![]() |
||||
|
|
||||
|
شعرعاشقانه
سیامک برازجانی و از کنار خودت گاهی که گربه میروی دیوار از میان خودکارم نمیرمبد هنوز ایستادنم لیزاست این صبحِ آسمان طلوع کرده تا دستم تبخیر شود اردیبهشت هم که بیاید رازی پیالهای از این درخت نچشیده مستی فرو نمیرود از «نای»ام از درختی که منم گاهی که گربه میروی/ صدای گنجشک میشنوی؟! اردیبهشت هم که بگذرد من افتادهام و درخت پاییز را بر شاخههای خود جارو میکند [پای رد شدنی که دستانم ـ نمینویسد را پخش چنگالهای تو کرد. و دیدن من ـ سست است] و از کنار خودت بیخانه میگذرد گربهای که از نژاد خودش میان انگشتهای مرا سنگ می زند و آب بیخانه میگذرد از میان خودش ـ حتی کنار خودت آسمان میانِ موهایت تا تجزیه نشود هرگز کامل گذر نمیکند و دریا از ادامهی خود ریههای مرا موج میزند از ـ که رد پای تو ادامهی زانوهایم را لانه کرده گنجشک گاهی که در کنار خودت ایستاده آسمان و گربهای که از میان ـ موهای تو چل تکه میروند مرداد 86 غزلی از: منصوره حکمتشعار صِدام سوخته لطفاً کمی پُماد بیاور شکسته بال به در میزنم به یاد بیاور رسیده قیر به سر شاخهام چگونه بجنگم به مرگ راضیام. امضا. قرارداد بیاور به دردت ایمان آوردم از عمیق گانم سرنگ تقویت آمد که اعتیاد بیاور دویده بودم باران به دست سمت کویرت و ابرها تشرم میزدند: باد بیاور ـ خبر به ما نرسد گفته میشد آن طرفِ سد کسی نشسته که کور است، با سواد بیاور کسی که صاحب نامیست مستعار کتابش کسی که هر خط شک میکند، مداد بیاور |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه