Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

نگاهی به جغرافیای گروه‌های سیاسی استان

نگاهی به جغرافیای گروه‌های سیاسی استان
قسمت دوم 
در شماره قبل گروه‌های سیاسی را در دو دسته ی عمده تقسیم‌بندی کردیم که عبارت بود از:
الف) اصلاح‌طلبان: اـ اصلاح‌طلبان سنتی 2ـ اصلاح‌طلبان ایده‌آل‌گرا 3ـ اصلاح‌طلبان مصلحت ‌گرا 4ـ اصلاح‌طلبان نامشخص
ب) اصول‌گرایان: 1ـ اصولگرایان سنتی 2ـ نواصولگرایان طرفدار دولت 3ـ اصولگرایان مصلحت‌گرا 4ـ اصولگرایان نامشخص
اصلاح‌‌طلبان سنتی در شماره قبل مورد بررسی قرار گرفت و در این نگاشته، اصلاح‌طلبان ایده‌آل‌ گرا مورد بررسی قرار می‌گیرند و بیشتر "جبهه مشارکت" به عنوان نماد این رویکرد مورد توجه می‌باشد.
2ـ اصلاح‌‌طلبان ایده‌آل گرا
در آغاز جا دارد به این نکته اشاره گردد که واژه‌‌ی "ایده‌آل گرا" زیبنده‌ی برخی از اعضای این رویکرد نمی‌باشد؛ زیرا که ایده‌آل گرایی واجد ارزش و عقلانیت معنی‌دار است که متأسفانه برخی از اعضای این رویکرد، فاقد آن می‌باشند.پس از پیروزی محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 گروهی از مدیران و همراهان وی تصمیم گرفتند که در قیاس با مدیران هوادار هاشمی رفسنجانی که حزب کارگزاران را پایه‌ریزی می‌کردند، آنان هم حزبی تشکیل دهند. آنها پس از بحث و جدل فراوان، اما بی‌حاصل در خصوص نام این حزب، با این باور که حزب تشکیل شده و منبعث از اردوگاه خاتمی باید فراگیر و ایران شمول باشد و تمامی ایرانیان و اقشار مختلف جامعه را در بر گیرد و کارکردی حمایتی برای تمامی گروه‌های سیاسی همسو داشته باشد، آن را «جبهه مشارکت» نامیدند.
این حزب در آغاز (و هر چند تا کنون) کاملاً دولتی و اعضای آن در کل کشور، متشکل از دیوان سالارانی بودند که هر یک دارای پست و منصب‌هایی بوده و به شدت از باز شدن دایره و پذیرش نیروهای دیگر (به ویژه افراد خارج از سیستم دولتی) امتناع می‌ورزیدند.
پس از مدت کوتاهی از تشکیل جبهه مشارکت، به نظر رسید که این گروه به جای این‌که در پی تعیین سیاست‌گذاری، تدوین راهبردها و ارائه ی تاکتیک‌های عملیاتی توسعه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی باشد، بیشتر به حزبی بدل شده که کارکرد آن فقط به رایزنی و اعمال نفوذ برای گماردن افراد هم حزبی و همخواه در مسئولیت‌ها و مناصب دولتی محدود گشت.
از همین زمان، برخی از اصلاح‌طلبان سنتی و حتی برخی از کارگزاران (به ویژه شاخه‌ی کرمان آن) زمزمه ی انفکاک وره گزینی مستقلانه را در پیش گرفتند. اعضای جبهه مشارکت با کارکردی ایده‌آل گرا ونورس، بدون توجه به واقعیت‌ها و مقدورات، آن‌چنان دچار خود بزرگی بینی سیاسی شده بودند که خود را فعال مایشاء پنداشته و شکست‌ناپذیر می‌دانستند و باور روی گردانی افکار عمومی از خود را حتی در خیال هم تصور نمی‌کردند.
احساس بزرگ منشی و سوء‌ظن به دیگران چنان بر افکار و رفتار آنان مستولی شده بود که با ادبیاتی خشن و تند، گروه‌‌های سیاسی همسو را به محافظه‌کاری و «اهل زد و بند بودن» متهم می‌کردند. البته چنین واکنشی از سوی آنان توجیه ‌پذیر بود، زیرا آنان یک حزب دولتی بودند و از آن‌جا که قدرت سیاسی را به زعم خود در اختیار داشتند، فکر می‌کردند می‌‌توانند همگان را با این شیوه به کرنش وادار سازند. شیوه‌ای که بیشتر به ترور شخصیت شباهت داشت و نسخه‌ای کپی شده از سر سپردگان اتحاد از هم پاشیده ی شوروی سابق بود. اما گذشت زمان نشان داد که آنان مسحور اتوپیای رؤیایی و در سراب ذهنی خود ساخته آن‌چنان گرفتار بوده‌اند که حتی ارزیابی حداقلی هم از واقعیت‌های پیرامون خود نداشتند.
در هر حال، دوره‌ی اوج و روزهای طلایی جبهه مشارکت، انتخابات مجلس ششم بود. اختیار و عنان مدیریت و اداره این گروه، از دست دوراندیشان و آینده‌گران آن خارج شد و آنان چاره‌ای جز تسلیم نداشتند. هر چند که بعدها تلاش کردند با کمرنگ کردن پیوستگی و تعامل خود با جبهه مشارکت، انفعال محض خود را توجیه کنند.
مشارکتی‌ها با تمام توان و ظرفیت، دایره دشمن سازی خود ساخته و مخالف پردازی غیر متعارف خود را روز به روز گسترده تر کردند. آنان به خیال خود، در یک حرکتی انقلابی ـ اصلاحی، سعی در بازنمایی و پندار خوانی سیاسیون می‌کردند و با تکیه به رویکرد فشار در فرود و چانه‌زنی در فراز، به دنبال این بودند که مطالبات گم گشته را احصاء نمایند. آنان هر کسی را که در دایره ی تنگ نظرانه و محدود آنها قرار نمی‌گرفت، مخالف تلقی می‌کردند. مدل مخالف سازی و مخالف شناسی آنها بر گرفته از نسخه‌های متروک، وامانده و سترون گروه‌های هوادار اتحاد جماهیر بود که در یک وارونه‌سازی تاریخی و رجعتی دوباره، اما با اتکای به ناخودآگاه، به تخریب و حذف بورژوای محافظه کار دست می‌یازیدند. پیش قراولان این رویکرد تا آن‌جا پیش رفتند که حتی افرادی مثل هاشمی رفسنجانی را آماج حملات سهمگین و گرانبار خود قرار دادند که البته بعدها و پس از شکست‌های پیاپی و قفل و چفت‌هایی که با آن مواجه شدند، دریافتند که هاشمی می‌توانست پناهگاهی و ملجأیی برای آنان باشد. اما افسوس خوردند که شرایط تغییر کرده است و خود کرده را چه تدبیر است!!!
اصلاح‌‌طلبان ایده‌آل گرا، نگاهی یک سویه و خطی به قدرت سیاسی داشتند و به قیاس این ضرب‌المثل که «قلندری هزار و یک فوت و فن دارد، یکی از آنها سر تراشیدن است» مشارکتیون با مهارت در همین یک فن، فکر می‌کردند که می‌توانند همه‌ی امور را به دلخواه و با تکیه بر گمانه ‌زنی به پیش ببرند.
آنان در مرحله بعد، حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و شعار "عبور از خاتمی" را پیش کشیدند، هر چند که در طرح این شعار، بخشی از دفتر تحکیم و ملی مذهبی‌ها هم سهیم بودند.
در هر حال، از نیمه‌ی دوم عمر مجلس ششم، از توان و قدرت مانور دهی جبهه مشارکت کاسته شد. نظریه‌پردازان و ایدئولوگ‌های آن امثال حجاریان، علوی تبار و.... شروع به ابراز و اظهار ناکامی و شکست در پیشبرد اهداف جبهه مشارکت، نمودند. این اهداف، به جای این‌که در ابتدای تشکیل حزب ترسیم گردد، در میانه راه ترسیم شده بود و به قول برخی حتی از میانه راه هم فراتر نرفت. اما نکته جالب این بود که برخی از افراد جبهه مشارکت، کسانی بودند که در دهه‌ی 60 آن‌چنان دیدگاه‌های متصلب و متعصبانه‌ای داشتند که محافظه‌کاران آن زمان (اصولگرایان سنتی امروز) در قیاس با آنان، نو اندیش و نوگرا قلمداد می‌شدند. تندروی و کژ اندیشی این اصلاح‌طلبان با اصطلاح تندرو یا پیشرو، تا آنجا بود که در پیشینه‌ی بعضاً فردی از آنها، فجایعی مثل: آتش‌زدن خانه‌‌ای با اعضای خانواده ی آن به جرم کدخدایی یا طاغوتی بودن به چشم می‌خورد. حال آن‌که در حال حاضر با قیافه وفیگوری کاملاً متمایز از گذشته، نوعی تجزیه هویتی و آرایش چندش آوری را به ذهن متبادر می‌سازند. البته هدف در این جا واکاوی زندگی گذشته‌ی افراد نیست، زیرا چه بسا مجرمان، تبهکاران و شیادان هم بوده‌اند که در طول زمان تغییر کرده و مرام و ارزش‌های انسانی را برگزیده‌اند، بلکه روی سخن با کسانی است که علی‌رغم پیشینه‌ی سیاه، در قالب‌های مختلف سعی می‌کنند به فریب افکار عمومی (البته به خیال خود) بپردازند. آنان حتی ممکن است جهت ارائه چهره‌ای از خود، فرضاً تریبون نوشتاری هم داشته باشند و چنان وانمود کنند که افرادی پاک با گذشته‌ای عاری از خطا می‌باشند، حال آن‌که آفتاب حقیقت هر زمان اراده کند، زوایای تاریک و پنهان نگه داشته‌ی افراد را به کنار خواهد زد و واقعیت‌های محض نمایان خواهد شد.
