Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر

قسمت صد و شصت و چهارم
بوشهر
7 آوریل 1907
5ـ حکمران در روز اول مارس تلگرافی دریافت کرد دایر بر این که اعلیحضرت پادشاه با کمال مسرت شاهزاده فرمانفرما (حکمران کُل سابق کرمان) را به عنوان وزیر عدلیه منصوب نموده و به او اختیار داده است تا رؤسای عدلیه‌ی مناطق مختلف را در ایالات، انتخاب کند. تجار محلی در روز اول آوریل برای فرمانفرما تبریکی تلگرافی ارسال کردند.
[ 5 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

جدالی دست کم بی‌فرجام

جدالی دست کم بی‌فرجام
به دوستان عزیزم جناب رضا معتمد و جناب حسن لاوری
می‌خواهم بی‌مقدمه در این اندک زمانی که به نوشتن این یادداشت اختصاص می‌دهم از دوستان ارجمندم بخواهم که به جدال بی‌فرجام چند هفته اخیر پایان دهند. این جدال را "بی‌فرجام" خواندم، اگر چه درست بود آن را "بد فرجام" بخوانم، چرا که من با مطالعات اندکی که در حوزه جامعه‌شناسی با نگاه مردم شناسی داشته‌ام پیشاپیش می‌دانم که در آن چه نوشته‌اید و از این پس اگر ماجرا را ادامه دهید، چیزی بیرون نمی‌آید مگر ایجاد موج جدیدی در میان خودتان و دوستان‌تان که در نتیجه آبروی انسان‌های دیگری در معرض صدمه‌ی جدی قرار می‌گیرد.
در واقع هدف هر دو طرف ماجرا این است که ماهیت طرف مقابل را برای دیگران آشکار کند و این هدفی است که هرگز تحقق نخواهد پذیرفت، چرا که کسانی که مخاطب شما هستند در یک تقسیم بندی کلی جزء این دو گروه هستند یا اهل قلم و مطالعه هستند و یا نیستند و از سر اتفاق وارد این بحث شده‌اند. اگر اهل اندیشه هستند که سال‌ها هر دوِ شما و طایفه‌ی شما را ـ طایفه‌ی فکری ـ می‌شناسند که اگر نشناسند جای تأمل دارد. آنها سال‌هاست که هم نصیر را می‌خوانند و هم پیغام را، خاستگاه فکری و نوع جهت‌گیری و بلکه حاصل کار شما را می‌دانند، پس این گونه نوشتن‌ها قطعاً هیچ کمکی به آنها نخواهد کرد مگر ملالی و هزار افسوس از این کار‌نامه نویسی بی‌ملاحظه، و آنان که اهل اندیشه نیستند و احیاناً به هر دلیل گذشته و امروز با یکی و یک طایفه از شما مخالفند چیزی در بر نخواهد داشت مگر تحصیل اتهاماتی از شما و احیاناً تقویت دیدگاه‌های قبلی‌شان.
متأسفانه داستانی را آغاز کرده‌اید بد فرجام، بد فرجام بیشتر از لحاظ مردم شناسی و اخلاقی، خاصه که هر دوِ شما به خصوص مدعی اخلاق هستید و در این راه نکته‌ها نوشته‌اید. من وقتی جدال شما را مطالعه کردم بسیار متأسف شدم که در آن پای انسان‌های زیادی را به میان کشیده‌اید، انسان‌هایی که به هر حال هر کدام مدتی کار اداره فرهنگ این استان زرین فرهنگ را به عهده داشته‌اند، به آنها اتهاماتی وارد شده، هر کدام از آنها به طور قطع دوستانی و دشمنانی دارند. می‌خواهم بپرسم که آیا با توجه به آن چه نوشته شده، آنان یا دوستان و دشمنان آنان حق دارند به بازی شما وارد شوند و از خود اعاده آبروی کنند یا نه؟ و اگر می‌فرمایید "البته که حق دارند" آیا به نظر شما صحیح است که دو نشریه با استعدادهای فراوان و مخاطبان بسیار، صحنه جدال آدم‌هایی شود که به هر حال چشم و چراغ فرهنگ این جامعه بوده و هستند؟
آیا شایسته است در این شرایط که شما باید بیشترین دقت خود را صرف نوشتاری کنید که مردم بتوانند بهترین و فرهیخته‌ترین نماینده را حداقل برای استان انتخاب کنند، وقت خود را بر سر این حکایت‌ها بگذارید و نیروی خود را تحلیل برید.
البته من به تمام معنی کلمه درک می‌کنم که ما باید همدیگر را نقد کنیم، اما کجا؟ و چگونه؟ و می‌دانم که این عقده‌ گشایی‌ها همه به خاطر این است که ما نتوانسته‌ایم و یا نخواسته‌ایم در جایی مناسب و در شرایط مناسب کنار هم بنشینیم و یکدیگر را نقد کنیم، به آرامی یکدیگر را نقد کنیم تا تجمع این گلایه‌ها به عقده‌هایی مبدل نشود، عقده‌هایی به نام نقد که بی‌اختیار در شرایطی سرریز شود و به گونه‌ای جاری گردد که جمع کردن آن یکباره از توان هر دو خارج شود.
زخمی که می‌شد یا یک چسب ساده درمانش کرد، پنهانش کردیم و آن قدر بر روی آن باند پیچی کردیم و… که به سختی قابل درمان شده و من می‌ترسم زمانی که اراده‌ای برای درمان آن پیدا شود، آن زخم آن قدر له شده باشد که قابل درمان نباشد. بنابراین از دو طرف ماجرا جناب لاوری و جناب معتمد خواهش کنم که این جدال را در این جا به پایان ببرند تا در جایی دیگر در فضایی دیگر در کنار یکدیگر شرایطی مهیا شود که به نقد صحیح یکدیگر بپردازند. اگر این دو بزرگوار امروز با دلایل نگارنده، این داستان را به پایان نبرند، فردا مجبور خواهند شد به بهانه‌های دیگر این جدال را به پایان ببرند، و آن روز هر دو خسته‌اند و مطمئناً پشیمان.
از بزرگوارانی که نام‌شان نیز در این ماجرا برده شده، آقایان ارجمند: ابطحی، دکتر پولادی، رحیمی، بختیاری آزاد، شیروانی، اندایشگر، عمادی، مرادی، اکسیر، شیخ‌سقا، سید حسن موسوی، حاجی‌نژاد، شفیعی، تبادار، محبوبی، عباسی سملی، احمدنیا، هوشمند، زرین‌فر، محمدی‌باغملایی، حیدر‌زاده، کمالی، قائد‌زاده، جان‌احمدیان، و … خواهش می‌کنم وارد این ماجرا نشوید که اگر یکی وارد شود دیگری و … و از دوستان‌تان هم محبت فرموده بخواهید که همین رویه را در پیش گیرند. (واقعاً دقت بفرمایید که چه لشکری به میانه میدان فراخوانده شده‌اند!) و خداوند رحمت کند رضاییان و امامی را که دست‌شان از دنیا کوتاه شد چون همه‌ی ما که روزی به سرنوشت آنها گرفتار می‌شویم