![]() |
||||
|
|
||||
|
پاسخ به جوابیه ی خورشید فقیهپاسخ به جوابیه ی خورشید فقیه
در پاسخ به مطلب "اعتدال آری، تندروی نه" اینجانب، آقای خورشید فقیه نوشتهای تحت عنوان «اندر حکایت اعتدال و تندروی» را به رشته تحریر در آوردند که ناگزیر به پاسخ َتحت عنوان «اندر حکایت حرکات چریکی و تند» شدم. بعد از چاپ مطلب، بعضی از دوستان محترم به اینجانب و آقای فقیه پیشنهاد دادند مسئله تمام شده تلقی شود و مطلبی نوشته نشود، که به احترام آقایان پذیرفتم، اما آقای فقیه امتناع کردند و مجدداً واکنش تندی نشان دادند. با توجه به این که در مطلب ایشان در شماره 430 هفته نامه نصیر بوشهر مطالب قابل تأملی ذکر شده است ناگزیر به پاسخ گویی شدم به ویژه این که برای من مجهول است که با چه کسی مواجه هستم؟ قلم به دستی که مدافع جمهوری اسلامی است؟! مدافع اصلاحات ایدئولوژیک دینی و اسلامی است؟! مدافع دولت و عملکرد دولت آقای خاتمی است؟! یا « رویزیونیستی» (عدول کننده از اصول اولیه) هستند که از اصول اولیه فکری خود عدول کرده که گناهی هم به شمار نمیرود و عین صواب و اصلاحات است! وای بسا فرهیختگان و اندیشمندانی در جامعهی خودمان هم بودهاند که از خط و مشی اولیهی خود چندین و چند بار عدول کردهاند و برخی از آنان در عین جوانمردی و صداقت، تغییر دیدگاههای خود را شفاف و روشن بیان نمودهاند، مانند جلال آل احمد که از چپ تودهای تا مسلمان و ناسیونالیست و . . . را تجربه کرده و یا احسان طبری که پس از هفتاد سال دیدگاه مارکسیستی و به عنوان تئوریسین کمونیست های ایران و منطقه سرانجام به تفسیر قرآن در زندان روی آورد و به گفتهی خود، در مصاحبهی تلویزیونی سال 58:«عمر زیادی به هدر رفت، چیز زیادی از این باغ خزان زده نصیب ما نگردید. حال باید به امام خمینی روی آورد و از او ارشاد خواست» و یا در جناح مقابل شخصیت هایی مانند سعید حجاریان و اکبر گنجی حال آیا شما تغییر موضوع دادهاید ـ که جای بسی خوشبختی است و بیان آن نشان از شهامت شما دارد ـ یا همان کمونیست دهه 50 و اوایل 60 در دیّر باقی ماندهاید؟! آقای فقیه؛ از این که پشت توپخانه کیهان پناه گرفته اید و برای مشوش نمودن اذهان و تبرئهی خودتان مطالبی متناقض آوردهاید جای بسی تأسف و تأمل است! مجبورم تناقض های نوشتاری شما را بیان نمایم و در پایان مجدداً به سؤالات شما پاسخ دهم تا خیالتان راحت شود. 1. نوشتهاید: «آقای رحیمی مطابق سنت مألوف خود و با تأسی از آموزه های مکتب کیهانی برای فرار از پاسخ گویی و به تصور خود، به منظور بیرون راندن حریف از گود، متوسل به شیوهی حقیر و غیر اخلاقی پرونده گشایی و پرونده سازی شدهاید»! آقای فقیه؛ آیا طرح این مطلب به این شیوه زبونانه و غیر اخلاقی نیست؟ آیا سعی نکرده اید اذهان را نسبت به اینجانب مشوش کنید تا بتوانید حرف های بعدی را بزنید؟ فرمودهاید: پروندهسازی! کدام پرونده؟ پرونده ای که خودتان هنوز آن را مفتوح قلمداد کردهاید! آن جا که آورده اید: «در پروندهی همیشه مفتوح این جانب جاسازی نمایید.» همان پروندهای که حاوی جریانات مبرهن و روشن شما در دیّر از سال های 49 تا 59 به مدت ده سال بوده است. آن هم ترویج ایدئولوژی چریکهای فدایی خلق که منجر به جذب تعدادی از دانشآموزانی شد که سرانجامِ بعضی از آنها به اعدام کشیده شد. ـ آن هم از خانواده های فقیر و تهیدست منطقه ـ و بحمدالله خود در پرتو شگردهای تاکتیکی و زیرکانه که نشان از درایت اجتماعی شماست از سالهای 60 تا 76 از ترس ورود به چالشهای اجتماعی گذشته، گوشهی عزلت اختیار کردید و از خرداد 76 که فضای سیاسی بازتر شد ـ و حق قانونی ملت هم همین بود ـ شما در زیر پرچم اصلاح طلبی، که خود را به آن آراستهاید، در نهایت طوری عنوان میکنید که گویی کاتولیک تر از پاپ هستید تا چالشها به حد اعلا برسد و اصلاحات هم شکل نگیرد و شاید بر اساس اصول جهان بینی خود مجدداً آنتی تز در درون تز ایجاد شود و نتیجهی آن جامعهی بی طبقه کارگری شود و در همین اثنا هم کتاب چاپ میکنید و برای فروش آن به هر شیوهای متوسل می شوید. 2. موضوع جبر تاریخ: در نوشتهی قبلی خود آوردهاید «در مقابل اعمال ضد تکاملی و خلاف مسیر تاریخی آنان . . . » منظورتان از این مطلب چیست؟ مگر نه این است که خاستگاه ایدئولوژیکی افراد از واضعان اندیشه متفکران آن نشأت می گیرد. البته تبیین جبر تاریخ را به خود شما واگذار میکنم که مرید این تفکر بودهاید و یقیناً با مانیفست و کاپیتال و اندیشههای چپ هم آشنایی کامل دارید. آقای فقیه! مگر نه این است که کارل مارکس به صراحت بیان میدارد: «من اندیشهی هگل را بر قاعدهی نشاندم و تاریخ با ارابه خود بر اجساد انسانها میتازد و به پیروزی پرولتاریا میانجامد» (به نقل از کتاب مانیفست مارکس) آیا سیر تکاملی تاریخ از دیدگاه شما غیر از این است؟ 3. از اینکه هم فکران شما اطلاعات غلطی در خصوص مسائل شخصی اینجانب داده اند، متأسفم. گرچه نمیخواستم وارد مقوله شخصی شوم، اما به قول خودتان «از لحاظ اخلاقی محق به این نیستیم که در برابر کتمان حقایق سکوت کنیم.» دوست دارم بفرمایید، در کدام مسجد و در چه تاریخی و به نقل از چه کسی، من کتاب شریعتی را سوزاندهام؟ و یا عضو کدام هستهی گزینش بودهام؟ تا آنجا که خودم اطلاع دارم از ابتدای خدمت تاکنون در هیچ سمت اجرایی گزینشی نبودهام و کسی هم از ناحیهی من تصفیه نشده است. اگر حتی یک نفر سراغ دارید با مدرک ارائه کنید تا حداقل خودم بدانم و از این کشف بزرگ مطلع شوم! آقای فقیه! من مثل حضرتعالی تعداد زیادی دانشآموز داشتهام که اکنون حاضر و زنده هستند و حداقل آنان را مسخ فکری و اطلاعاتی نکردهام که خود اکنون گوشهی عافیت بنشینم و بر اجساد آنان نعرهی پیروزی سر دهم و آن را کارنامهی مبارزاتی خود قلمداد نمایم. به عرض شما برسانم تا الان که حدود 30 سال از حضورم در این نظام می گذرد. سعی کرده ام دچار بحران هویت یا از خود بیگانگی نشوم و همواره همگام با توده های مردم جامعه ام از یک طرف و اندیشمندان مصلح از طرف دیگر قلم و قدم بزنم و دچار چپ روی و زیگراگ شخصیتی نشوم و تعجب میکنم در انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی که به واسطه جزم اندیشان کیهانی رد صلاحیت شدم، این مادر مرده به داد من نرسید و از دم برّان تصفیه گذشتم که اکنون شما مرا متهم به تصفیه و افراط گرایی میکنید! 4. آن جا که نوشتهاید عضویت در حزب: به اطلاع شما برسانم که من عضو هیچ حزب و گروهی به جز انجمن اسلامی معلمان نیستم و اما دربارهی افاضات جنابعالی مبنی بر کاسه لیسی یا موس موس کردن، حتماً در این زمینه با بنده تفاوت ماهوی دارید، زیرا تا آنجا که بر همگان مبرهن و آشکار است 2 سال از بهترین لحظه های عمر من زیر باران گلولههای دشمن گذشته است و بر این می بالم که این دو سال هم از تمامیت ارضی، ناموس و شرفم و هم از عقیدهام دفاع کردهام و چشم داشتی هم در آن دوران آتش و خون و گلوله مبنی بر سهم خواهی نداشتهام و اگر هم گلولهای نصیبم نشد و به شهادت نرسیدم شاید کم سعادتی و بیلیاقتی بود که زنده بمانم و اکنون با شما حشر و نشر داشته باشم. در حالی که هم پالکیهای شما در همان دوران با کلاشها و گرینفهای اهدایی از کرملین سینه های امثال بنده و سایر جان بر کفان را آماج گلولههای خود قرار داده بودند و خود جنابعالی به ترویج اندیشهی ماتریالیستی میپرداختید. واقعاً نهایت خودبینی است که متقاضی پستهای کلیدی و به گفتهی خودتان "کاسه لیسی" و شاید رهبری جامعه هم باشید. 5. در بیانی دیگر به صورت متناقض و آشکار ادعا کردهاید که «سیاسی نیستم و سیاست را الک کردهام و الک را خُرد کردهام.» اما این دروغی آشکار بیش نیست و در دو سطر بالاتر از همین مطلب اشاره صریح نمودهاید که: پرونده سیاسیام مفتوح می باشد. همین مقال هم مؤید سیاسی بودن، بلکه مبارز بودن شماست که هنوز هم بر آن پیمانید و از گردونهی سیاست خارج نشدهاید. حتی دفاع از اصلاح طلبان پیشرو توسط شما هم در همین راستاست. آیا اینگونه نیست؟ 6. آقای فقیه! بندهی یک لاقبا که باشم که ملک چین و شوروی را به شما ارزانی کنم که به اعتراف خودتان نه ظرفیت آن را دارید (فقط به یک کاسه لیسی اکتفا کردن) نه هم اصول اصلاح طلبی کنونی شما ایجاب میکند که جهان گشایی و جهانگیری کنید! 7. در مورد تندروی اینجانب: نسبت به آقای ابطحی ارزشی و مهندس عباسی هم ادب و امانت داری حکم میکند که چیزی ننویسم و پاسخ را به آقایان واگذار میکنم تا اگر صلاح دیدند پاسخ دهند. من هم متقابلاً از شما سؤال میکنم چرا در مشی خود به صورت آشکار و پنهان شخصیتهای بزرگی هم چون حسن زنگنه و اسکندر احمدنیا را آماج تیرهای زهرآگین خود قرار دادهاید؟ "استاد زنگنه"ای که با ترجمه های خود خدمات ارزشمندی به ایران و به ویژه استان بوشهر نموده اند و آقای "احمدنیا"یی که ادیبی متواضع و قابل احترام است. 8. اما در مورد کتب تاریخی: بر این باورم که جنابعالی مدتهای مدیدی نظرتان معطوف به کرملین و انقلاب بلشویکی روس بوده است و طبعاً حوزهی مطالعات شما بیشتر کتب مارکسیستی و چپ گرایانه بوده و به همین دلیل هم به خود اجازه ندادهاید یک کتاب خارج از حوزهی نویسندگان مورد قبول و کعبهی آمالتان مطالعه کنید وگرنه صدها جلد کتب تاریخی در این زمینه توسط مؤلفان متعدد به رشته تحریر درآمده است. گرچه بضاعت علمی نگارنده در این زمینه کم است، اما با همین بضاعت کم، کتابهایی همچون تاریخ انقلاب کبیر فرانسه نوشته "آلبرسبول" تاریخ جهان نو تألیف "پالمر" و تاریخ جهان در میان دو جنگ و کالبد شکافی چهار انقلاب از "کربن برینتون" را میتوان نام برد. 9. اما در پاسخ به سؤالات مطروحهی شما: برای رفع ابهام از ذهن شما به عرضتان برسانم که من و دوستانم به نظام جمهوری اسلامی ـ نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد ـ اعتقاد داریم و هر نوع اصلاحی را در چارچوب قانون اساسی می پذیریم و حرکتهای بر اندازانه را قبول نداریم و نمیخواهیم نظام ساقط شود. ما ارابهی ملت را برای اصلاح امور میخواهیم نه برای ویرانی. معتقدیم مطبوعات در چارچوب قانون اساسی باید بتوانند آزادانه منتشر شوند و هر گونه ممیزی غیر قانونی را خلاف می دانیم حال از ناحیه هر کسی و هر جریانی میخواهد باشد. معتقدیم حتی شما و جریان فکری شما هم حق دارید صاحب رسانه و ارگان رسمی باشید. معتقدیم هر شهروند ایرانی که اعتقاد به قانون اساسی دارد فارغ از هر گونه گرایش فکری، عقیدتی، یا نژادی و جنسیتی محق است برای اعتلا و پیشرفت کشورش خود را سهیم بداند و در قوای سه گانهی کشور مشارکت تام و تمام داشته باشد. همچنین معتقدیم قانون اسلام مترقیترین قوانین در خصوص حقوق شهروندی بدون هیچگونه تبعیض و یا جنسیت است. در روند اصلاحات مصر بر رفع نواقص موجود و اصلاح امور جامعه و عمل به قانون و قانون گرایی هستیم. معتقدیم نمایندگان مردم محق و مختارند نسبت به کلیه امور مملکتی اعم از جزئی و کلی اظهار نظر نمایند و هیچ موضوع مخفی و اسرار مگویی نباید برای نمایندگان مجلس وجود داشته باشد. موضوعات ذکر شده، مطالبات ماست و در آینده برای تحقق آنها تلاش خواهیم کرد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه