Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر

قسمت صد و شصت و چهارم
بوشهر
7 آوریل 1907
5ـ حکمران در روز اول مارس تلگرافی دریافت کرد دایر بر این که اعلیحضرت پادشاه با کمال مسرت شاهزاده فرمانفرما (حکمران کُل سابق کرمان) را به عنوان وزیر عدلیه منصوب نموده و به او اختیار داده است تا رؤسای عدلیه‌ی مناطق مختلف را در ایالات، انتخاب کند. تجار محلی در روز اول آوریل برای فرمانفرما تبریکی تلگرافی ارسال کردند.
[ 5 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

چیستیِ سینمـا

چیستیِ سینمـا
سینما، امتداد چشم است
«مارشال مک لوهان»، نظریه پرداز کانادایی و مبدع نظریه دهکده جهانی، رسانه را امتداد حواس دانسته است. بر اساس این نظریه می توان بیان داشت بینایی انسان سنتی امتداد پیدا نمود و در جهان مدرن به اختراع سینما انجامید. بر همین اساس می توان تأویل کرد : سینما، چشم انسان مدرن است.
در سالن سینما، انسان به خود می نگرد و به چشم خویش خیره می شود. سینما، گویا آینه ای است که انسان با خیره شدن به آن ذهنیت و رویای خود را به تماشا می نشیند( چشم در برابر چشم )
«ارسطو....در نهایت حس بینایی را برتر از همه دانسته و نوشته:« بینایی بیشتر از همه ی حواس دیگر به ما یاری می کند تا ] چیزها [ را بشناسیم ». این امتیاز حس بینایی، و یکی انگاشتن آن با دانایی را افلاطون نیز مطرح کرده بود و تا امروز هم در سخن فلسفی غرب باقی مانده است.»(1) سینما، با عضو اقتدار گرای انسان یعنی چشم تعامل مدام دارد، در نتیجه تأثیر آن بیش از دیگر رسانه ها است. تعامل سینما با انسان، تعامل تمامیت خواهی ( توتالیتر ) است و بر همین اساس، چشم انسان در برابر چشمان عمود و خیره سینما، تسلیم و منفعل است و بالاجبار داده های سینما را می پذیرد.
سینما، رویای انسان مدرن است
سینما« چشمان باز بسته »( 2 ) است. خواب انسان سنتی در عصر مدرن به رویای سینما تبدیل شده است. اگر انسان سنتی از فرط خستگی کار روزانه و تاریکی شب، چشمان خود را می بست و تجربه ای فردی را در خواب مشاهده می کرد، انسان مدرن، در بیداری به سالن تاریک سینما می رود و با چشمانی باز، رویایی را به صورتی جمعی، تجربه فردی می کند. آرتور آسابرگر در کتاب« روش های تحلیل رسانه ها »می نویسد :« خواب ها بصری هستند و آنها را به بهترین نحو با رسانه هایی همچون فیلم، تلویزیون و داستان های مصور می توان مقایسه کرد ؛ و همانطور که خواب را باید با تحلیل محتوای نمادینش تعبیر کرد، خواب رسانه ای از قبیل آنچه بر پرده ی سینما ها یا صفحه تلویزیون می بینیم را نیز باید به همین ترتیب تفسیر نمود »( 3 )
انسان سنتی، روز قبیله ای داشت و در خواب شب، فرد گرایی اش را بروز می داد. انسان مدرن، در زندگی روزمره، فردیت خویش را بروز می دهد و خواب جمع گرایی خود را در سالن سینما، تجربه می کند.
در خواب انسان سنتی، حق انتخاب و بروز فردیت معنا ندارد و در اصل، خواب، کنشی ناخود آگاه و جبری است. اما سینما رفتن، خواب و رویای انسان مدرن است که فرد با خرید بلیط، فردیت خود و حق انتخاب خویش را نشان می دهد.
سینما روانکاو است
انسان با ورود به سالن نمایش فیلم به سینما درمانی دست می زند. سینما درمانی، روانکاوی بدون حضور روانکاو است. نوعی خود روانکاوی القایی شامل هیپنوتیزم و....است که از پرده سینما به مخاطب القا می گردد.
فرد در سینما، با یاد آوری کودکی خود و تخلیه ی اضطراب خویش به آرامش می رسد. سینما، برای تماشاگر گاهی من برتر (Super ego) است که فرد را نهیب می زند و اخلاق خود را به او تحمیل می کند.
از سوی دیگر در بیشتر موارد سینما نیز کار کرد نهاد (ID) را برای مخاطبین دارد. سینما با القاء نوعی سرخوشی و ارضا غریزه لذت طلبی، انسان را از حساسیت به واقعیت تهی می کند. از دیگر سو برخی مواقع نیز سینما کار کرد (ego) را دارد و انسان را به واقعیت و حساسیت نسبت به پیرامون هشدار می دهد.
در سینما، انسان های متفاوت، تجربه های یکسان می کنند. سینما کارخانه یکسان سازی است و از سوی دیگر سینما، نماد پلورالیسم ( تکثر ) است که هر فردی بلیط فیلم مورد علاقه ی خود را می خرد و به تماشا می نشیند.
سینما، با کار کرد خود، ناخود آگاه انسان را نه تنها در خواب و بروز مکانیسم دفاعی نمایان می سازد بلکه به صورت خود آگاه، ناخود آگاه ما را بر پرده عیان می سازد.
سینما، آمریکاست
سینما، آمریکاست. سینما همانند آمریکا، سنت ندارد. سنت سینما، همانند آمریکا، مدرنیته است. سینما، همانند مدرنیته، هر لحظه خود را از نو می آفریند و هر لحظه در تعلیق اوج و حضیض است. در برخورد با سینما، فرد هر چه از سنتی قوی و صلب برخوردار باشد عقایدش دچار لرزش و شکاف می گردد و به سوی مواجه شدن با باورهای تازه می رود. در سینما هر چه سفت و سخت است، دود می شود رو به پرده ی سینما به بالا می رود.
سینما در مدرن شدن انسان سنتی سهم بسزایی دارد. سبک زندگی مدرن بر اساس تأثیر سینما به کلیه جهانیان آموزش داده شده است و انسان ها با سینما رفتن عقل ابزاری مدرن را بیشتر پذیرفته اند و عقل انتقادی آن را در حال آموزش هستند. سینما از لحاظ هژمونی تصاویر تنها با آمریکا قابل قیاس است. زیرا سینما، همانند آمریکا مجموعه ای از نشانه ها و نماد هاست« آمریکا ]نیز[ حتی قبل از آن که کشف شود به نشانه مبدل شده بود. زمانی که کریستف کلمب قصد کشف آمریکا را داشت، تصویر و ایماژی از آنجا در سر داشت. آمریکا برای او مکانی تخیلی بود. آمریکا شاید یگانه کشوری است که قبل از کشف شدن یا ساخته شدن در تخیل ساخته شده بود. آمریکا به عنوان نشانه زاییده شد. کریستف کلمب گمان می کرد که با کشف آنجا به کشف بهشت نائل خواهد شد. در واقع فیلمی هم که در باره ی کشف آمریکا ساخته شد« فتح بهشت »نام گرفت.. تخیل و ایماژ نشانه سازی در باره ی آمریکا همواره جریان داشته است و هنوز هم جریان دارد. جالب نظر آن که بنیان گذاران آمریکا هم آن را بر اساس این ساختند. »(3)
اغلب مردم دنیا نیز شکل و شمایل و نام ایالت ها و شهر های آمریکا را از سینما یاد گرفته اند. شهر های آمریکا بیشترین حجم استفاده برای تولید فیلم








و استفاده از لوکیشن ( محل فیلمبرداری ) را داشته اند. اگر آمریکا بر اساس یک ذهنیت در ذهنی آمریکایی کشف و شکل گرفته، اتوپیای ذهن دیگر جهانیان نیز از سینما نسبت به امریکا شکل گرفته است.« تخیل و ایماژ و نشانه سازی درباره آمریکا، همواره جریان داشته است. پس هر نسل و هر دوره ای با تصور و خیال خود آمریکا را در ذهن مجسم کرده است. »( 4 ) بر این اساس می توان گفت تصور آمریکا در ذهن جهانیان به گونه ای شده که هر کسی از ظن خود یار یا دشمن آمریکاست :« ژان بودریار » فیلسوفی از زمانه ما آمریکا را« یوتاپیای تحقق یافته »نامیده است.( 5 )
از سوی دیگر سینما،« هنر/صنعت » است و در اصل صنعت سینما در ادامه تبدیل به اسطوره ی سینما شده است و این نیز همانند آمریکاست.« نکته ی با اهمیت دیگر که آنتونی ترولپ در آمریکا می گوید آن است که در اروپا صنعت با رشد خود همه ی اسطوره های خاص خود را به وجود آورده است. صنعت گر و تاجر نزد آمریکایی ها کسی همچون یولیسیس عهد باستان و شوالیه قرون وسطی است. ( رجوع کنید به فیلم« زن زیبا »با بازی گری ریچارد گر و جولیا رابرتز ) ( 6 )
سینما، زاییده اروپاست اما هم سنخی آن با آمریکا توانست سینما و آمریکا را چنان به هم نزدیک کند که هر دو به یکدیگر وابسته شوند و در اصل سینما، در آمریکا رشد کرد و بالغ شد. صنعت رویا پرداز هالیوود تنها در آمریکا توانست خود را بنمایاند و جهان را تحت سیطره ی خود در آورد.« کبوتر با کبوتر باز با باز »مصداق خوبی برای مکمل بودن سینما با آمریکاست.« اچ. جی. ولز »کسی است که رمان های علمی - تخیلی به شیوه ی امروزی را باب کرد. از نظر او آمریکا نشانگر جامعه ی آینده است و به همین سبب دیگر نمی توان درباره آمریکا رمان نوشت. زیرا آمریکا لاجرم به رمان های تخیلی و علمی میدان می دهد. »( 7 ) تنها بوسیله سینماست و بر پرده سینماست که آمریکا می تواند اتوپیای جهانیان شود، از نظر ولز، مسئولیت آمریکا تبدیل گذشته به آینده است...او سه چیز را در آمریکا نام می برد که مبشر آینده اند. سینما و هواپیما و معماری یعنی همان آسمان خراش های نیویورک. سینما خیال پردازی می کند و گذشته و آینده را مجسم می سازد و تاریخ را که این همه در اروپا همیت دارد در هم می ریزد. از نظر ولز سینما و هواپیما و معماری یا به عبارت بهتر، تکنولوژی، امکان مهندسی اجتماعی را فراهم می آورد و ما را از چنگ بار سنگین گذشته ی تاریخی رهایی می بخشد...ولز خبر نداشت که ایماژی که او از آینده روشن و تابناک ترسیم می کند در یازدهم سپتامبر مبدل به چه فاجعه خوفناکی خواهد شد. سینما و هواپیما و آسمان خراش و عشق و نفرت به آنها در این واقعه سهمی داشتند. »( 8 )
سینما قدرت است
در جهان کنونی می‌بایست بیش از سلطه به هژمونی اهمیت داد. هژمونی، سلطه‌ی سهل‌تر، بی‌ دردسر‌تر و پر منفعت تری است. در دنیای کنونی که وانموده‌ها جای واقعیت را گرفته‌اند و رسانه‌ها با کارکردی افزون، افکار عمومی جهانی، ملی و محلی را شکل داده مسیر آن را مشخص می کنند لازم است که انسان‌ها به صورت فردی به فردیت خود اهمیت بیشتری دهند تا از اعمال قدرت بیرون رها باشند و دولت‌ها نیز باید توجه بیشتری به سرمایه‌ی اطلاعاتی و جامعه‌ی اطلاع رسانی خود داشته باشند تا اسیر هژمونی جوامع دیگر قرار نگیرند. گر چه تصور جهان از برتری قدرت آمریکا بر اساس تفوق نظامی و تسلیحاتی است؛ اما بیش از آن، تصور فوق وانموده ی آمریکا است که رسانه ها هژمونی آن را به جهانیان تلقین کرده اند. هالیوود در این مهم، سهم به سزایی دارد. کارخانه ی رویا سازی هالیوود سه وضعیت گذشته، امروز و آینده‌ی آمریکا را با ساخت و القاء اسطوره‌های لازم در فیلم‌های تولیدی، به خورد جهانیان داده است تا تصور آمریکا در جهان هم به صورت اتوپیا باشد و هم مرگ بر آمریکا آن را بر جسته کند هر دوی این موارد کارکردی مشابه در بزرگسازی آمریکا دارند.








همان گونه که مک لوهان بیان کرده هالیوود هم مثل مؤسسات خواهان ورود و کنترل ناآگاه عامه مردم است نه به علت این که آنها را بفهمد یا آن طور که قصه‌نویسان جای می‌گرفتند آنها را مطرح کند، بلکه برای بهره‌کشی از آنها و سود… مؤسسات تبلیغاتی و هالیوود از راه‌های مختلف، همواره درصدد نفوذ به ذهن عامه هستند تا رویاهای جمعی شان را بر صحنه داخلی تحمیل کنند.
بر این اساس گفتمان عملکرد رسانه‌های جمعی در نظام سرمایه‌داری از خود بیگانگی است. صنعت فرهنگ در خدمت این نظام بوروژوامنش است و مأموریتی دوگانه دارد. مأموریت‌ فوری و کوتاه مدت و مأموریت دراز مدت. مأموریت کوتاه مدت آن فروش کالا و مأموریت درازمدتش حفظ نظام طبقاتی است. در واقع « رسانه‌ها که ابراز نا آگاهانه‌ی سلطه‌ی هژمونیک هستند تأثیری به مراتب گسترده تر و ژرف‌تر از این دارند و اساس عقیده‌ی مردم درباره‌ی خودشان و جهان یعنی جهان بینی آنها را شکل می‌دهند.» (آرتور آسابرگر، روش‌های تحلیل رسانه‌ها، ص 89)
بدین گونه کارکرد سینما در جهان مدرن و امروزین کارکردی قدرت ساز و قدرت افزون است.
سینما، واقعیت است
سینما واقعیت است. اگر در ژانرهای سینمایی، ژانر واقع‌گرا (رئالیست) و سینما حقیقت وجود دارد اما امروزه به واسطه عملکرد رسانه‌های پسا سینمایی، انسان‌ها با واقعیت سینما روبرو شده‌اند. حمله هواپیما‌های مسافربری در 11 سپتامبر 2001 به برج‌های دو قلوی تجارت جهانی قبلاً بر روی پرده سینما به نمایش درآمد بود و چشمان انسان‌ها رویای آن را بر پرده‌ی نقره‌‌ای مشاهده کرده بودند و در اصل در 11 سپتامبر کابوس آن به حقیقت پیوست.
از نظر «ژان‌بودریار» فیلسوف پست مدرن، حوزه‌ی ارتباطات با تبلیغ خواسته‌های صاحبان سرمایه و توزیع فرهنگ مصرفی، نا واقعیت (وانموده) را به جای واقعیت قرار می‌دهد و جهانی در خلا تهی از ارزش‌های معنوی و انسانی را برای تماشاگران و استفاده کنندگان بی‌اراده خود ایجاد می کند. در حقیقت از نظر بودریار عصر ارتباط و مشخصاً اینترنت به وجود آورنده‌ی حقایق توهمی و رسمیت دادن به تصاویر مجازی است که تبار وجودی خود را به اختراع سینما توگراف می‌برد. انسان زندگی خود را در حالی به هزاره‌ی سوم منتقل کرده که به کمک پدیده‌ی سینما، واقعیت و مجاز با هم توأم شده‌اند و تشخیص آنها بیش از پیش مشکل شده است.
با واقعیت نا واقع باز تولید و حرکت‌ بر پرده‌‌ی سینما، کرد و کارهای معمولی، عالم شهری، منظره طبیعت، همه و همه حضوری تازه، عجیب و گنگ پیدا می‌کند در حالی که فاصله‌‌ی موجود میان دور دست و نزدیک گویی از میان رفته است. احساس واقعیت و توهم حضور برخاسته از این احساس است که قبل از هر چیز بنیاد نیرومندی سینما را تشکیل می دهد و جاذبه‌‌ی مقاومت ناپذیر آن را به وجود می‌آورد. در پرتو همین احساس است که تصویر واقعیت، تبدیل به واقعیت تصویر می‌شود (9) و امروزه می‌توانیم از واقعیت سینما بگوییم.
سینما هنر صنعت است
سینما، یکی از محبوب‌ترین و پرطرفدارترین شکل‌های هنر است و حرکت‌ جادویی تصاویر متحرک بر پرده‌ی سینما، تماشاگر را به دنیای دیگر می‌برد. دنیایی که علیرغم تفاوتش با جهان واقعی کاملاً قابل پذیرش است. سفر در زمان و مکان، شریک شدن در تجربه‌های جدید و حتی جایگزین کردن آنها به جای تجربیات شخصی از امکاناتی است که سینما در اختیار ما می‌گذارد.
