Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

پاسخی به جوابیه ی قدرت ا... رحیمی

پاسخی به جوابیه ی قدرت ا... رحیمی

در شماره ی 427 مورخه 9 دی ماه هفته نامه وزین نصیر بوشهر،آقای قدرت ا... رحیمی رییس مرکز آموزش از راه دور اداره کل آموزش و پرورش بوشهر عضو اصلی ـ ظاهراً ـ و ایدئولوگ مجمع «اصلاح طلبان واقعی» مقاله ای به چاپ رسانده بودند تحت عنوان «اعتدال آری، تندروی نه» که در آن، گروه های دیگری از اصلاح طلبان غیر همسو با خود را متهم به تندروی نموده و با انتساب شکست اصلاح طلبان در دو انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم به آنان، همگان را به در پیش گرفتن راه اعتدال و میانه روی، سفارش کرده بودند! از آن جا که مقاله ی مذکور دارای ابهاماتی بود و در بر گیرنده ی برخی موضوعات تأمل برانگیز، این جانب در جوابیه ای، ضمن طرح ابهامات موجود، سؤالاتی را با ایشان در میان گذاشتم که در شماره 428 مورخه 16 دی ماه هفته نامه نصیر بوشهر با عنوان «اندر حکایت اعتدال و تندروی» درج گردید. اما ایشان ظاهراً به منظور فرار از پاسخ گویی به سؤالات مطروحه و ناتوان در رفع منطقی ابهامات، جوابیه ای را در شماره 429 هفته نامه مذکور به چاپ رساندند تحت عنوان «اندر حکایت تداوم حرکات چریکی و تند» که نه تنها رافع آن ابهامات نبود که مجهولات و موضوعات مبهم دیگری را نیز به مقاله قبلی خود افزوده و بنده را مجبور نمودند تا برای یافتن پاسخی به سؤالات پیشین خود، مجدداً دست به قلم شده و باعث تسدیع اوقات گرانقدر خوانندگان محترم نشریه شوم. اما متأسفانه و با عرض معذرت از محضر خوانندگان، چون آقای رحیمی مطابق سنت مألوف خود و با تأسی از آموزه های مکتب «کیهان» برای فرار از پاسخ گویی و به تصور خود به منظور بیرون راندن حریف از گود، متوسل به شیوه ی حقیر و غیر اخلاقیِ پرونده گشایی و پرونده سازی شده اند، ناگزیرم تا ضمن پیگیری دریافت پاسخ سؤالات قبلی خود، متقابلاً و متأسفانه به شیوه ی خودشان، به برخی از فرمایشات جدید آن بزرگوار هم جواب بدهم:
1ـ آقای رحیمی عزیز! بالاخره نفرمودید جنابعالی که مجلس ششم را به خاطر تصویب آن دسته از لوایح و طرح‌هایی که در مقاله قبلی خود از آن ها نام برده بودم، تندرو خطاب کرده و گناه شکست اصلاح طلبان را متوجه آن دانسته بودید، کاندیداهای مورد نظر شما در صورت گزینش در انتخاب مجلس هشتم، پی گیر تصویب چه لوایح و طرح هایی باید باشند که در پرتو آنها، آزادی مطبوعات، آزادی انتخابات، احقاق حقوق شهروندی، کنترل قدرت حکومت،پیشگیری از ادامه ی رفتارهای مغایر با قانون اساسی، اجرای دقیق قانون اساسی، رفع تبعیض های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و قومی و جنسیتی، ریشه کنی فقر و فساد و گرانیِ رو به گسترش در جامعه و… تأمین و محقق گردد بی آن که مشمول انگ و بر چسب تندروی بشوند؟!
و حالا با اجازه ی شما، می پردازیم به مابقی فرمایشات تان و امیدوارم که در صورت اعتنای به آنها از پاسخ گویی به سؤالات اصلی من که در سطور بالایی نیز تکرار شده است، طفره نروید.
2ـ فرموده اید: «شما در نوشته‌های‌تان به جبر تاریخ اشاره

کرده‌اید، اتفاقاً نقطه ی افتراق ما با شما همین جاست. خود شما هم اگر مشی تندروانه ی قبلی را می خواهید ادامه دهید، باید گروه های چریکی ایجاد نمایید و بلدوزرها و ارابه ی ملت به قول هِگل را برای ویرانی آماده کنید. البته کدام ملت

