Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

نامه ای به خالق "بومرنگ"

نامه ای به خالق "بومرنگ"
سلام "داریوش غریب زاده‌"‌ی ارجمند
و... نامه! چه محرمِ لطیفی که هم تودوست داری اش وهم من . نامحرمی به میان نیست و واسطه فقط قلم است ... اما من از کدام روز یا شب بگویم. از شب 27 آبان 86؟! شبی که باور نداشتم فیلم ارزشمندت در بخش بین‌الملل جشنواره‌ی دوازدهم فیلم کوتاه تهران فاتح می شود. باور داشتم که رنگِ "بومرنگ" تو جلا می‌دهد روح جشنواره را اما... داریوش عزیز؛ جشنواره، ایرانی است وتوهم سَروسری با سردمداران آن نداری !... تلفن قطع است و من با این باور، تلاش نمی‌کنم برای پیگیری خبر، آخر خبر بد را روزهای بعد هم می توان شنید... ولی شب از نیمه نمی‌گذرد که "سید محمد فاطمی" دستیار تصویرفیلم برایم خبر می‌آورد، از گل وا شده‌ی دورترین بوته‌ی خاک ....
گر چه منزل بس خطرناک است ومقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
هنوزگیج ام . بیرون می زنیم برای خریدن دسته ای گل بابت سکانس فرودگاه در صبح فردا...آشنایی اشک ، مثل هوا باتنِ چشم بهانه ای می شود برای باریدن چند قطره اشک ... هنوز درتلاطم با روح ! شاید اگر غریبه‌ای به میان بود با فهمیدن حال درونم فکر می‌کرد بهانه‌ام برای این حال، کسب اولین اسکار سینمای ایران است ! به یاد جمله‌ای از «جرج برناردشاو» می‌افتم که : "وقتی چیزی به نظرتان بامزه است ، در آن به دنبال یک حقیقت پنهان بگردید". و حالا این موفقیت که "همان چیز"است و به ما مزه داده، حقیقتی پنهان دارد که به دنبالش می‌گردم.
شب، می‌خواهم بخوابم اما خوابم، گم شده ... به فروردین 86می روم وروزهای بارانی عید... روزهایی که هنوز بومِ تو سفید بود و بومرنگی تصویر نشده بود. تو کم حرف‌تر از همیشه با دلی که غریب گرفته از روزگاری که عجیب است نازنین! پک‌هایی عمیق و خالی کردن دمی از خستگی و نگرانی در نخی از سیگار و عمیق‌تر از آن، نگاهی به افقی ناپیدا... چند روز بعد، "هدِکان" روستای کوچک وزیبای ساحلی ، لوکیشن فیلمت می‌شود تا با آن حال وتمام مشکلات غیرمنتظره‌ای که گاه تا99 درصد کار را به مرز تعطیلی برد، امروز با بودن خانواده‌ای از جنس فیلم به انتظار آمدنت با دستی پُر از پایتخت باشیم. و خانواده ... داریوش عزیز می خواهم اعترافی کنم ... شبی که خبر موفقیت فیلمت را دستیار تصویر فیلم به من ـ که دستیار و برنامه‌ریز تو بودم ـ رساند، اولین بغضی که میهمان گلویم شد، بابت تندیس فیلمت نبود. من از احساس آن‌که برای اول بار باورم شد که تیم‌مان، گروه‌مان یک "خانواده" است منقلب شدم. احساسی که بی بال مرا پرواز داد تا فردایش در فرودگاه که به همراه سیدرضا صافی ،سیدنعمت ا...رکنی ، لقمان قاسمی، مهدی قنبری، محمد یوسفی، مریم رنجبر، زینب عربی ، لیلاخرمایی پور وهمسرمهربانت به استقبال آمدیم، تا تو از تحویل بارهایت که چه پر افتخار و سنگین هم بود بی‌کلام، لحظه ای به دهانه ی خروجی "گیت" بیایی و با تحویل دیپلم افتخارت به ما در بغضی دیگر شریک‌مان کنی. حرکت تو مثل دونده‌ی ماراتنی بود که حالا به یک مرز رسیده وبارِ امانتش را برای ادامه به دست دیگری می‌سپارد، و تو با سپردن تندیس جشنواره به دستان پرمهر و زحمتکش همسرت، همان احساسی که از خانواده‌ی می‌گویم را برایم تشدید می‌کنی. خانواده‌ی "بومرنگ" متشکل از: کریم فائقیان ( تصویربردار، تدوین گر و آهنگساز) ، علی رضا حسن زاده فرد(مدیرتولید) سیدنعمت ا...رکنی (عکاس ) ، سید امیر محمد رکنی (بازیگر)، سید محمد فاطمی ومهدی جهان افروزیان (دستیار تصویر) و تو که هم بزرگِ ما بودی وهم رفیقِ ماوهم معلمِ ما. بزرگ‌تری که نمی‌دانم چرا چشمان مسئولین به رویش بسته و نابینا شده تا جای خالی یک سپاس و بزرگداشت برایت خالی باشد. تویی که یکی از پیشکسوت‌ترین فیلم‌سازان سینمای جوان هستی که هنوز درسن 45 سالگی هم برای این جشنواره فیلم داری و کوله بارِ پر افتخارت هر سال از فتوحات آن سنگین تر می شود. تو که "لاک‌پشت" دارترین فیلم‌ساز دنیایی، و من که از تو آموختم درسینما قبل ازهنرمند بودن ، سینماگربودن وانسان بودن را.
حرف‌های استاد "منوچهر طیاب" استاد مسلم مستند سازی ایران بعد از دیدن فیلمت که خطاب به کریم فائقیانِ مهربان گفته است را فراموش نمی کنم . به افتخار بزرگی که استاد بگوید "بعد از سال‌ها ازدیدن یک فیلم کوتاه لذت بردم" ، و نسخه ای ازآن را بردارد جهت نمونه‌ی مناسب آموزشی برای استفاده در کارگاه‌های فیلم‌سازی‌اش.
داریوش عزیز؛ حالا تو باز هم خسته‌ای ... به روزهای آینده می‌اندیشی ... بومرنگت را به دور دست فرستاده‌ای تا دوباره که به دستت برسد، سنگین و پر افتخار برسد.
داریوش عزیز؛ با اندیشیدن به تو، شعر احمد شاملو در ذهنم تداعی می‌شود. شعری که گهگاه به یاد مردان بزرگی ـ که تو یکی از آنهایی ـ در ذهن مرور می کنم: قناعت وار/ تکیده بود/ باریک و بلند/ چون پیامی دشوار/ که در لغتی/ با چشمانی از سؤال و عسل/ و رخساره‌ای بر تافته/ از حقیقت و باد/ مردی با گردش آب/ مردی مختصر/ که خلاصه ی خود بود/ ما در عتاب تو می‌شکوفیم/ در شتاب‌ات/ ما در کتاب تو می‌شکوفیم/ در دفاع از لبخند تو/ که عین یقین است و باور/ دریا به جرعه‌ای