سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و یکم
بوشهر
5 مه 1907
7ـ در خلال هفته گذشته به علت رقابتِ طرفدارانِ دو مسیر متفاوتِ برازجان به بوشهر اوضاع به شدت ناآرام بود
و اظهارات حکمران هم در این مدت دوپهلو و عذر بدتر از گناه بود، با وجودیکه در پاسخ به نامه نماینده سیاسی که تصریح کرده بود [ دیروز ] [ ادامه ] |
|
|
در زیر کدامین سرپناهدر زیر کدامین سرپناه
رسیدن به کمال و سعادت برای زندگی کردن حق هر کسی است؛ هم چنان که حقیقتی بالاتر از مرگ وجود ندارد و آن هم مقدر است. اما در روزگار امروزه آراستن و بنای زندگی به چه قیمتی و با کدام ابزار، که حتی تصمیمگیری در باب همراه شدن با کاروانیان دل و جرأت میطلبد. شهامت و دلیری خواست این مسافران عاشق است که با کاروانیان همراه شوند، هر چند که پُر صلابت باشد. این گونه تصور میشود که در بیشتر موارد قشر جوان به نوعی مظلوم جلوه میکنند. آمال و آرزوهایش او را احاطه نموده، وقتی او ساعتها در لاک خود فرو رفته و سر در گریبان با چشمان غمبار گرفتهاش سرابی را تماشاگر است در مییابد اگر به نوای ساربان گوش فرا دهد و قدم به پیش بگذارد به کجا خواهد رسید، او میداند که دبستانش تهی از هر گونه وسیلهای است که کدام توشهای را بر داشته و آن گاه بر زمین گذارد. و زمانی کاروان میرسد اما به کدامین آشیانه و کدامین منزلگاه، کو سایبانی که داغی خورشید بر تن و جان خسته دلش احساس نکند و کو سرپناهی که هنگام گریه اشک آسمان بر سرش نبارد و مزید اشک چشمانش گردد آرزوهای جوانی و جفت خود را یافتن و اگر رؤیای عشق و مهر و محبت به حقیقت بدل گردد چگونه نردبانی را محکم و استوار ایجاد نماید تا عشق و امید و وصال به نومیدی نگراید؟ همان پلکان زندگی که از صفر آغاز باید گردد و تک به تک اوج بگیرد. زیرا جوان هم میخواهد زندگی کند جامعهای کوچک تشکیل دهد. شرمنده خود و شرمسار اطرافیان خویش نگردد. عشق و محبت گناه نیست و به آدمی ذلت نمیدهد زیرا عشق پُر از غرور است و اگر چنین تصوری از گناه در ذهن و وجود عاشق باشد بیشک خدا این عاشق را میبخشد آن گاه احساس آسودگی و آرامش راهگشای امیدها و آمال خواهد شد، آنهایی که عاشقند و عاشقانه دوست دارند زندگی کنند. عشق وقتی میآید همه چیز با خود میآورد. وقتی هم میرود همه چیز با خود میبرد. عاشق همراه عشق به زندگی در زیر چتر آسمان تشکیل کانون گرم خانواده را میبایست داد و ساخت و ساز نماید، زیر بنا را محکم و استوار کرده ولی گاهی هم ابر تار و تیره و نومیده کننده سایه شوم خود را به هر شکل بر سر دو موجودی که همسفر آغازین کاروان زندگی هستند میافکند. در این هنگام کدامین شرایطی تضمین تشکیل یک زندگی نوینی برای نسلی نو میباشد؟ در روزگاری که آسمان خراشها با ظواهری خیره کننده ستونها و پایههای سقف آسمان بر روی زمین تشکیل میدهند کدامین آرزومند، کدامین مسافران آغاز راه توان نَه سخن این برج بلند آرزوها را دارند بلکه بیان یک آلونک هم محال دانسته چه رسد به منزلگاه عشق و زندگی. گر چه در آغاز زندگی، عشق، گذشته، فداکاری حرف اول را میزند و نقش بسیار قابل توجهی ایفا مینماید اما نه به قیمت ساختن یک مجموعه زندگی. فاصله خوشبختی با بدبختی تار موئی بیش نیست اما جایگزینی آنها شاید غیر قابل تصور باشد به ویژه در شرایط امروزی یا به عبارت دیگر خوشبختی میان پرده بدبختی نیز قرار دارد. همچنان که به وسیله احساس میتوان پند و اندرز داد اما سامان دهی به شروع یک زندگی نیاز به هنجار و چهارچوبی توانمند دارد. کار و تلاش، تفکر و اندیشمندی و سعی در حفظ شرافت و تقوا نشانه سعادت انسانیست. واقعیت این است که خوشبختی در درون انسان است نَه خارج از آن بنابراین به آن چه که هستیم بستگی دارد نه آن چه که داریم و باید توجه داشت که راز کامیابی برخی از مردم به خصوص جوانی که قصد و نیت شروع زندگی دارد جد و جهد و پشتکار و ایمان استوار لازمه آن باید بداند. با تمام این حقیقتی که در جامعه امروزی مشهود است و برای تصمیمگیری و شروع زندگی یک زوج جوان بسیار دردناک است وضعیت معیشتی و مشکلات اقتصادی و مالیست که فراهم نمودن وسایل ریز و درشت آن هم با دست خالی محال به نظر میرسد چه رسد تهیه سرپناه که رکن اصلی بوده و بدبختانه فقدان یک چهار دیواری هر چند محقر سبب یأس و نومیدی یک زوج امروزیست. البته منهای تعدادی که این مسائل برایشان مطرح نبوده و اهمیتی ندارد بنابراین اغنی بودن آنها نیاز به بیان ندارد. لذا این گونه تنشها و عوامل مخرب در جسم و جان این مسافران پا در رکاب و آغازین راه جز دیدن سرابی در پیش روی خود منزلگاهی که امیدوار کننده باشد چیزی نمیبینند. پس این همسفران با کدامین ساربانِ هدایت کننده و کدامین کاروان خوشبختی همراه باشند تا این مسافران خسته و جا مانده سرانجام به مقصد برسد؟ البته انگیزه هم باید مد نظر داشت تا آنان به زندگی امیدوار نماید یعنی در حقیقت راهی کج و بیراه نرفته که خار چشم گردیده و مستوجب سرزنش گردند بنابراین جوان باید مرد تحمل و صبر باشد.
|
|
|