![]() |
||||
|
|
||||
|
روابط هلندیها با خلیجفارس روابط هلندیها با خلیجفارسنوشته : ویلم فلور قسمت بیست و هفتم واکنشهای آمستردام و باتاویا مدیران هفده نفره واک تنها شش ماه بعد از سقوط خارگ راجع به این مصیبت از طریق حلب، اطلاع یافتند. به رغم اینکه باتاویا هنوز این خبر را تایید نکرده بود، معالوصف آنها راجع به آن تردید نکردند. به دلیل اینکه آنها هرگز با تأسیس تشکیلات خارگ موافق نبودند، بنابراین این واقعهی ناگوار برایشان غیرقابل پذیرش بود. مدیران هفده نفره معترض بودند که ای کاش شورای اجرایی واک در باتاویا، دستورات آنها را اجرا کرده بود.145 اطلاعاتی که مدیران هفده نفره در سال 1768 دریافت کردند ناقص تلقی میگردید. در آن موقع تحقیق و بررسی راجع به این موضوع دشوارتر شده بود، زیرا شاهدان مهمی چون بوشمن و ناخداهای دو فروند شناور، روی در نقاب خاک کشیده بودند. بنابراین، مدیران هفده نفره تمام حواس خود را بر روی هوتینگ متمرکز کردند که راجع به تصمیمهای او تردیدهای زیادی داشتند. آنها شگفتزده بودند که شورای اجرایی واک در باتاویا هوتینگ را در سال 1767 از هرگونه خلافکاری تبرئه کرده بودند. بنا به گفتهی مدیران هفده نفره پیاده شدن نیرو در خارگو نسنجیده پذیرفته شده و با شلختگی به اجرا در آمده است، لذا آنها خواستار اطلاعات بیشتری بودند.146 شورای اجرایی واک در باتاویا دچار سر درگمی شده بود، زیرا اطلاعات خاص و گزینشی ـ آن هم با کندی و بی هیچ تحرک ـ به مدیران هفده نفره میداد و همهی مقامات مهمی که در این واقعهی ناگوار دخالت داشتند، کم و بیش بیگناه می شمرد. ممکن است کسی بگوید که بوشمن مدتها بیمار بود و آنگاه درگذشت، اما دو نفر ناخدا شناورها در دسترس بودند که شهادتشان با شهادت هوتینگ مغایرت داشت. این رویدادها شورای اجرایی واک را سراسیمه کرده بود. آنها بر خلاف میل مدیران هفده نفره تصمیم گرفتند که تشکیلات خارگ به فعالیت خود ادامه دهد. گذشته از این نامهی هوتینگ که در بوشهر و گاله (سیلان) در سال 1776 نوشته شده بود در سال 1770 به باتاویا رسید. به رغم اینکه هوتینگ از سال 1768 در باتاویا به سر میبرد، معالوصف آنها از این تأخیر استفاده کردند تا نشان دهند که به چه دلیل قادر به اتخاذ تصمیم نبودهاند. نظر به اینکه بوشمن، کرنلیزن و دوپری در سال 1767 از دنیا رفته بودند؛ لذا شورای اجرایی واک در 24 ژوییه 1771 تصمیم گرفت که نمیتواند از تصمیمات هوتینگ ایراد بگیرد. بنابراین شورا بر آن شد تا خسارات و ضایعات وارده را سوخته تلقی کند. مدیران هفده نفره نیز جز پذیرش آن کاری از دستشان برنمیآمد، زیرا آنها هم نمیتوانستند مقصری پیدا کنند.147 مرگ میرمهنا در این اثنا، میرمهنا با خیال راحت از رؤیای ماجراجویانهی خود لذت میبرد: او از ثروتی بیکران و قدرتمندترین قلعه در خلیج فارس برخوردار شده بود. میرمهنا به دلیل اینکه از حملهی هلندیها میترسید آذوقه و خوار و بار زیادی ذخیره کرده و حالت آمادهباش دفاعی در خارگ، برقرار کرده بود. افزون بر این، او میکوشید نظم و انضباط به شیوهی اروپاییها، در میان سربازان خود به وجود آورد. علیرغم این اقدامات، پیرال، کنسول فرانسه در بصره چندان تحت تأثیر آن قرار نمیگرفت. لذا او به کنسول هلند در حلب نوشت که یک فروند شناور بزرگ جنگی طی شش ساعت گلولهباران قدرت میرمهنا را در هم خواهد کوبید که به بازپسگیری خارگ خواهد انجامید.148 بعد از اینکه یکی از امرای کریمخان، ریگ و گناوه را در سال 1766 مورد حمله قرار داد، خان زند کوشید ایک را قانع کند تا به قوای او کمک دریایی رساند. مذاکرات بین کریم خان و ایک، به علت اختلاف نظرهایی که بین انگلیسیها وجود داشت، به درازا کشید. زیرا انگلیسیها نه تنها خواستار تملک جزیرهی خارگ بودند بلکه برای دریافت خسارت از شیخ سلمان، رئیس قبیله بنوکعب ـ که با او در حال جنگ بودند ـ کمک و یاری کریمخان را نیز میطلبیدند. به رغم اینکه آنها اساساً به توافقی دست یافته بودند، با وجود این نماینده ایک در بصره بنا به دلایل شخصی آن را نمیپذیرفت. با همه اینها، بدیهی بود که ایک میبایست دیر یا زود با کریمخان به توافق برسد، زیرا ایک برای حل و فصل مناقشات خود با شیخ سلمان به همکاری کریم خان نیاز داشت و این در