سینما صنعتی است که تبدیل به هنر شد و هنری است که صنعت است و تعامل هنر و صنعت سینما به اوج و پیشرفت سینما یاری می‌رساند که البته این موضوع طرفداران و مخالفانی دارد. «سینما، بر روی ماشین‌ها حک و مستند شده است. در روزهای آغازین این رسانه‌ نو آمده، تماشاگر بیشتر مجذوب تکنولوژی بود، تا آن چه که نمایش داده می‌شد.» (11) صنعت بودگی سینما، اولین جذابیت آن بود که مخترعین آن نیز انتفاع اقتصادی را بیشتر مد نظر داشتند اما در ادامه هنر سینما، زاییده شد.
« سینما را هنر هفتم می‌نامند چون پس از معماری، مجسمه‌سازی، تئاتر، نقاشی، موسیقی و رقص پدید آمده است و تلفیقی از همه آنهاست و از طرف دیگر این هنر علاوه بر خلاقیت ذهنی سینماگر به دوربین‌ها، ابزارهای خاص و ابزار ویژه‌ صنعتی هم نیاز دارد. به همین دلیل می‌توان آن را صنعت هم دانست» (12) « در دهه‌ی 1930 پل روتا مستند‌ساز نوشت «سینما معادله بزرگ و حل ناشدنی‌ای است بین هنر و صنعت» سینما در میان شکل‌های هنری صنعتی شده‌ای که زندگی هنری قرن بیستم را تسخیر کرده‌اند، نخستین و به نحوی قابل بحث، همچنان مهم ترین آنها است. شکلی که از دوران شروع محقرانه‌اش در محوطه‌ی شهربازی اوج گرفته تا تبدیل به صنعتی میلیارد دلاری، دیدنی‌ترین و اصیل‌ترین هنر معاصر شد.» (13)
سینما زندگی است
« بخش عمده‌ای از زندگی ما را تصاویر عکاسی شده‌ی متحرک در برگرفته است. این تصاویر، چه به صورت فیلم و چه از طریق تلویزیون، چنان مرکزیتی در زندگی روزمزه‌ی ما یافته‌اند که اگر حتی یک روز با آن‌ها مواجه نشدیم امری نامعمول به نظر خواهد رسد. به طور خلاصه می‌توان چنین گفت که تصاویر عکاسی شده‌ی متحرک قسمتی از نمای عمومی جامعه ‌مدرن صنعتی شده‌اند و از نظر جسمی و روانی به رفتار و کردار ما شکل می‌دهند» (14) از ابتدای تاریخ سینما تا کنون انسان ها تلاش نموده‌اند از رویای سینما بهره ببرند.
سینماهای مملو از جمعیت عطش دیدن تصاویرمتحرک و ویوریسم (بیماری دیدزدن) انسان را راضی نکرد و تلویزیون بر اساس این نیاز سیما را به خانه‌ها آورد. برنامه‌ها غیر انتخابی و برنامه‌ریزی شده سینمای جعبه‌ای تلویزیون، بلیط سینما را به اختراع پدیده ویدو و در ادامه CD کشاند تا آن جا که اینترنت و دنیای مجازی ادامه اختراع سینما شد. سینما، این گونه به جزیی از زندگی انسان تبدیل شد تا آن جا که شاید برای انسان مدرن حتی بتوان سینما را در ستون اول «هرم مازلو» جای دارد.
سینما، سینماست
«بیش از یک قرن است که در سرتا سر جهان، مردم سینما می‌روند و جادوی مرموز تصاویر زنده‌ای که در تالاری تاریک روی پرده پدیدار می‌شود آنها را محو می‌کند« (15) به راستی سینما چیست؟ سینما، نه تئاتر است و نه عکاسی، نه نقاشی است و نه معماری. نه مجسمه‌‌سازی و نه رقص است. همه است و هیچ کدام نیست. سینما فرزند تمامی هنرهاست اما از آنها ارثی نبرده و قائم و به ذات خود است. سینما، مادر همه هنرهاست که پدران خود را می‌زاید. سینما نور است که در تاریکی راه را نشان می‌دهد. سینما، مدرنیته است و هر چیز سفت و سخت را دود می‌کند و به هوا می‌برد.
سینما، رسانه‌ است . سینما چشم است. سینما، خرد است. سینما، صنعت است. سینما هنر است سینما، سینماست.

منابع در دفتر هفته نامه موجود است