Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

اشعار محرم

باز هم بوی محرم آمد
(شعر و آهنگ از محمد فتوت)
از شط فرات عباس لب تشنه روان شد
دشمن ز وفای او شرمنده و حیران شد
جان داد و وفا کرد چه نیکو حق ادا کرد
چه داشتند انتظارش تشنه کامان نخورد آب
که فرات هم شد خجل در پیش مهمان
جان داد و وفا کرد چه نیکو حق ادا کرد
به دوشش مشک و آب تشنه جان داد
برادر خواهی و از خود گذشتن رو نشان داد
جان داد و وفا کرد چه نیکو حق ادا کرد
فتوت این بود درس وفاداری و ایثار
درسی که بود معلمش سقای جانباز فداکار
جان داد و وفا کرد چه نیکو حق ادا کرد

فراق

 محمد سرخوش

ای انیس دلنوازم دل پریشانم تویی
از حوادث گر ببینم شاخه‌ی سروی به خاک
گر تماشای هلال مه نمایم هر طلوع
چون ببارد نم‌ نم باران به روی سبزه‌ها
صبح‌گاهان ساقه‌ی گل گر برقصد با نسیم
در بهاران می‌شود دشت و بیابان لاله‌زار
گر بخندد گل به رویم در گلستان وجود
هر کجا پروانه‌ای بینم به دور شمع سوز
هر زمان بهر نمازی روسوی یزدان کنم
ز آشیان دل نیاید نغمه‌ای غیر از فراق
صبح محشر باغ رضوان گر دهندم از کرم
دست‌ها برهم کشم افسوس و حسرت یاد تو
هر طرف رو می‌کنم در پیش چشمانم تویی
یاد آرم از تو چون سرو خرامانم تویی
طاق ابروی تو بینم ماه تابانم تویی
بر رخ هر سبزه و گل آب بارانم تویی
ساقه‌ی گل غنچه‌ی گل در گلستانم تویی
نرگس خوش‌بوی دشت لاله زارانم تویی
با وجود گل بگویم لعل خندانم تویی
آه از دل برکشم چون شمع سوزانم تویی
با شروع حمد گویم سرّ ایمانم تویی
گر به ظاهر خنده دارم آه پنهانم تویی
مثل سرخوش باز می‌گویم که رضوانم تویی
دست‌ها چون لنگر بینم که دستانم تویی

هر طرف رو می‌کنم در پیش چشمانم تویی
یاد آرم از تو چون سرو خرامانم تویی
طاق ابروی تو بینم ماه تابانم تویی
بر رخ هر سبزه و گل آب بارانم تویی
ساقه‌ی گل غنچه‌ی گل در گلستانم تویی
نرگس خوش‌بوی دشت لاله زارانم تویی
با وجود گل بگویم لعل خندانم تویی
آه از دل برکشم چون شمع سوزانم تویی
با شروع حمد گویم سرّ ایمانم تویی
گر به ظاهر خنده دارم آه پنهانم تویی
مثل سرخوش باز می‌گویم که رضوانم تویی
دست‌ها چون لنگر بینم که دستانم تویی