Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

ایرانیان و انگاره‌ی شکست‌ناپذیری

ایرانیان و انگاره‌ی شکست‌ناپذیری
ایرانیان هیچ‌گاه طعم تلخ شکست را دوست نداشته و ندارند.
از دیرباز و آن‌چه از تاریخ شش هزار ساله و به گفتار دیگر از تاریخ دوازده هزار ساله‌ی این سرزمین کهن بر می‌آید حکایت از آن دارد که به دنبال صدها بار هجوم بیگانگان به این خاک، مردم این مرز و بوم تا حد فنا و نیستی هم که رفته باشند همواره خود را پیروز و فاتح میدان دانسته اند.
در تاریخ و اساطیر ایران زمین، جنگ‌هایی که به اقوام ایرانی تحمیل گردیده یک به یک بیان شده و در شاهنامه نیز آمده است.
در پاره‌ای موارد می‌بینیم که ایرانیان در میدان کارزار ظاهراً با شکست مواجه می‌گردند اما همچنان طبع و منش و روح بلند آنها اجازه نمی‌داده و نمی‌دهد که این شکست را به سادگی بپذیرند و حیثیت و شرف و بزرگی خود را از طرق مختلف حفظ می‌کنند و این خصلتی‌ست نادر و کم‌نظیر.
در موارد زیر به درستی مشخص می‌گردد که هیچ‌گاه ایرانیان دوست نداشته‌اند طعم تلخ شکست را بچشند.
1ـ جنگ سهراب و رستم. در این خصوص منصور رستگار فسایی‌ ادعایی دارد مبنی بر این‌که ایرانیان بر کشته شدن رستم به دست سهراب سرپوش نهاده و جای قاتل و مقتول را عوض کرده تا بزرگی خود را حفظ و شکست را پنهان دارند.
در کتاب فرهنگ (به مناسبت هزاره‌ی تدوین شاهنامه، پاییز 1369، ص 260 ـ الی 263) چنین می‌خوانیم : «رستم در نبرد با سهراب کشته شده بود، اما دوستداران رستم، که در حقیقت دوستداران سرافرازی و سربلندی ایران بودند، ضمن انکار کشته شدن رستم، او را فاتح ساختند و داستان رستم و سهراب را به صورت کنونی ابداع کردند. یعنی به این شکل که اولاً رستم، سهراب را کشته است، ثانیاً به رغم این‌که سهراب، رستم را کشته باشد باز سهراب فرزند رستم و از یلان ایرانی‌ست. پس بیگانه‌ای رستم را که نشانه‌ی قدرت و شکوه و افتخار پهلوانان و جوانان ایرانی است از پای در نیاورده، بلکه یک ایرانی توانسته از عهده‌ی این کار مهم برآید. از این طرق ایرانیان سعی نموده به اعاده حیثیت و اقتدار خویش بپردازند. با توجه به این‌که سهراب بزرگ شده‌ی تورانیان است، و تورانیان او را مأمور جنگ با ایرانیان نموده، و علی‌رغم این‌که نامش سهراب و نامی ایرانی می‌باشد اما به هر حال او یک تورانی است. یعنی یک بیگانه. لهذا ایرانیان رابطه‌ی پدری و فرزندی را بیان و از طریقی عاطفی و معنوی، خود را در مواجهه با این شکست تسکین می‌دهند.
2ـ رابطه‌ی پدری و فرزند خواندگی بین رستم و بهمن در شاهنامه.
منصور رستگار فسایی در کتاب فرهنگ در این خصوص می‌نویسد:
«زال و فرامرز و پسرش سام و دو دختر رستم زر بانو و بانو گشسب سه بار بهمن را در سیستان شکست می‌دهند تا بالاخره بهمن غلبه می‌یابد و زال را اسیر می‌کند و فرامرز را بردار می‌کشد و بقیه‌ی افراد خاندان رستم به کشمیر می‌گریزند...»
در این زمان هم ایرانیان برای حفظ آبرو از شکستی که رستم نشانه‌ی افتخار و مباهات شان متحمل می‌شود به جنبه‌های عاطفی می‌پردازند و گویند اگر خانواده‌ی رستم از میان ‌رود به دست فرزند خوانده بوده است. زیرا وقتی اسفندیار توسط رستم کشته می‌شود مقتول به رستم سفارش داده تا تربیت فرزندش بهمن را هر چند تورانی است به عهده بگیرد. لذا رستم بهمن را فرزند خوانده می‌‌داند و ایرانیان هم به همین دید به قضایا می‌نگرند. پس شکست پدر از فرزند مهم نیست و این در خانواده‌های شاهی بسیار اتفاق افتاده است.
3ـ همین نگاه در داستان اسکندر در شاهنامه هم به چشم ‌می‌خورد. طوری که «ایرانیان برای سرپوش گذاشتن بر شکست دارا (داریوش سوم) از اسکندر، با جعل نسب نامه‌ای، اسکندر را برادر دارا قلمداد می‌کنند» (کتاب فرهنگ، به مناسبت هزاره‌ی تدوین شاهنامه، منصور رستگار فسایی، پاییز 1369، ص 266)
در این خصوص هم باید گفت ایرانیان داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی را پدر همسر اسکندر دانسته، زیرا دخترش روشنک یا رکسانا یا رخسانا به عقد اسکندر درآمده و در نهایت همسر اوست و این خود دلیلی می‌شود جهت سرپوش نهادن بر شکست ایرانیان از بیگانگان، و بدین گونه ایرانیان از درِ عاطفه وارد و اقتدار و پیروزی خود را رقم زده‌اند و نگذاشته‌اند گرد شکست بر چهره‌شان بنشیند و چنین وانمود کرده‌ا‌ند که اگر شاه هخامنشی شکست خورده است، به دست بیگانه‌ای لااقل صورت نپذیرفته، بلکه داماد بر او شوریده است.
4ـ جنگ قادسیه: در این جنگ هم وقتی یزد گرد سوم شاه ساسانی از اعراب شکست می‌خورد و با این شکست سلسله‌ی ساسانیان مضمحل می‌گردد ایرانیان برای بی‌رنگ جلوه دادن این شکست از درِ مذهب و دین وارد گردیده و باز تلاش دارند تا به نوعی پیروزی را جایگزین شکست کنند. این بار می‌گویند دختر یزد گرد یعنی شهربانو به عقد حسین بن علی (ع) درآمده و بیگانه‌ای بر ما غالب نیامده بلکه اولاً داماد بر شاه ساسانی شوریده، دیگر این‌که ما با اعراب هم مسلکیم، پس در این میان پیروزی و شکستی وجود ندارد.
5ـ درکتاب"دوازده قرن سکوت" نوشته‌ی ناصر پورپیرار آمده است: «فرهنگ، صنعت، هنر و اندیشه‌ی متفکران و صنعتگران ایرانی پیش از هخامنشی ‌ست» ص 61
گویا اقوام ایرانی الاصلی که در این بوم و برکهن می‌زیسته‌اند قوم هخامنشی را پناه‌گاه خود دانسته و برای این‌که شکست از این قوم را همچنان وارونه جلوه دهند هنر و صنعت و دانش و فرهنگ خود را با هخامنشیان تقسیم کرده تا این قوم را از خود بدانند و شکست از آنان را فراموش یا چنین وانمود کنند که زندگی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر خود برای ما یک پیروزی‌ست.