برای من جای سئوال است؟ آقای فقیه! ما از نظر اعتقادی به جبر تاریخی شما معتقد نیستیم».
و اما جواب: جناب رحیمی! شما که به تصور خودتان، برای به سکوت واداشتن من تصمیم به پرونده گشایی و دو سیه سازی داشته اید، حداقل می بایست به نقل از من، انگشت روی موضوعاتی می گذاشتید که در نوشته ی من هم آورده شده بود. اولاً بفرمایید در کجای مطالب اینجانب «به جبر تاریخ» اشاره شده است که شما پای این مقوله ی مادر مرده ی جامعه شناختی فلسفی را هم به میان کشیده اید؟! فکر نمی کنم برای یافتن بهانه ای برای ورود به مبحثی که اصلاً در مقاله ی من موضوعیت نداشته است، احتیاج به تحریفی به این آشکاری داشته‌اید. شما بدون نیاز به هر دست آویز و سند و مدرکی هم مجاز و مختار هستید تا هر چه از این حقیر می دانید و یا تصورش را می فرمایید، در پرونده ی همیشه مفتوح این جانب جا سازی نمایید و خود را تا آخر عمرتان از این قید دست و پاگیر اصلاح طلبی و این چسب نا چسب آزادی خواهی و دموکراسی نجات دهید. ثانیاً لطف فرموده و در مقاله ای جداگانه، این مقوله ی «جبر تاریخ» که نوشته‌اید «نقطه ی افتراق ما با شما» است مشروحاً و آن گونه که مستقیماً در آثار و کتب واضعین آن آمده است را تعریف و تجزیه و تحلیل نمایید تا حداقل من به این باور برسم که شما در این زمینه اطلاعاتی دارید، زیرا راستش را بخواهید، من بعید می دانم فردی که به خودش جسارت خواندن حتی کتاب های شادروان دکتر شریعتی که از جمله منتقدین مقوله ی «جبر تاریخ» است را نداده و در یک اقدام سوپر انقلابی!! و به منظور ممانعت خود و دیگران از درک و فهم نظریاتی سوای آن چه خود می دانند، فرمان می دهد تا کلیه ی کتب شریعتی را از کتاب خانه ی مسجد یکی از روستاها جمع آوری کرده و بسوزانند، اقدام به مطالعه ی منابعی کرده باشدکه فقط بنا به تلقین و تبلیغ دیگران، از مبانی کفر به شمار می آورد. ثالثاً از این که مرا ارشاد فرموده و پیشنهاد داده‌اید که « باید گروه های چریکی ایجاد نمایید»، بی نهایت سپاس گزارتان بوده و به خاطر اعطای یک چنین مجوزی، دعا گوی همیشگی جنابعالی خواهم بود. ولی با این وصف، اجازه دهید تا به عرض تان برسانم که برای ضربه زدن به نظام کنونی حاکم بر ایران و تضعیف آن، ساده‌ترین، کوتاه‌ترین و کم خطر‌ترین راه همان است که برخی از مدعیان ظاهر نمای طرفداری از

نظام در پیش گرفته اند، و آن نیز، ایجاد اختلاف و انشقاق و انشعاب در میان دوستاران واقعی آن و طرد و لعن آنها با کاربرد عباراتی نظیر «تندرو»، «معتدل»، «اصلی»، «بدلی»، «بازار مشترکی» و غیره می‌باشد. رابعاً جناب رحیمی بر خلاف

