Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

جستارهایی برای نوشتن یک شعر تازه

جستارهایی برای نوشتن یک شعر تازه
شعر امروز بر پایه های فردیت هنرمند، نگریستن با چشمان خود، جذب و هضم مفاهیم دیگرگونه و غیرمعمول (و گاهی غیرمعول و دیگرگونه کردن مفاهیم مستعل و معمول) و نیز ارائه هنر بدان گونه که فردیت هنرمند می نویسد (و نه اراده و یا چشم دیگری، مفهوم را در چشمان کاتب- و نه شاعر- می نشاند) در انزوایی پویا گسترش یافته است. انزوایی که موجب نامیدن دوباره جهان، نوکردن و ارائه کردن معنا و تصویری جدیدتر از مفاهیم در دسترس، در هنر امروز گشته است.
شعر امروز بر ویرانه های به فروپاشی رسیده شعر و زیست گذشته گان و نیز با اتکا به تحولات زمانه جدید و در پاسخ به ضرورت تحولات همه جانبه اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و زبانی برپا شد و در مسیر همه گیر شدن، الگو واره های در دسترس و معمول را درونی خود کرد و تا بدان جا هزار پاره گشت که در هزار راه نرفته قرار گرفت چنان که در گذر تاریخ بر این گذرگاه چنین پنداشته شد که دریچه زلال نخستین تنها آغازگر راهی جدید بوده است و هرگز الگو واره ای برای سرایش نحله های جدید فرهنگی و هنری نمی تواند باشد.
(هر چند که از منظری دقیق تر بخشی از این هویت فرهنگی هزار پاره به مفهوم اساسی معاصر بودن در نگرش شاعران و هنرمندان و نوع تلقی های احساسی از شعر زبان و زبان شعر باز می گردد که در ادامه اشاره وار بر آن نیز گذر خواهیم نمود) ارائه روح بزرگ قبیله و تقدس گرایی نسبت به شاعر آغازگر (تا بدان جا که وی را پدر شعر معاصر نامیدیم و در سایه حرمتی عشیره ای، بازخوانی دقیق و نقد جدی آثار، اندیشه ها و دیدگاههای پدر را کاری ناشایست محسوب کردیم) موجبات گسترش نحله های گوناگون شعری و در کنار آن نفی گذشتگان را فراهم آورد. تلقی آشفته برخی از شاعران- که در میان آنها شاعران جنجال محور هم حضور داشتند- از بازخوانی آثار گذشتگان و گاهی انتخاب ضعیف ترین اشعار به عنوان نمونه های شعری شاعران بزرگ تاریخ ادب فارسی موجبات تغییر نگرش و حذف نگاه جدی به سنت های ادبی، موجبات منجمد انگاری گذشته گان و مرده پنداری ادب گذشته ما را فراهم آورد و در نتیجه، هر نوع نگاه به آثار کلاسیک در محافل و مجلات آوانگارد ادب معاصر تقبیح شد.
از منظری دیگر می توان گفت تحولات لحظه ای و پی در پی شعر معاصر برگرفته از دو موضوع است: یکی پاسخ به ضرورت های اجتماعی جهان امروز که تحولات ریز و درشتی را در هر لحظه خود، به ثمر می نشاند، دیگر علت این موضوع اما شاید ناشی از فقر نگرشی – فرهنگی ما نسبت به راههای رفته و کارهای به انجام رسیده، گونه ها و سبک های مختلف و در شرایط تاریخی متفاوت آفرینش شعر فارسی است. البته آنچه که به فقر معرفتی بخشی از شاعران امروز دامن می زند حضور نباتی شاعران شبه مدرن و نئوکلاسیکی است که خواسته اند بر پایه های تاریخی شعر کلاسیک فارسی، شعر مدرنی ارائه دهند که بخش کثیری از شعر این شاعران به دلیل عدم حضور حقیقی شاعر در زمانه حیات خود، به وصف یک موقعیت دقیانوسی از مفاهیم معمول انجامیده است. در نتیجه بخش کمّی شعر امروز، برای فرار از قالب تهی کردن، به انکار ضمنی گذشته گان پرداخته و می پردازد.
