سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانههای دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیرهی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده [ 19/8/1387 ] [ ادامه ] |
|
|
شهرِ یخمکزده دِل گرگو تش زدهشهرِ یخمکزده دِل گرگو تش زده
یه مُشتی چِکه چیله مُچره چُو گِز وُ کُنار وُ دِمیته حَجم کِردُم رختُم تو عِروانه (گاری خرکی) وُ رونیه خوُنه واویدُم، ایُسو که اومَدُم رسیدُم خونه تاخونهِ سوته و کورِه! به هَم خواردُم گفتم چه بلی سَرِه شهرو اومَدهِ ـ صدا زِدُم شهرو شهرو ـ شهروانو ـ کسی جُوواندا. رفتُم داغُل دیدمُ شهرو دو تا جاجیم و یه گلیمی که جَهیزه پُی خُوش اُورُدَوی ری خُوش اُنداختِه وُ دَندونلش مثه والف پاتروله 8 سلند چِک چِک قِد هَم میگیره! وُ مِِرّه میدهِِ! گفتم: زن چته؟ گفُ چُتِه تو چِشلتِه، سَردمِه! آغا ما فرزی رفتیم هنِرمله تو گاری در اوُرُدیم و هفَشتا بَلکَه دفتر خط خوارده نهادم شِیش و کورتیه زِدُم اوّلی دوّمی و سومی، دهمی بیستمی روشن نوادی سیل کردم تا چارتی دیه توشه همشه نهادُم ری هم سهاندش و خونی کوریت روشن وادی کاغذل تش گرفتن آنما یه تِشه مشَتی بِر کردُم که یه مرکوه دید سیاه و سفید از دریچهی خونه رَ بالا و مَردُم خِشَم فهمیدن که دیده سفید نشونی پذیرش «آشتی» شهروِه بعد یادُم اومد که 40 تمن دادم کوریت 25 چو توش بیده فقط یه تشی وش روشن کردمِه!؟ خلاصه تشِه برُدُم نزیکه شهرو ری خیرتون شهر و مِثه دیزله گازئیلی گرماوی و چالو و اوی و گف: ای خیر خاشی نوینی تو مرده شور خونه سی وداع آخُر بیام گوشله پُره مینه بوینم چطو کپسو لمونه عوض نکردی، باور کو وختی ای حرفکو وش فهمیدم میخواسم بیلمش تو چاله میون چُلوسَلهِ تشی تا بریونا و بجد گفتم نه ایی بی زوون خوش الان نزیکه 3 ساله هاسی از گرونی و تورم میسوزه، مثه فرخ گفتم آخه فدات شم می، کپسول گیر میا؟ گف: گرگو به خدا هر زنگیش کردیه دی ایی رَنگشِ نُکه، لولی گاز از تو استانمون و شی پامون رد ویمو پُی 32% تخیف میره بُروکسِل تومیگی کپسول گیر نمییا! عقله؟ گفتم حالا تو نُجوس صُو میرسیم شهر میگردیم سی کپسول، گف تا موسیله چار خونه کُنم بحد میخُوسُم و مثه پرستو اومه نزیکم و گف و خِش خِش خِشی! گفتم پیرزن خجالت بکش زهره ترکم کردی ایی چه اطواریه در میاری گُف: جون شاسخین شوخی کِردُم! گفتم ای ملت بدوخت!!!
صو اِذون مُجت بلند اوی نمازی خوندیم نو نی تو چهی زدم خواردوم وسات هشت زدیم صحرا. از کپسول فروشی مح علوم شرو کردیم ایسو که ما رسیدیم تا به اندازی شعار له قبل از سوم تیر کپسول توصف نهاده ـ دهن شهرو مثه غا شاپور و از واوی ـ رفتیم جِی دیّه تا ما رسیدیم گف: سهم مو پنجاه تا بیده پیش پُی شما تموم واوی!!! رفتم یه ایستگی دیّه دیدیم یه 20 نفری جلو مونه مصلحت دیدم همینجو اطراق کنیم کپسول نهادیم توصف و انتظار نشستیم! پیچ رادیومه و از کردم تا مردم تربت حیدریه اومدنه استقوال آغی احمدی نجات و هاسی شعار میدن: انرجیه هسهای حق مسلم ماست!! بجد رادیو گف در دیدار دورهای جدید بیش از 150 طرح و مصوبه در هیأت دولت در استان خراسان رضوی یا شمالی تصویب شد؟ گفتم ای مثه 80 مصوبی خمونیه خودی کسی ای مُرد بهشت نره کشور هاسی بهشت ویمو ـ تو همی فکر کوبیدم که یه معلمی هم توصف و یسادوی و هاسی روزنامه میخوندم گفتم ککا والله دُرُشت و در شتو لَشَم سی مو بخون. گُف: چَشم: خُوند عطارزاده گفته نمَیلُم لُپ قرمزَل آسودهِ بگَردِن ـ فلانی زندانه ـ فرمونداره فلانجا باید بره فلانی بُیِد بِیا ـ عطارزاده گفته: از رییس جمهور خواسمه که اسم استان بوشهر عوض واو ـ عطارزاده گفته تمام بدوختی یله ما از ای دختره سیرقه دیزه رنگ یانی «رایسه» که عاشق بچی قزوینی مجلس جَو منطقه و کشور تو هم رخته ـ عطارزاده گفته افراشته بُید بره ـ پور محمدی گفته تا مو هسم علی هم هسش!!! تو همی اوضا سیل شهرو کردم تا مثه سه پَیلهی آهنی مُر مُچونه وآویده سی یه کپسوله گازی که هیچ گاه وَزنش به اندازه استاندارد پُرِش نمیکنن. نشسه دِلُم به حال ای پیرزن و بقیه مردم سخُت که کی نمایند شونِ، الوتِه دِل سختمی هم نداره کسی که بیتدبیر رأی میده یا شناسنامشه میده 5 هزار تمن یا به خاطر رضیت همسادش رأی و فلان کسی میده حقشون همیه که تو استان گاز خیزنشسوون اما آرزو پیک نیکه پری داشتو ون، بگذریم یه 3 ساته نیمی نشسیم صحاو دکون گف: هَی آغیون برین از جنوب گاز زنگ زدنه که سرویس امروز لغو واویده صوا صو خدا نجوا: گفتم شهرو بیو! هر چی بُنگه شهرو؟ گف: پام خُورفَته! اومدم دومَن چا تا زنه دَی بووا خو کمک کردن شهرو چارچکی راس کردیم نهادیم تو گاری و حرکتش دادم سی خونه ـ گفتم شهرو غمت نُبو میرَم هر چی درخَتِ داریم قطع میکنم سی تا آخرِ زمسونت زُغال درُس میکنم قبر پدر سر سبزی و حیات، تو ره که می یومدیم سیش گفتم: برنج70 هزار تمن مُهی قواد 7 هزار تمن ـ لوبیه 2500 تمن ـ نخود 1800 تمن آلو 700 تمن ـ عدس 1600 تمن … همیزاتی که هاسی سیش حساب میکردم گفت: راسی گرگو فرشیدی استعفاء داد یا دادندنش؟ یه سیلی تو کُته چیش وَش کردُم، فهمی تا مثه شکوه خانم که سی منصور جمالی تو غضو میره تو غضو رفته زیپه دهنشه بس و تا خونه لام تا کام پس ندا.
|
|
|