افرادی که در پاسخ به این پرسش که «چرا شما با همه ی رفتار و گفتارهای تند و تیزتان، عضویت در حزبی را پذیرفته‌اید که شعار اصلی آن اعتدال و میانه روی می باشد؟!» بالصراحه می گویند: «به این خاطر که در این وانفسای سیاسی مملکت و برای کسب امتیاز و برخورداری از برخی حمایت ها، ناگزیر می بایست پشتت به جای محکمی بند باشد»، این بنده نا چیز ولی، بعد از سال ها فعالیت سیاسی ـ و نه سیاست بازی ـ و در کش و قوس قضایایی که با آن ها مواجه بوده‌ام و بدون احساس نیاز به محافل قدرت، به این نتیجه رسیده ام که افرادی در قد و قواره ی بنده و جنابعالی، به هر میزانی هم که برگِرد سفره ی صاحبان اصلی قدرت، موس موس کنیم، فقط می توانیم تا درجه ی پادویی برای کسانی ارتقاء مقام پیدا کنیم که ارزش و عُرضه و امکان فتح قله های رفیع سیاست و حکومت را دارا می باشند. بدیهی است آن چه که در این میان نصیب امثال من و تو خواهد شد، همان تکه استخوان های از قبل لیسیده شده و گلوگیری می باشد که به هیچ وجه ارزش این همه دُم تکان دادن را ندارد. برای درک بیشتر این بخش از عرایضم، کافی ست نگاهی بیاندازید به عملکرد خودتان در هنگامی که با هسته های گزینش و به اصطلاح پاکسازی آموزش و پرورش دشتستان همکاری نزدیک و تنگاتنگی داشته و احیاناً باعث اخراج بسیاری از معلمین و یا مانع از استخدام انبوهی از جوانان مستعد و جویای کار آن منطقه گردیده اید.آیا فکر می کنید دست خوشی که از این بابت نصیب تان شده است، معادل این همه نفرت و کینه ای که هم اکنون در دل و ذهن آن بی نوایان نسبت به شما انباشته شده است، می باشد؟! ضمناً خیال تان راحت باشد که من سال های مدیدی است که آرد فعالیت های سیاسی ام را بیخته و الک آن را نه این که آویخته باشم، بلکه خُرد و خاکشیر کرده ام تا حداقل جای آدم هایی نظیر شما را تنگ نکرده و بابت این تنگی جا با مخاطره ی حذف شدن کامل مواجه نگردم. در ضمن، از این که در مقاله تان با آوردن عبارات «چین شما» و «شوروی شما»، این مژده را به حقیر داده اید که تا کنون ما هم صاحب و مالک دو تا از بزرگ ترین کشورهای جهان بوده ایم و خودمان نمی دانستیم، بی نهایت از شما سپاس گزارم، هر چند که در پشت یک چنین مژده ی معنا داری، همان نیات و اهدافی خفته اند که تمامی کارگردانان و سناریست های حرفه ای «هویت» ساز، برای کسب ثواب دنیا و آخرت شان از آن ها بهره های فراوان برده و می برند. ولی با این اوصاف، «ما» اخلاقاً خود را مدیون شما دانسته و امیدواریم اگر یک روز توانستیم به کمک اسناد و مدارکی که فقط افراد ویژه ای نظیر جنابعالی در اختیار دارید، مالکیت خود را در مجامع بین المللی به اثبات رسانیده و حق و حقوق غصب شده مان را از وراث «لنین» و «مائوتسه تونگ» باز پس بگیریم، حتماً به پاس این خدمت بزرگ و جبران عدم تحمل تندروی های راست گرایانه شما از سوی آقایان سید نورالدین ابطحی و مهندس محمد باقر عباسی سملی، میز و مقامی بالاتر از ریاست مرکز آموزش از راه دور اداره کل آموزش و پرورش تحت زعامت محافظه کاران خودمان، برایتان دست و پا خواهیم کرد تا از آن پس مجبور به ارائه تعاریفی محافظه کارانه از اعتدال و تندروی نشوید.
3ـ و اما در مورد انقلاب فرانسه که در جوابیه تان نیز مجدداً به آن اشاره کرده و مثلاً جهت اطلاع و آگاهی من چند سطری را قلمی کرده بودید، باید به عرض تان برسانم که گویا جنابعالی یا پاسخ مرا متوجه نشده اید و یا این که عمداً به آن سمت و سوی دیگری داده اید. در آن جوابیه، اعتراض بنده به این قسمت از نوشته ی شما بود که فرموده بودید:
«در تاریخ، وقتی به چهار انقلاب بزرگ سوسیالیستی فرانسه، کارگری انگلیس، کاپیتالیستی آمریکا و کمونیستی شوروی نگاه می کنیم… »جناب رحیمی! چون منِ کم سواد و بی اطلاع از تاریخ، هر چه به ذهنم فشار آوردم که بدانم این پیشوند هایی که شما در مورد انقلابات فرانسه، انگلیس و آمریکا آورده بودید، در کدام یک از کتب تاریخی و به وسیله ی چه مورخی مطرح و عنوان شده است، به جایی نرسیدم، به ناچارجهت کسب اطلاع از منبع و منشأ کشفیات شما، حتی به کتب درسی مدارس ابتدایی هم رجوع کردم. لذا چون با هیچ نوع انقلابی با آن ماهیت و پیشوند هایی که شما اختراع کرده بودید مواجه نشدم، در جوابیه ام آن را به عنوان یک گزارش غلط مطرح ساختم. بنابراین شما در جوابیه تان یا می بایست مستدل و منطقی، نظریه ی خود را ثابت می کردید و یا اذعان به اشتباه و اقدام به تصحیح آن می نمودید، نه این که بنویسید: «اما از بین چهار انقلاب، از انقلاب فرانسه، آن هم با تسامح و تساهل اشاره کرده اید» و سپس جهت اطلاع من !! و لابد گمراهی بیشتر خوانندگان، مطالبی را نیز سر هم بندی کرده و صفحه ای را پُر نمایید.
4ـ اما در خصوص آن چه که باز هم در مورد امیرکبیر، دکتر مصدق و مهندس بازرگان تکرار کرده اید، چون در برخورد با افرادی که مقاله ی شما را خوانده بودند، متوجه شدم که همگی در نامربوط و غیرواقعی بودن آنها متفق القول می باشند فعلاً نیازی به واکاوی بیشتر آن نمی بینم. فعلاً والسلام تا دنباله ی ماجرا.