Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

"زندگی" در برابرِ دوربینِ غریب‌زاده

"زندگی" در برابرِ دوربینِ غریب‌زاده


لبخندِ مرد آبی و تیک تاک ونگ ونگ، چرخ دنده‌ی تو را مسخ کرد، آن‌گاه که در زیر درخت با لاک پشت در مسیر صبح، درخت الفبا را سپردی به بومرنگ. بومرنگ، زندگی من و شماست با همه‌ی ضعف‌ها و توانایی‌هایی پنهان. باید خود را باور کرد و به این حقیقت پی برد که «من می‌توانم». بومرنگ زندگی کودک توست که نمی‌تواند، اما تو باید در او اقتدار و توانایی را تقویت کنی و به او بیاموزی، آن چنان که «داریوش» آموخت. بدون دست هم می‌توان زنده بود، زندگی کرد، مفید بود، اقتدار داشت و زیباترین نقاشی‌ها را آفرید، آن‌چنان که او آفرید. از سال‌های دور این فیلم‌ساز آرام، که آرامشش همانند آفتاب گرم در سوز سرمای زمستان است می‌شناسم. آرامشی که در فیلم‌هایش جلوه گر ذات درونی خودِ اوست. آن زمان که جلو دوربینش برای او زندگی کردم ـ آن طور‌ که او به من آموخت ـ و نتیجه آن شد که تمامی همسایه ها با صدای داد و فریاد آدم‌های فیلم داریوش به حیاط سبزِ خانه‌اش ریختند تا ضارب را ببینند و مضروب را نجات دهند. آن‌ها می‌دانستند که داریوش آرام تر از آن است که حتی صدای گربه‌ی خانه‌اش هم بلند شود اما با چه کسی درگیر شده بود؟ هیچ کس. او که به آدم های فیلمش "زندگی" را آموخته بود، فقط در میان بهت و حیرت همسایه‌ها گفت «ببخشید. فیلمه!»
خبر موفقیت این عزیز را برادر بزرگوارم "سیدرضا صافی" به من داد. او گفت تو همیشه خوش خبر بودی، خواستم تلافی کنم. اگر چه وجود سید خود همیشه رحمت است. به امید تلافی دوباره‌ی من و انتقال خبرهای پربارتر از موفقیت عزیزان به