با این همه شعر و ادبیات کهن و کلاسیک هنوز هم می تواند در صورت بازخوانی دقیق با نگرش جدید و تناقض آمیز بین دو جهان ناهمگن –که از یکی از آنها به عنوان جهان سنگ گورها نام می بریم و آن ، جهان مرده تاریخ است و دیگری جهان زنده متنی و










اتفاقات و دستاوردهای زبانی است- می تواند موجب رکود و یا رشد شعر امروز را فراهم کند. گفتارها و سروده های گذشته را نمی توان در عصری بیگانه با مفاهیم کهن برپایه های بازاندیشی، دوباره آفرید، که اگر این گونه شود جهان مرده تاریخی در شعر امروز چنان نضج می یابد که در نهایت، سرایش و سرودن یک حرکت ناتمام و ابتر خواهد ماند زیرا هنری بدین سان حتی لحظه ای به بینایی و پویایی گره نخواهد خورد، با این همه شعر کلاسیک می تواند مرکز بینایی و نوشتاری ادبیات عصرهای ناهمگون هم باشد، اگر نگاه تاریخی ما به این نوع شگفت، متأخر از نگرش زیبایی شناسانه ما باشد. شعری که مرکزیت بینایی خود را از تاریخ به دنبال می کشد تا عصر دیگرگونه ای را روشن کند، اگر با درک زمانه شاعر همراه شود می تواند یکی از زیباترین گوشه های زنده یک ریشه شگفت را به امروز گره بزند.
شاید بتوان گفت که تلقی های ما از شعر کلاسیک به جهان احساس ما باز می گردد. جهان احساس هر یک از افراد جهان منشور گونه ای است که در آن رنگ های مختلف و حتی متناقض چنان تبلور در هم تنیده ای دارد که مفهوم معاصر بودن بشر با بن مایه های وهم، خیال و تفکری هزار پاره در لایه های تو در تو عجین شده است چنان که در منظر نخست می توان پنداشت که به میزان تلقی های ناهمگون و حتی متناقض بشر از هستی، تاریخ و زیبایی و هنر مفاهیم گوناگونی را برای معاصر بودن می توان برشمرد.
جهان احساس ما به موزاییک هزار پاره ای می ماند که از روزمره گی ها، گرایشات تاریخی، فرهنگی، سیاسی، جغرافیای زیستی، جهان اندیشه، تأثیر سایر کنش گرهای اجتماعی و عقیدتی بر شاعر و... تشکیل شده است. برای درک ریشه های نوین ادب کلاسیک باید علت شناسی حضور، رشد، پویش و نیز کمرنگ شدن و از رونق افتادن نحله های گوناگون شعر و ادب هزاره فارسی را روشن نمود. زیرا ریشه های نوین از منظر شاعران مختلف، متفاوت می نماید. با این همه از آنجا که جهان احساس هر شاعر حتی می تواند مختص فرد شاعر هم نباشد چرا که «روح زمانه» خاصی بر مناسبات فرهنگی ما نمی نشیند (که جهان هریک از ما با ارواح زمانه پیوند هزار لایه ای دارد) نمی توان نوع خاصی از هنر را به عنوان ما به ازای فرهنگی تاریخ ادب فارسی به عنوان آبشخور مرکزی و یا ریشه شعر امروز در نظر گرفت چرا که چشم جهان بین هنرمند امروز، که در خود هم تلسکوپ دارد و هم میکروسکوپ ، نمی تواند چشم بر لایه های بزرگی از شعر فارسی – که در نوع خود تلاش وافر هنرمندان ایرانی برای رشد و تکامل هویت ملی در تندبادهای حوادث گوناگون سیاسی، اجتماعی و










فرهنگی بوده است- ببندد. اما از آنجا که هر نوشتاری – ولو نظم – می تواند معاصر حس و حالتی خاص از هر انسانی در هر عصری باشد، مفهوم معاصر بودن به حس برتر شاعر و مخاطب امروز، که از من برتر او نشأت می گیرد و در آوردگاه گذر کردن و یا ماندن در مرداب اندیشه های عصر کیمیاگری - هر چند با واژه هایی مندرس و زبانی ابتر- می تواند از درون زنده یک اثر کهن، لذت را بر من برتر مخاطب بنشاند . باری معاصر بودن نه در این مفهوم است که یک اثر هنری با معنای بی مایه زبان حال و وصف شرایط من مخاطب همراه باشد که اتفاقاً برعکس هنر معاصر بایستی از معناهای ضمنی و اتفاقات و رویکردهای بی مایگی و میان مایگی مخاطبان عام جدا شده و با دغدغه های مشترک تاریخی بشریت گره بخورد. همانگونه که دیدار و لمس یک کوزه سفالین از هزاره های کهن نه برای استفاده بشر امروز – به جهت کارکردی آن – زیبا و قابل نگهداری است. حتی با با برداشتی این گونه (از هستی پنهان در پس مرگ یک کوزه بی استفاده) می توان ابراز داشت که ما با افول مطلق نوع خاصی از شعر در تاریخ ادب فارسی مواجه نخواهیم شد. این دید در نوع خود با داشتن یک جمله معترضه ، جهت انکار اصل موضوع، شاید محل اشکال شود و آن هم این است که چگونه است که اشعار عصر کشاورزی و فولکلورهای مناطق مختلف در جهان ما حضور پویایی دارند؟ پاسخ به تمام این تناقض ها و اشکالات صوری را می توان در رساله ای با محوریت علت شناسی رکود و دگرگونی نحله های ادبی ، که بی تردید در آن عوامل تاریخی، سیاسی و نیز زایشهای فرهنگی جایگاه ویژه ای خواهد داشت مورد بررسی قرار داد. در این میان اگر منِ برتر مخاطب حرفه ای شعر همراه تحولات به پیش نیاید و ذهن منسجم او همراه با تحولات پی در پی رشد نکند و بارور نشود هم ادبیات از معنا تهی شده است و معاصر بودن به کوچ پی در پی ایلی از شمال به جنوب و باز از جنوب به شمال یک دشت سوخته می ماند.
تهدیدهای دیگری از تاریخ:
بشر نخستین در برابر طبیعت زبون بود پس برای پیروزی در برابر طبیعت از وهم و خیال خود مدد گرفت. اینجا ابتدای هنر او بود که تصاویری را بر دیوار غارها کشید. این خیال و وهم در مسیر زمان در خرافه ها چهره گشود در نتیجه خرافه ها افسانه سرایی کردند و باز هم زبونی بشر نخستین بود که در گذر زمان نخستین اساطیر را زائیدند. از دل این جریانات و اسطوره پردازی ها بود که نیاز بشر در حال تکامل به دین مشخص شد.
از گذشته های دور تا زمانه ما پویاترین و زنده ترین هنرهای پارسی به افسانه ها، خیالات و توهمات گره خورده است و در نتیجه آن، شعر و شاعر پارسی در پیوندی هزار تو با افسانه ها و باورهای بومی و ملی ما پیوند خورده است (خصوصاً اگر این شاعر یا هنرمند افتاده در افسانه – که خود می تواند فایزانه منشاء هزار افسانه و خیال و وهم باشد- دارای اقبال عمومی هم بوده باشد.) ضعف هنر امروز و هنرمند امروز در این رابطه یکی هم این است که افسانه های مانا و مانده تا زمانه ی خود را کمتر ریشه یابی کرده پس در نتیجه قلب تپنده آنها به ندرت هویدا شده است و نیز در اکثر زمانه ها در این افسانه ها علت شناسی تولد و مانایی صورت نپذیرفته است. در نتیجه اگر هنر امروز ما با این افسانه های خام از سویی و از دیگر سو نیز با تعصبات ملی و عشیره ای ما همراه شود، هنر بر جای مانده و گسترش یافته از آن در حقیقت منع حضور هنر اصیل و نیز منع گسترش گونه های متفاوت هنر و اندیشه خواهد بود. تاکنون بارها به دلیل عدم بازخوانی تاریخ شعر فارسی بر پایه های زیبایی شناسی امروز از سویی و زایش فی البداهه گونه جدید از شعر - بدون توجه به ضرورت تاریخی تحول و عدم احساس نیاز در پاسخ به نیازهای تاریخی- از سوی دیگر تلقی نسل های مختلف چنان تحت تأثیر هیمنه هنر مشحون خرافات یا هنر جدید بدون ریشه و تاریخ قرار گرفته که بینش یک یا چند نسل از شاعران فارسی به کوررنگی دچار شده است.
اصالت بینش شاعر امروز دارای دو وجه عمده و مهم است: یکی شامل نگرش به سیر تکامل شعر زبان محور در طول تاریخ است و دیگری که از آن به عنوان ریشه این چشم یاد می شود زیست انسان مدارانه هنرمند رونده در زمانه جهانی خود است.همنشینی و هم نشانی و در هم تنیدگی این دو گونه موجب زنده بودن و حرکت رو به جلو انواع هنر در عصرهای مختلف می شود.