![]() |
||||
|
|
||||
|
..........................گنجینه ادب فارسیادبیات کلاسیک
یکی از بزرگان گفت پارسائی را : چگوئی در حق ِ فلان عابد که دیگران در حق ِ وی بطعنه سخنها گفته اند؟ گفت : بر ظاهرش عیب نمی بینم و در باطنش غیب نمیدانم. هر که را ، جامه پارسا ، بینی پارسا دان و نیک مرد انگار ور ندانی که در نهانش چیست محتسب را درون ِ خانه چکار؟ گلستان سعدی آن قدر که حسین پورصفر آن قدر که آرزوی مرا می پوشانی با تو می نشینم با آسمانی که مرده ریگ ستارهها نیست ! و ساحلی که استراحت گاه همه دریاهاست! بیش از این چیزی هست که نثار تو کنم؟ چه بسا داشته های من همین یک سبد تنهاییست که اشک هر کسی را در می آورد و نداشته های من همان یک بغل سایه است که خواب آب را می شکند بر سنگ در هم صحبتی نگاهی که تا هر کجا که بخواهد می گریزد بیش از این چیزی هست که نثار تو کنم؟ زنهار آن چه مرا پناه می دهد تو را به هیچ کجای عالم نمی رساند ! آن قدر که آرزوی مرا می پوشانی با تو می نشینم برای مردن یک نشانه کافی ست اما برای زنده بودن هزار بهانه کم است ! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه