشد آن هم با آن هیاهو و صداهایی که مغز و روان یک انسان باید هر روز بشنود و تحمل کند چه توانی باقی میگذارد. شاید بشود این دو سال باقی مانده را برای غریبزاده که بیرون از محیط چاپخانه میتواند بیشتر مفید باشد، نادیده گرفت یا به پاس زحماتش در عرصهی فرهنگ و هنر به او تقدیم کرد. نمیدانم ... شاید هم زحمتی نکشیده و کار مهمی انجام نداده! ای کاش مسئول یا مسئولینی که باید این را بخوانند یا بشنوند، هر چه زودتر اقدامی کنند... چون که همیشه زود دیر میشود. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه