Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

فرهنگ حذف (مسعودحسن پور)

فرهنگ حذف (مسعودحسن پور)
یک تئوری نانوشته در انقلاب ها وجود دارد با این مضمون که انقلاب ها فرزندان خویش را می خورند. شاید ترجمان این سخن عبارت مرحوم شریعتی است که انقلابیون را دو دسته می کند. انقلابیون قبل از انقلاب و انقلابیون بعد از انقلاب. انقلابیون بعد از انقلاب همان کسانی هستند که در گرماگرم فتح و غفلت از راه می رسند و همه چیز را در انحصار خویش می گیرند؛ هرچند انقلاب زاییده تفکر و مبارزه آن حذف شدگان باشد. بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان گروهی موسوم به گروه 47 شکل گرفت که بعدها روزنامه شان به روزنامه "خطاب" معروف شد. رسالت این گروه ایجاد فرهنگ حذف در آلمان آن روزگار بود. حذف همه آنانی که شبیه آنان نمی اندیشیدند. مارینا تسوه تایوا شاعر روسی نیمه اول قرن 20 بعد از آنکه شوهرش توسط حاکمیت تیرباران شد خود را حلقه آویز کرد. لوله های تفنگی که بر شقیقه های "استیوساندرال" شاعر ایرلندی قرار می گیرد از همان جنسی است که بر سینه "وبکتورخار" شاعر شیلیایی قرار می گیرد. "لرمانوف" شاعر نابغه روس در قرن 19 با چاپ منظومه "دمون" که به مذاق حاکمیت خوش نیامد جوانمرگ اندیشه حذف شد. و "جرج ربلو" شاعر موزامبیکی که عمری را صرف اندیشه های سیاسی کرده بود وقتی هدف اندیشه حذف قرار می گیرد درگیر سرایش شعرهای عاشقانه می شود و با دنیای سیاست وداع می کند. خانم "آنانا شوایت والز" شاعر آنگولایی وقتی هجمه حذف از طرف خودکامگان پیرامون او را فرا می گیرد به صراحت اعلام می دارد: "شعر اسلحه آزادی نیست. این ها همه نمونه کوچکی از فرهنگ حذف در جوامع مختلف است. شاید بشریت با چنین تجارب تلخی بود که در دهه ها و سده گذشته در قوانین موضوعه خویش تجدید نظر اساسی کرد و در همه کشورهای دنیا قانون، اصل را بر برائت افراد گذاشت. قانون گزار وقتی اصل را بر برائت آدمیان می گذاشت نگران باب شدن فرهنگ حذف بود تا افراد به بهانه های مختلف از گردونه حذف نگردند. بدترین برخورد با قانون این است که اصل را بر اتهام افراد بگذاریم مگر آنکه صلاحیت آنها احراز شود. قطعا امروزه دوره های تفکرات فاشیستی که معیار را بر بودن خویش و حذف دیگران می گذاشتند سپری شده است. همین گونه است که باید اذعان کرد عصر رهبران بزرگ و شخصیت های همه چیز خواه به سر آمده است. عصر جدید عصر تجربه می باشد. انسان هایی بزرگتر هستند که تجارب بزرگتری برای بشریت آورده اند. این اندیشه ها نتیجه تاملات اندیشمندان بزرگ و علم گرایی چون "اگوست کنت" فرانسوی است که به انسانها آموخت مذهب آینده بشر علم خواهد بود و علم کعبه ای است که بشر آمال و آرزوهای خود را از درگاه آن جستجو خواهد کرد. ازاین تاریخ بود که حرکت و دگرگونی به عنوان قاعده حیات جمعی و لازمه بلامنازعه علم به صورت امری طبیعی و پذیرفته شده در آمد. و از این به بعد بود که عقل "ستایشگر" جـــای خود را به عقل "پرسشگر" داد و عقل دیگر نه خادم خدایان، بلکه به مثابه عاملی درآمد که می توانست از آنچه پیرامونش می گذرد پرسشگری کند. رهاورد چنین تفکری این شد که اگر نگوییم از ساحت اندیشه تقدس زدایی شد، دست کم می توان گفت دیگر در وادی اندیشه چیزی مقدس می ماند که با رهیافت های علمی در تناقض نبوده و قابل تبیین عقلی باشد. و نهایتاً چنین اندیشه ای بود که جامعه اروپایی را به این درجه از توسعه رساند. از نتایج تجارب علمی آنها این بود که قبل از هر توسعه ای باید به انسان توسعه یافته رسید. انسانی که بزرگ بیاندیشد و بزرگ تصمیم بگیرد. دموکراسی به عنوان به عنوان نهایت تلاش عقلی بشر نتیجه چنین نگاهی به انسان بود که بر اساس آن گردش قدرت به عنوان ضرورت گریزناپذیر حکومت وارد معادلات سیاسی شد. پیداست انسانی که منتهی علیه سمت راست و چپ اندیشه اش حذف کسانی است که شبیه او نمی اندیشند نمی تواند بزرگمنشانه برای جامعه خود تصمیم بگیرد. خانم گاندی در کتاب معروف خود به نام "حقیقت" می گوید: "وظیفه و مسئولیت یک حکومت این نیست که به شست و شوی مغزی مردم بپردازد و آنها را به یک جهت خاص سوق دهد. بلکه حکومت باید وسیله رشد فکری مردم را فراهم سازد". البته شاید این کلام ارزشمند گاندی برای حاکمانی که خود را در عمل از جنس مردم نمی دانند مصداق نداشته باشد. برای مثل وقتی اسکندر خود را از اولاد خدایان می دانست و اصرار داشت که حکومت خود را با ارواح نیک پیوند بزند و سعی داشت برای تمام رفتارهای خویش یک جنبه روحانی و البته عوام فریبانه برشمرد؛ به این دلیل بود که فکر می کرد پسر "ژوپیتر" است و پسرخاله هرکول و آشیل و بنابراین او می تواند منجی عالم بشریت باشد و هرجا می رود نوری از رستگاری بتاباند. از این جهت است که در مشی حکومتی خویش باید حرف اول و آخر را او می زد. در چنین حکومت هایی جهل مردم بیشترین عنصری است که به درد حاکمان می خورد. یادمان نرود که در حکومت های دیکتاتوری روحیه تمامیت خواه توتالیترها علت تامه حکومت نیست، بلکه بخش عمده ای از علت به جهل مردم برمی گردد. بنابراین هیچگاه در جوامع رشد یافته صدام حسین به وجود نمی آید. صدام حسین در جامعه ای پدید می آید که مردم به دست بوسی صدام حسین می روند. قصد داشتم در این نوشتار از فرهنگ حذف بنویسم و گریزی هم به انتخابات مجلس هشتم و رد صلاحیت کاندیداها؛ اما از بس قرینه های تاریخی در این نوشتار آوردم نگران آن شدم که اگر این مباحث را بر بحث انتخابات تعمیم دهم تکدر خاطری در پی آورد. بنابراین بحث انتخابات مجلس در نوشتار بعد.