به هر حال، برخی از این افراد، جبهه مشارکت را به عنوان محملی برای وداع با گذشته‌ی ناگوار و تاریک خود می‌پنداشتند و تمامی تلاش آنها بر این محور استوار بود که تا حد ممکن از گذشته خود دور شده و در حزب نوباوه، با شعارهایی جدید غرق شوند تا که شاید خود را در قالب فردی نواندیش و نوطلب بازآرایی کنند.
اما نکته‌ای که تمامی نواندیشان و متخصصان علوم اجتماعی و رفتاری بر آن صحه گذاشته‌اند، این است که اصرار و پافشاری غیر عادی و افراطی بر یک موضوع، نشانگر نوعی ناکامی یا نوستالژی دگرگون شده است هر چند که ظاهری مقبول و جامه‌‌ای زیبا بر تن کرده باشد.
در هر حال، با اختتام ناخوشایند مجلس ششم و تکمیل سلسله ناکامی‌های جبهه مشارکت و انسداد آن در ورود به مجلس هفتم، به یک باره آن حزب دچار سکته‌ای ناقص گردید. رد صلاحیت‌ نامزدهای حزب، حذف تریبون‌های نوشتاری و... شرایطی را برای آنان به وجود آورد که بیشتر آنان در یک آرامش مصنوعی، سر در لاک مشاغل و مناصب دولتی خود فرو بردند و از آن فراگیری و شمولیت آغازین ظاهری، خبری نبود.
ایدئولوگ‌ها و نظریه‌پردازان جبهه مشارکت هم که اوضاع را پس دیدند، تلاش کردند با بازی کردن با واژگان و پس و پیش کردن مفاهیم سیاسی، رویکرد جدیدی را عرضه نمایند. غافل از این‌که نه تنها اعضای جبهه مشارکت قابلیت و انگیزه اولیه را نداشتند بلکه افکار عمومی هم رغبتی برای استقبال از آنان در خود احساس نمی‌کرد و این شد که پاییز مشارکتیون خیلی زود فرا رسید و درختچه‌ی حزبی آنان در مراحل اولیه‌ی رشد، برگ‌ریزان را آغاز کرد و البته در بروز این شرایط مسئولیت اصلی بر عهده‌ی خود آنان بود. اصلاح‌‌طلبان ایده‌آل‌‌گرا به مثابه‌ی کژ اندیشانی بودند که به قول کلاپارد: "در فصل بهار و هنگام شکوفه زدن درختان، شروع به تکان دادن درخت می‌کنند و این موضوع باعث می‌شود که نه تنها خود را از میوه‌ی پاییزی محروم سازند بلکه با حرکات ناآگاهانه خود، باعث از بین رفتن شکوفه‌‌های بهاری شوند".
به هر حال، با پایان دوره‌ی ریاست جمهوری خاتمی و آغاز کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری، دگربار زمزمه و بحث و مجادله این گروه آغاز شد. این بار هم، جبهه مشارکت، علی‌رغم تقاضا و رهنمود مشفقانه و پدرانه‌ی اصلاح‌طلبان سنتی، به مثابه نوجوانی رؤیا پرداز و نابالغ، پای به میدان انتخابات ریاست جمهوری گذاشت.
اصرار و تأکید اصلاح‌طلبان سنتی و مصلحت‌گرایان، در ایجاد همگرایی و همسویی فی‌مابین سودی نبخشید و مشارکتیون با تمسک به مفاهیم خود ساخته ی ذهنی با عنوان «پیشرو» ـ شاید بهتر گفته باشیم «تندرو» ـ وارد عرصه‌ای شدند که نه تنها به شکست کامل و فراگیر آنها انجامید بلکه بازتاب و آثار فروپاشی آنها، گریبانگیر اصلاح‌طلبان سنتی و کارگزاران مصلحت‌گرا را هم گرفت.
آری، آنان پس از شکست فراگیر در دوره اول انتخابات ریاست جمهوری با دستپاچگی و سراسیمه به حمایت از هاشمی رفسنجانی در دور دوم پرداختند. حمایتی که آنها به آن اعتقادی نداشتند، اما از ترس رقیب و با الهام از این اصطلاح مفهومی که: «دشمنِ دشمن من، دوست من است» به آن دست یازیدند. البته حمایت آنها از هاشمی در مرحله دوم، از حد شعار فراتر نرفت و بیشتر اعلام موضعی تاکتیکی برای اخذ سهمی، در صورت موفقیت احتمالی بود. در این بحبوحه، اصلاح‌طلبان سنتی و مصلحت‌گرا، به وضوح عامل اصلی شکست خود را مشارکتیون و اقمار احتمالی آنها معرفی کردند و از ابراز آن در مجامع و محافل مختلف، تردیدی به خود راه ندادند.
اینک در آستانه‌‌ی انتخابات مجلس هشتم، برخی از مشارکتیون و البته عقلا و دوراندیشان در مرکز کشور، مباحثی را در ایجاد همگرایی و امتزاج دگربار اصلاح‌طلبان پیش کشیده‌اند. اما به نظر می‌رسد که همگرایی تنها با اتفاق‌نظر در اندیشه می‌تواند شکل واقعی به خود گیرد و تاکتیک‌های زمان‌دار نمی‌تواند در همگرایی مؤثر و کارساز باشد. البته این فقط یک روی سکه است و در روی دیگر آن، افکار عمومی قرار دارد که باید تمایل و انگیزه‌ای برای گرایش به اصلاح‌طلبان داشته باشد.
در استان بوشهر، جبهه مشارکت کارکردی تقریباً همانند آن چه در کلان گفته شد، داشته است و افرادی که در جبهه مشارکت استان حضور دارند، بیشتر به کالاهای لوکسی شباهت دارند که فقط در بین قشر بسیار محدود و معدودی از مردم استان، قابل استفاده می‌باشند. مشارکتیون بوشهر، از آراء و دیدگاه حزبی برازنده‌ای برخوردار نیستند و بیشتر تابعی از تحولات کشوری می باشند و پایگاه اجتماعی آنان محدود و ناچیز می‌باشد. آنان تلاش کردند آراء پایین نامزد ریاست جمهوری خود را در استان، با نگاهی کشوری و ملی توجیه کنند. ارزیابی آنان از واقعیت‌های استان، بسیار ساده انگارانه، غیر واقعی و عموماً فاقد ارزش محتوایی است. عامل پیوند و انسجام آنان روابط قوم سالاری، منطقه گرایی فاقد عقلانیت و داد و ستدهای اداری است. انتخابات شورای شهر و موفقیت عادی و معمولی آنان در برخی حوزه‌‌ها، عامل مهمی در تورم اعتماد به نفس، تغافل و تحلیل‌های ساده انگارانه آنها از افکار عمومی در انتخابات مجلس هشتم است. شکست آنان در انتخابات مجلس هشتم، تا الان قطعی به نظر می‌رسد. یک سو نگری و مشابهت‌سازی متعصبانه‌ی آنان، ممکن است شرایطی را به وجود آورد که مکانیسم همگرایی و اتفاق نظر را در گروه‌های اصلاح‌طلب با دشواری جدی مواجه سازد.
یکی از عوامل اصلی و موفقیت این افراد در انتخابات شورای شهر بوشهر (که به سادگی با دیگر اصلاح‌طلبان می‌توان مقایسه کرد و نتیجه‌گیری نمود) رانت مسئولیت و پست دولتی بود. اگر فی الحال، بار دیگر نامزد انتخابات شورای شهر شوند، طعم ناکامی را با تمامی وجود خواهند چشید و کاری هم از تریبون نوشتاری آنان ساخته نخواهد بود!
عامل دیگر موفقیت اصلاح‌طلبان در شورای شهر بوشهر، بیشتر از آن‌که محصول باورهای اصلاح گرایانه آنها باشد نتیجه استیلا و برتری قاطعانه‌ی قوم مداری و محلی‌گرایی بود که در میدان انتخابات مجلس، کاملاً رنگ می‌بازد.
مخلص کلام این‌که، اصلاح‌طلبان ایده‌آل‌ گرا (تندرو، پیشرو و یا هر آن‌چه که نامیده شوند) تا الان بازنده‌ی انتخابات می‌باشند، مگر این‌که در زمان باقی‌مانده، در تعامل فعال و مثبت با سایر گروه‌های اصلاح‌طلب قرار گیرند و خرد محوری را پیشه سازند و گرنه باید در انتظار شکست سنگین در انتخابات مجلس باشند که هیچ بعید نیست به بازنشستگی همیشگی و پیش از موعد آنان در اردوگاه اصلاح‌طلبان منجر گردد.