حالی بود که کریمخان هم برای پایان دادن به مداخلات میرمهنا در تجارت خلیجفارس به قوه بحریه انگلستان احتیاج داشت. زیرا در سال 1767 میرمهنا مایهی عذاب خلیج فارس شده بود، بهخصوص بوشهر و بصره از این بلیه صدمه میدیدند. او در این بخش از خلیجفارس تردد کلیهی کشتیها را کنترل میکرد و از شناورهایی که در این آبراه عبور میکردند عوارض میگرفت. در سال 1767 او حتا بدین طریق بخش متنابهی از قهوهای که وارد بصره میگردید تصرف میکرد. میرمهنا قهوه را با نرخ پایینتری میخرید و در قبال آن شکر را با نرخ بالاتری به صاحبان قهوه میفروخت. نتیجهی این اقدام او این بود که قهوه در بصره نایاب گردید و قیمت آن 100 درصد افزایش یافت. علاوه بر این میرمهنا از تجار نگونبخت عوارض گمرکی سنگینی وصول میکرد. در بصره این ترس و دلهره به وجود آمده بود که در سال 1768 جهازات حامل قهوه ـ دستکم جهازات کوچکتر ـ از ترس غارت میرمهنا به آنجا مراجعت نخواهند کرد. علیرغم این راهزنیهای دریایی میرمهنا، مقامات عثمانی کماکان ضروریات او را تأمین میکردند زیرا جرأت نمیکردند علیه او اقدام کنند.150 ضمناً از بمبئی به نماینده ایک، اسکیپ، دستورات تازهای صادر شده بود که به او اجازه میداد تا با کریمخان قرارداد جدیدی ـ مشابه قراردادی که در سال 1767 انعقاد شد بود ـ به امضاء برساند. در نتیجه اسکیپ به توافقی دست یافت که «به موجب آن، در قبال مطیع ساختن میرمهنا یا تلاش جدی برای به انقیاد درآوردن او توسط انگلیسیها، کریمخان میبایست برای آنها از بنوکعب بابت تعدیشان به انگلیسیها، خسارت دریافت کند».151 از 29 ماه مه 1768 لغایت 30 مه 1768 ناوگان ایک به فرماندهی ناو گشتی «ریونج» قلعه خارگ را بمباران کرد. این عملیات با بیتقاوتی و بی علاقگی انجام گرفت، اما حریف سرسختانه مقاومت کرد و خسارات سنگینی وارد آورد طوری که انگلیسیها از حمله دست کشیدند. موقعی که سه فروند گالیوات جمعی این ناوگان کوشید در خارگو آبگیری کند افراد آن در جزیره به دام افتاده و مجبور به فرار شدند که در این جریان 22 نفر جان باختند. میرمهنا که تا آن زمان اقدامی علیه شناورهای انگلیسی انجام نداده بود اکنون با ربودن کشتی تجاری «اسپید ول» «Speed Well»، از آنها انتقام گرفت. بعد از این واقعهی ناگوار «مور»، نماینده ایک در بصره ناوگان را روانه کرد و در نتیجه قراردادی را که به تازگی با کریمخان منعقد شده بود، به هم زد. گفتنی است کریمخان قشونی به مناطق ساحلی فرستاده بود تا با ناوگان ایک مشترکاً علیه میرمهنا وارد عمل شوند. اما در اوت 1768 که قشون ایران به منطقه رسید، تنها ناوگان یاریدهنده، جهازات بوشهر بود. ایرانیها مصمم بودند که به عملیات هراسافکن میرمهنا خاتمه دهند، لذا آنها در سرتاسر زمستان با به محاصره درآوردن خارگ، بر او تسلط یافتند. رنج و مصیبتی که افراد میرمهنا از این بابت متحمل میشدند و نیز درندهخویی های او موجب گشت تا بعضی از بستگان میرمهنا علیه او سر به شورش بردارند. بنابراین در 29 ژانویه 1769 میرمهنا و محافظ شخصیاش در بازار مورد حملهی غافلگیرانه جمعیت آشفتهای که با او دشمن بودند، قرار گرفت. او و افرادش پا به فرار گذاشتند. میرمهنا خود نیز با یک فروند قایق کوچک روباز توانست از این مهلکه فرار کند. بعد از سه هفته میرمهنا در حوالی بصره پا به خشکی نهاد. با وجود این، در بصره او شناخته شد و دستگیر گردید. متسلم بصره درخواست پناهندگی او را رد کرد. دستآخر در نیمه شب 24 مارس 1769 او را خفه کرده آنگاه سر از تناش را جدا کردند. سرش را نزد پاشا، حکمران بغداد، فرستادند و جسد بیجانش را جلو سگها انداختند. به این نحو به زندگی و اعمال کسی که مایهی عذاب خلیج فارس بود، خاتمه داده شد. کریمخان با رهبران این شورش به توافق رسید و حسن سلطان در ازاء تایید حکومت کریمخان و قبول مسوولیت ساخلو مستقر در خارگ به نام کریمخان، به عنوان حکمران بندر ریگ منصوب گشت. علاوه بر این، کریمخان به تلافی این خدمات صادقانه قسمت عمدهای از مالالتجاره متعلق به میرمهنا را به حسن سلطان مسترد داشت و با این شیوه شالودهی مادی مطمئن و مستدلی برای وفاداری او، پی افکند.152 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
روابط هلندیها با خلیجفارس