![]() |
||||
|
|
||||
|
دستنوشتههای یک فهمیختهشخصیتهای موجود در این متن مربوط به 100 سال پیش است. هر گونه کاشت، داشت و برداشت از این مطلب ممنوع میباشد.
سهام عدالت... مبارکه! اون قدر جو متشنج و اسفبار هست که من خجالت بکشم طنزی بنویسم تا خندهتون بگیره، واسه همین به یه خاطرهی یه روز کاری بسنده کردم، شما هم قبول کنید! سکانس آغازین: در دفتر نشریه مشغول صحبت با دوستان راجع به واقعهی اخیر هستم (توضیح: خودتون بهتر میدونید) تلفن زنگ میخوره. یکی از دوستان بزرگوار پشت خط و با صدای نگران میگه بیا به ( …) وضع خیلی خرابه. جمعیتی به خاطر سهام عدالتِ "مشهور" این جا جمع شدند! سکانس پایانی: من و یکی از همکاران نشریه در مقابل "ساختمان مبارک" ایستادهایم. حدود 50 نفری جمع شدند. ظاهرشان میگوید یا تحت پوشش کمیتهی امداد هستند یا زیر نظر بهزیستی میباشند و آمدهاند که سهام عدالت بگیرند! اما برادران … با … مقابل در ایستادهاند و نمیگذارند کسی وارد شود. دو پیرمرد را از بالای پلهها به طرف پایین پرت میکنند، پیرمردها نیز شتابان و به شکل افقی پلهها را طی میکنند و به سهم عدالت خود نیز میرسند! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه