Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

شهرو و عریضه نگاری به رئیس جمهور

شهرو و عریضه نگاری به رئیس جمهور

گرگو گرگو؟ گفتم، ها بگو، گفت: پِنسل داری؟ گفتم جنی تو گللالتِ بزنه پنسل و مداد سی چنِته؟ گفت: میخوام نامی سی اغی احمدی نجات بنویسم! گفتم می‌خوش و ختی نامه سی « بوش » و « مِرِکل » و … نوشت پُی مداد نوشت؟ گف: مِرِکل دی کیه؟ گفتم همو که قِدِ خُت سن داره اما مثه تازه عروسیا! شهرو گف: ها بفرما بگو مرکل زنیه؟ گفتم الحق که ضریب هوشت بالیه از کجا فهمیدی؟ گف‌ حالا قلم‌داری یا نه؟ گفتم حالا قلم میخی یا مداد؟ گف فرقش چنه؟ گفتم: قربون بهنوش بختیاری «پرستو» بوی و « پِخخِش » کردنش هنی نمی‌فهمی که فرقشون چنه؟ یادم اومه تا شهرو میره نهضت و پی مداد استفاده میکنه ری همی حسا و خیال میکنه هر کی هر چه می‌نویسه پی مداد می‌نویسه؟ گفتم اولاً نامه‌ی پی خودکار می نویسن، بحد نامه‌ سی چنه؟ گف: نامه می‌نویسم تا وَش بگم: مو به خاطر شعارلی که دادی و فرمودی: سفره‌ی می‌یرم و سرنفتتون بیکاری بیکار می‌کنم، گیرونی مداوا می‌کنم، مشیت مردم سر سامون میدم ایران جا پونه اسلامی می‌کنم! میخوام بگم دی جون کی می ایی شعارلهِ بچم چه واوی؟ ما خوشو مون سِهتر و روزمون تاریکتر اویده! گوشت کیلویی 7000 تمن خاگ مُرخ دونی 120 تمن خدا خاشش میا؟ گفتم شهرو واقعاً خیلی عِقو افتاده‌ای! شهرو سفیدی چشش بیشتر اوی و گف: می‌چطو؟گفتم زن نا حساوی اینا مُسکِننا. گف سی چه ای همه مردم نامه می‌نویسن، گفتم می‌آدم و بی‌رَه وُ چَه، چه می‌تره غیر ایی بکنه؟ می‌ نفهمیدیه، چه روزی ملا نصرالدین دروغ مردم دا گف: هی اهل خِشَم و ولات اگاه بووین که هاسی قبله‌ی ولات پیل بهره می‌کنن و هر کسی زنبیل گتری داشتووه پیله‌ بیشتری گیرش میا، مردم هم هر کی گنینی داشت ـ سبدی داشت تروه‌ای داشت ـ جوالی داشت ورداشت و صحرا واوی، وختی مُلادی تا همه مصمم هاسی دسه دسه میرن به طرف محل موعود، ملا خوشم دو تا کیسه زِه پسه کولش و دمبال مردم راه افتاد او اولی یل هاسی وا می‌گشتن و ملا که رسیدن گفتن آخه مُلا خیرنوینی ای دروغ سیچه دادی؟ حالا که خت دروغ میدی خُت سیچه دو تا شلیف شی چِل زدیه و اومدیه؟ مُلا گف: رسشه بخین مُوخُم ای درغکوه سر هم کردم، اُما از بس دیدم مردم مصمم و جدی صحرا و یمن گفتن بَلَکَم «راست » بووهِ ری همی شک و ریب خومم اومدم گفتم شُید رآس رآسی خوری بووه اما حالا شهرو مال تُنه و ملت ایرانه، رییس جمهور دور اولی که اومه گفتن 80 مصوبه هیئت دولت تو جُفره داشته استاندار قسم جلاله بخواره که هشتاش عملیاتی واویده و نشونش بده ـ تلویزیون هم نشونش بده! چه طور وقتی احمدی نجات رفتی مجلس نماینده یله مجلس که دور او جحم وا ویدیدن تا ماچش کنن و مثه « بلیسو » بلیسنش نشون میداد خدمات دولتشم در ایی استانِ نشون بده اشکال داره؟ حالا ایسو ایقه زنه بی‌سرپرس و محتاج سیش نامه خواهن نِوشِِ، اوسو سَیکُو مراد چنتاش میده ـ یکی از معلمل که میان سرِ چها و تفریح گف: خدا شاهد ایی یکی از ایی نامه‌یله رییس جمهور یا حتی یکی از معاونین جزءاش نخونه! بحد گفت: بچی خالی دارم تو دور قبلی جزء هیئت اخد نامه‌های مردمی‌اش بی‌! گف خط اول نامه‌ی می‌خوندیم همی که فهمیدیم چه میخواه، شی نامش امضاء می‌زدیم: مثلاً مدیر کل جهاد کشاورزی طبق مقررات، مدیر کل راه و ترابری طبق دستور‌العمل، مدیر کل کمیته امداد امام اقدام قانونی، اداری بلدیه ـ و چه چه و چه اقدام شود. تازه گف یکی از همساده یلمون شکوائیه‌ای نوشتوی که بحد که رفتم کارمند له او اداری کو، ازا و به بحد بام بیشتر لج می‌کردن و تا هنی کارله معمولیم هم انجام نمی‌دن، تا ایکه یه روزی رفتم آزمایش قند بدم سی لج بازی تو برگم نوشته بیدن «جنسیت دختره» شاخ درآوردم دی گپ هم نزدم گفتم تا فقط خم فهمیدوم شهر و گفت: یانی بخدا تو راس میگی، گفتم بُخدا تا نا کسی که رأس وَت میگو مُونُم. مرد حساوی بیو بشی سرجات ما یکی 114 و 100 سال از خدا عمر گرفتیم می‌چقی دیه زنده ایم؟ گفت: خوجوون چه؟ گفتم جوون ای جوون بووه قیم نمی‌خواه ـ آدم نا حساوی جوون کجایه‌ها جوو نه که مثل آرم اوله سریال چار خونه که به شکل سایه نشو نشون میده خم خم ره میرن مال دولتی مدیرل و وفور کراک و شیشه و کریستال و برنج جوون جوونه کجیه‌ها، شهروگفت: دولتی خدا ما 2 میلیون دانشجو فارغ التحصیل دانشگاه آزاد غیر دولتی داریم چه میگی؟ گفتم: دانشگاه هوایی یادت نره او هم خیلی تکمیل مدرک و دانشجو داشته، شهرو گف: مُونَم سَرِه مردم مونم نامه می‌نویسم؟ گفتم باشه مونم میرم از حقم که زنِ دومه استفاده می‌برم. شهرو دس که سی ملاغه، موخُمه کنار کشیدم.