سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانههای دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیرهی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده [ 19/8/1387 ] [ ادامه ] |
|
|
نگاهی به کتاب (مگر نه این است که چشم ما در جهان چشم او میریزد) نوشته محمود بدیه طرح تجربههای تازهنگاهی به کتاب (مگر نه این است که چشم ما در جهان چشم او میریزد) نوشته محمود بدیه طرح تجربههای تازه
هولی داستان کوتاهی در کمتر از سه صفحه از تمام جان مایههای یک داستان مختصر و عوامل مؤثر در ایجاد متن هنری برخوردار است. اعم از لایههای زیرین که پیگیری ماجرایی ساده و کوتاه هست و لایههای زیرین که عاطفه و احساس حیات و زندگی به نحوی زیبا و عمیق در آن موج می خورد و تلفیق شکل و مضمون که گویی از یکدیگر تفکیک ناپذیرند. بدون گزافه گویی که مخاطب ناچار باشد بخشی از آن را نادیده بگیرد و بدون کم گویی که مخاطب آن را دست نیافتنی تلقی نماید. چند جملهی کوتاه و گرهای روح ماجرا را که تعیین کنندهترین حلقه در میان عوامل متن است، از اعماق شکل و مضمون، بدون تکلف، ساده و عمیق آشکار میسازد. «مثل مار پیچها در خیزهای خود پیچ میخوردند و در پیچهای غباری که به هوا میخواست محو میشدند»، «زبانش از سقف دهان آویزان مانده بود و نفس گرم و شکنندهای به طور ممتد دور گردن علی پس میداد»، «هولی که آب روی زبانش را قدرت میداد و در پس اندر دستهای علی که با کارد میرفت و میآمد میپایید خیز برداشت، خواست دستها را لیس بزند»، «پیرمردی که ما بین آن دو ایستاده بود کمی جلوتر آمد و به هولی اخم کرد»، «هولی به دور و بر اعتنا نداشت بار دیگر خیز برداشت و خواست دستهای علی بو بکشد. علی او را به تحکم به کنار کشاند. هولی ترسید و سر جایش نشست. هولی بدون آن که تکان بخورد چشمهایش را روی علی لحظهای باز کرد و بست و کنار کلهی ماهی دراز کشید»، «رو به هولی کرد و گفت انتظار نداشتم»، «هولی روی پاهایش نشست و پاهای علی را بر کشید.»
دوستی، رفاقت، از خود گذشتگی، نیاز و عشق در همین مختصر به گونهای باور نکردنی موج میزند. این متن کوتاه نشان میدهد که نویسنده عوامل کارش را میشناسد و در به کارگیری آنها مردد نیست.
در دیگر داستانها این مجموعه جملاتی که به شعر پهلو میزنند و ماهیتاً ابزار کار نوشتن داستان کوتاه هست به وفور دیده میشوند و در بیشتر موارد با توجه به ساختار داستان حتا عمیقتر خود نمایی میکنند. اما انگار حفرههای عمیقی در میان آن متنها ایجاد شده باشد، گویش بخشی از متن مفقود شده است. به گمان من اگر آن حلقههای مفقوده در متن مینشست، هر کدام از این داستانها به گونهای دیگر تجلی میکردند. داستان کوتاه به شعر شباهت دارد به جاهای تحلیل که در داستان بلند رواج دارد، روح مخاطب را پیش از موعد هدف قرار میدهد. مفقود شدن حلقههای واسطه باعث شده است که متن جولانگاهی شود میان قطعه ادبی و داستان. متن اثر گاه به قطعه ادبی و زمانی دیگر به داستان پهلو میزند. در عین حال به هیچ یک اکتفا نمیکند. کم گویی همواره به معنای ایجاز نیست. برخی مواقع کم گویی حذف برخی پارههای ضروری است که نباید از متن حذف شود. برای نویسندهای که ابزار کارش را میشناسد، یافتن حلقههای مفقوده و اضافه کردن آنها به متن چه بسا آسانتر است. این روی کرد بدان معناست که نویسنده نباید اثرش را از همان اول تمام شده تحریر کند. بلکه باید با دست و دل بازی داستانش را بنویسد و بعد قصابیهای لازم را به عمل آورد. به هر حال این مجموعه قصه نوید نویسندهای میدهد که تصمیم دارد دور از ساحت دیگران تجربههای تازهای را مطرح کند. در پایان نمونههایی از متن داستانهای دیگر کتاب که توانایی نویسنده در بازگویی روایت را نشان میدهد. «زن گفت: همان طور که تو راه یافته در معصومیت کودکانهات قدم میزنی من هم به سرکشی نوجوانیت قلاده میزنم»، «به نظرش رسید که تیک تاکها در آینهها میافتاد و زمان به طرز عجیبی در دستش معنادار میکرد»، «بعد به آرامی روی تخت در کنارش دراز کشیدم، چشمهایم را بستم و سعی کردم از زیباترین آنها آن وسوسه مبارک که شیطان را مجاز میدارد که در این مشاع مشارکت کند از دهانش کلمات شیرینی شنیدم دستهام به لبخندش چسباندم تا از ساق تنم عبور کند و در خود گره بخورد هر قدر که قطره چکان شیرینیاش بر دهانم فرو میکرد، از او که در کنارم آرمیده بود فاصله میگرفتم»، «کلمات در گوشم زبان ساده اشیاء است از دستم رها میشود»، «در لعاب اکسیر عشق خوابیدهام تا از برهنگی شلاق تلخ جهان ایمن بمانم»، «بوی شیری نفسها که در هوا میپیچد تا همه چیز را کودکانه کند و طعم شیری معطری که لبها را میگشاید تا سیری ناپذیر جهان را بجود»، «مثل سایهای به دنبال سایهام میدویدی تا آن جا که در عطش قدمهایم میدویدی و من تلوتلو میرفتم تا در جای پایی نرم فرو نروم».
|
|
|