![]() |
||||
|
|
||||
|
تقدیم به اولین شهدای روزنامهنگاریتقدیم به اولین شهدای روزنامهنگاری ایران "عصر مشروطیت"، «شیخ احمد روحی» «میرزا حسن خان خبیرالملک» و «میرزا آقا خان کرمانی» که در تبریز زیر درخت نسترن به قتل رسیدند و کاه در پوست سر، به تهران فرستاده شدند.
این روزنامهها که از فرط زمان زردند آواز تمامی میدانها را زیر درخت نسترن در اعتضادیه یا باغ شاه تحریر کردهاند ـ زیر درخت نسترن، بریده میشود سرم! وقت معیّنی از شب پچ پچهها در وَهم دهکده میپیچند ـ رستم سوگ دیدهام، جوشن تیره میدرم! ناگاه ثانیههای بارانی زیر چتر خیس علف پناه میگیرند ـ پنجه به موی خویش نه، شانه به موی یارها! نگاه کن به ردّ این دانههای عقیق (قطرههای انار) که کجا میکشاندت؟ ـ خونِ نهان نمیکنم، کشته به شانه میبرم! از چشم دوربین پنهان نخواهد ماند آن دیدگان که آرزوی محال گریه میکنند ـ پرده کشید روی شان خاطرهشان عزیز باد! با این قاشق لبریز از عصارهی هستی که به دستم سپردهاند در قلعههای سوخته، خانههای ویران میگردم و آرزوی بزرگ شما ـ آزادی ـ را ترانه میخوانم ـ نعره نمیزنم دگر، گر چه ز گریه بدترم! (این جا، دیگر عکاس باشیِ ما غایب، پلک دوربین بسته آسمان جلد زردی از کرباس کهنه روی روزنامه است.) ـ پیرهنم هنوز هم بوی ترانه می دهد! پارچهیی خیس روی پیشانیام بگذار که روزهایم تلف شده باران منََّتِ آمدن، در نیامدن دارد از تن و برگ و بارشان، گفته بُدم که دیگرم! به شطحِ بیداریام نهنگی از بوی خون تازه به غریزه دم میزند بر آب جدِّ بزرگوار من هر که قلم به عشق زد! «اعتضادیه» در تبریز است یا تهران؟ (معلوم نیست فردا از پوستم طبلی عظیم در میدان!) ای زتبار شاعران، یاد تو در سراسرم! شرح امروزم، باری همین ترانه از دهان شیر سنگیِ پیریست که یال میتکاند زیر اشکِ آسمان کهنه. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه