سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر اینکه به خانههای خود برگردند. [ 3 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
ستاره های بو گندو!ستاره های بو گندو!
خیلی سالها آرزوی کودکانهمان این بود که به ستارهها برسیم. ستارهها از دید ما دُرهای درخشانیاند که شبها در تاریکی چشمک میزنند. حتی در شبهای ابری هم دنبال ستارهها میگشتیم. بعدها در میان شخصیتهای مختلف، پر فروغترها را "ستاره" نامیدند و این عنوان به ادبا، شعرا، نویسندگان و حتی ورزشکاران به ویژه به فوتبالیستها نیز رسید. از جمله این که پرویز دهداری از آبادان ستاره ی شاهین تهران و تیم ملی شد، مصطفی عرب از نیروی هوایی ستاره تیم ملی گشت، کرم نیرلو که در کرمان مُرد، ستاره ی پنالتیها بود. ابراهیم آشتیانی شنل بهترین فوتبالیست را پوشید. علی اکبر کبگانیان مؤسس ایرانجوان، بوشهر را سر بلند کرد. علی پروین روی یک دستمال دریبل داد. کلانی با دو صد متر در تور دروازهها گیر کرد و خیلی ستارههای دیگر. اما امروز دیگر ستارهای در میادین فوتبال چشمک نمیزند. خیلی چیزها رنگ باخته و ستاره هم معنی و مفهوم دیگری یافته. حالا دیگر کسی تشنهی بازی نیست تا ستاره شود، همه شیفته ی مانیاند. نمیدانم مربیان عزیز فوتبال ما چه قدر به استراحت بازیکنان توجه دارند، به مسائلی مثل بیخوابی، شب زندهداری، بیلیارد و شب نشینی با چاشنی قلیان میوهای و پیپ چه قدر اهمیت میدهند؟ با تحقیقاتی که به عمل آمده یکی از عوامل شکست تیمها در روز مسابقه را بیخوابی شب قبل از مسابقه توسط بازیکنان میدانند. حتی یک مهاجم تعریف میکرد: وقتی تا ساعت چهار بامداد بیدار بودم و بعد خوابیدم روز مسابقه روی سانترهای ارسالی در هوا، آرزو میکردم تعویض شوم. نسیمی که به صورتم میخورد خوابآور بود. تمایل داشتم استراحت کنم تا بازی! و این مسائل امروز به اصطلاح توسط ستارهها صورت میگیرد. خیلی از شرکتها، ادارات وحتی بخش خصوصی که آمدند در فوتبال سرمایهگذاری کنند از دست عدهای که پول گرفتند و بر باد دادند، که خوش باشند، خوب بخورند، شیک بپوشند و خوب بگردند، فاتحهی تیمداری را خواندند و رفتند. حالا دیگر ستارهها چشمک نمیزنند. دیگر دست و پا و گردن و سر کسی نمیشکنند. دیگر اتوی لباس بازیکنی چروک بر نمیدارد. دیگر فوتبالیستها کفش و لباس نمیخرند و پس از 120 دقیقه هم شاید لباس خیلیها خشک باشد. موهای شانه کردهی کسی هم به هم نمیخورد! کجایند ستارههای پر فروغ آسمان فوتبال ایران!؟ آن وقتها ستارههای ما خود الگو بودند، کسی تقلید نمیکرد. وقتی که "دهداری" معلم اخلاق شد مثل امروزیها کارت زرد و قرمز ملاک ستاره شدن نبود. زمانی که "مصطفی عرب" کاپیتان تیم ملی شد و خیلی کم مصاحبه میکرد، عکس 18×13 او پوستر وسط مجله نبود. موقعی که "کرم نیرلو" پنالتیها را یکی پس از دیگری گل میکرد ،کسی بدون اجازهی مربیاش پشت پنالتی نمیرفت! ابراهیم آشتیانی هم که جناح راست زمین از آن خودش بود، به جلسات شبانه نمیرفت. کبگانیانِ سر بلند، دست کسی را نبوسید. علی پروین هم که مادرش از زیر قرآن ردش میکرد و یک کاسه آب دنبالش میریخت تا خیلیها را روی یک دستمال بچرخاند، پیپ نمیکشید و دنبال قلیان نبود. کلانی که با سرعت اعجاب آورش با توپ توی تور دروازهی حریفان میرفت مثل ستارههای امروزی از بیخوابی توی زمین تلوتلو نمیرفت. واقعاً ستاره هم ستارههای چشمک زنِ قدیم. حالا که ریش بزی، کچل کردن، ژل زدن، گریس، وازلین و روغنهای متعفن و بو گند ملاک ستاره شدن است. حالا که پول زیاد گرفتن، بازی نکردن و در جلسات شبانهی بعضی هواداران شرکت کردن برای ستاره شدن است، پس کجایند مدیران و مربیان با غیرت و متعصب ما که این ستارههای بو گندوی آسمان فوتبال را به زیر بکشند. واقعاً که حیف از پول، از امکانات و این همه وقت مردم و مسئولین که صرف این بو گندوها شود. صد حیف و هزاران دریغ از نام ستارهای که در آسمان بدرخشد و آن را لقب و صفت کسانی کنیم که خاک پای فوتبالیستهای قدیمی هم نمیشوند و افسوس که ستاره دیگر رنگ باخته که نام ستاره بر این بوگندوها نهادهاند! بیایید و از «فرگوسن» یاد بگیریم که بازیکنانی که در کلوپهای شبانه پرسه میزنند را به جرائم سنگین مالی و عدم استفاده در زمین تهدید کرد، شاید که نسیمی وزیدن گرفته این فضای متعفن را به هم زده و ستارهای چشمک زند، شاید.
|
|
|