Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

تقدیم به اولین شهدای روزنامه‌نگاری

تقدیم به اولین شهدای روزنامه‌نگاری ایران "عصر مشروطیت"، «شیخ احمد روحی» «میرزا حسن خان خبیر‌الملک» و «میرزا آقا خان کرمانی» که در تبریز زیر درخت نسترن به قتل رسیدند و کاه در پوست سر، به تهران فرستاده شدند.
این روزنامه‌ها که از فرط زمان زردند
آواز تمامی میدان‌ها را
زیر درخت نسترن
در اعتضادیه یا باغ شاه
تحریر کرده‌اند
ـ زیر درخت نسترن، بریده می‌شود سرم!
وقت معیّنی از شب
پچ پچه‌ها در وَهم دهکده می‌پیچند
ـ رستم سوگ دیده‌ام، جوشن تیره می‌درم!
ناگاه ثانیه‌های بارانی
زیر چتر خیس علف پناه می‌گیرند
ـ پنجه به موی خویش نه، شانه به موی یارها!
نگاه کن به ردّ این دانه‌‌های عقیق
(قطره‌های انار)
که کجا می‌‌کشاندت؟
ـ خونِ نهان نمی‌کنم، کشته به شانه می‌برم!
از چشم دوربین پنهان نخواهد ماند
آن دیدگان که آرزوی محال گریه می‌کنند
ـ پرده کشید روی شان خاطره‌شان عزیز باد!
با این قاشق لبریز از عصاره‌ی هستی
که به دستم سپرده‌اند
در قلعه‌های سوخته، خانه‌های ویران می‌گردم و
آرزوی بزرگ شما ـ آزادی ـ را
ترانه می‌خوانم
ـ نعره نمی‌زنم دگر، گر چه ز گریه بدترم!
(این جا، دیگر عکاس باشیِ ما غایب، پلک دوربین بسته
آسمان
جلد زردی از کرباس کهنه روی روزنامه است.)
ـ پیرهنم هنوز هم بوی ترانه می دهد!
پارچه‌یی خیس روی پیشانی‌‌ام بگذار
که روزهایم تلف شده
باران
منََّتِ آمدن، در نیامدن دارد
از تن و برگ و بارشان، گفته بُدم که دیگرم!
به شطحِ بیداری‌ام نهنگی از بوی خون تازه
به غریزه دم می‌زند بر آب
جدِّ بزرگوار من هر که قلم به عشق زد!
«اعتضادیه» در تبریز است یا تهران؟
(معلوم نیست فردا از پوستم
طبلی عظیم در میدان!)
ای زتبار شاعران، یاد تو در سراسرم!
شرح امروزم، باری
همین ترانه از دهان شیر سنگیِ پیری‌ست
که یال می‌تکاند
زیر اشکِ آسمان کهنه.