![]() |
||||
|
|
||||
|
نگاهی به سانسور در حوزهی "سینما" سانسور به مثابه "دزدی"نگاهی به سانسور در حوزهی "سینما" سانسور به مثابه "دزدی"
«خرید فیلمهای کپی و قاچاق "دزدی" محسوب میشود، "دزدی" عملی غیر قانونیست»! این هشدار ـ که در تیزر آغازین آثار سینمایی "مجاز" در ویدئو کلوبها گنجانده شده ـ در مقایسه با نوع رفتار و عملکرد مسئولان مؤسسههای مجاز تکثیر و پخش آثار سینمایی و متولیان اعطای مجوز به این افراد، تناقض آشکاری را نشان میدهد. این آقایان ـ که خود را "قیّم" سینما دوستان میپندارند ـ خرید فیلمهای کپی را به مثابه "دزدی" تعریف میکنند، اما خود بدون در نظر گرفتن حقوق قانونی سازندگان فیلمها و بیاعتنا به اصول اخلاقی و حتا شرعی ـ قابل توجه شرع باوران ـ ضمن تکثیر بیرویهی آثار سینمایی با مجوز وزارت ارشاد، پلانها و حتا سکانسهای فیلمها را با توجیه "رعایت اخلاقیات" سلاخی میکنند و به تعبیرِ نگارنده "میدزدند" و در این دزدیِ آشکار، متأسفانه بیاعتنایی به قانونِ "کپی رایت" ـ که در این دیار محلی از اِعراب ندارد ـ دستِ این افراد سودجو را باز گذاشته است؛ قانونی که ضمن توجه به حقوق "مادی"، بر حق پیگیری و طرح شکوائیهی خالقانِ آثارِ هنری در صورتِ "دستبرد" به آثارشان تأکید دارد. یکی از دلایل مهم کاهش مراجعهی دوستداران سینما به فروشگاههای عرضهی آثار مجاز سینمایی را بیتردید باید عملکرد متولیان و مسئولان این حوزه دانست که با توهین به شعور جمعی، به اصطلاح "تشخیص" میدهند که چه بخشهایی از هر فیلم "بهداشتی"ست و چه پارههایی ممکن است به اضافه کاریِ "شیطان" و تحریکِ "نفس" منجر گردد! نکتهی دیگر این که سارقانِ مجوزدار (سانسورچیها) بیشک در زمانِ سلاخیِ هر فیلم و در راستای ابتذالزدایی، صحنههایِ "مسئلهدار" و "مبتذل" را بارها مشاهده میکنند و معلوم نیست این افراد ـ که قطعاً از شکافی در آسمان به سمت زمین پرتاب نشدهاند ـ چگونه "نَفس" شان را علیرغم بارها نظارهی این صحنههای "مسئلهدار" کنترل میکنند و اصولاً چه کسی یا کسانی، صلاحیت ایشان را تأیید کردهاند؛ مگر این که بپذیریم این افراد یا در مقابل ویروس "نفس"، "واکسینه" شدهاند یا از ابزاری به نام "نفس بند" استفاده میکنند! ضمناً این آقایان باید پاسخ این پرسش را بدهند که اگر در راستای سلاخی فیلمها، سلیقهای برخورد نمیکنند و کنش آنان بر پایهی اعتقاد به فرهنگ و باورهای سنتی جامعهی ما استوار است، اصولاً چه اصراری بر عرضهی آثاری دارند که مجموعهی رخدادها، روابط، کنشها و واکنشهای عاطفی و حسّی کاراکترها در این آثار طبعاً از فرهنگ و اصول پذیرفته شده در جوامع غربی نشأت گرفته و از سوی فیلمسازانی برخاسته از این جوامع تصویر شده است؟ عرضه کنندگان آثار "مجاز" سینمایی میپندارند با دزدیدنِ بخشهایی از یک فیلم و سپس چسباندن تکه پارههای آن بدون در نظر گرفتن توالی منطقیای که در مرحله ی تدوین به انجام رسیده، میتوان یک اثر استیلیزه برای پر کردن اوقات فراغت به خوردِ جامعه داد، غافل از اینکه عرضهی فیلمهای مثله شده، صرفاً رویکرد اکثر سینما دوستان به نسخههای اصلیِ بدون "دستبرد" را در پیخواهد داشت. از موارد عجیب در سلاخیِ فیلمها، سانسورِ مجدد فیلمهای مجاز توسط برادرانِ "سیما" ست، به این ترتیب که آثار سینمایی سانسور شدهای که از هفت خوانِ "ارشاد" گذشتهاند، در هنگام پخش از شبکههای "سیما" دوباره سلاخی میشوند. برای نمونه، باید از فیلم درخشان "ساعتها" با حضور بازیگران بزرگی چون: نیکول کیدمن، مریل استریپ، جولین مور و اِدهریس یاد کرد. در نسخهی "مجاز" ـ که سلاخیِ مورد نظر روی آن انجام شده ـ خودکشیِ ویرجینیا وولف و خودکشیِ ریچارد را شاهد هستیم که در منطقِ رواییِ فیلم، بیشک نماهایی مؤثر و حذف ناشدنی به شمار میروند، به ویژه خودکشی ریچارد که در سکانسهای بعدی، واگویهی مادر سیاهپوش "ریچارد" و بیان دلایل ترک خانواده از سوی او را در پی دارد، اما در نسخهی پخش شده از "سیما"ی "ضرغامی"، صحنههای خودکشی "وولف" و "ریچارد" حذف شده است. حال اگر دلیل اقدام این رسانهی به اصطلاح "ملی" را "حرام بودن" خودکشی از منظر دین فرض کنیم، پس چگونه این فعلِ "حرام" در سریال "ساعت شنی" ـ که از شبکهی یک سیما پخش شد ـ انجام میگیرد، آن هم از سوی شخصیتی که مطالعهی آثار "هدایت"، او را به خود کشی ترغیب نکرده، بلکه انجام این فعلِ حرام به دلیل "شکست عشقی" ست! نکتهی دیگر این که نوع خودکشیِ ریچارد (سقوط از لبهی پنجره) دقیقاً در فیلمِ ایرانیِ مجوزدارِ "تقاطع" اثر "ابوالحسن داوودی" بازسازی شده است. اخیراً فیلم "روزی روزگاری در آمریکا" (Once Upon A Time In America) اثر برجستهی "سرجئولئونه" (محصول سال 1995 آمریکا) نیز مورد دستبردِ سانسورچیها قرار گرفت. حجم سانسور در این فیلم حیرت انگیز است. مواردی از این سلاخی را مرور کنیم: در سکانسِ "تماشاخانهی چینیها"، سانسورچیها این تماشاخانه را که در نسخهی اصلی، محیطی برای استعمال مواد مخدر و تفریحات غیر مجاز است، با نبوغ خود به فضای مطلوبی برای ماساژ، مطالعهی روزنامه و تماشای نمایش عروسکی بدل کردهاند! کاراکتر "پِگی" نوجوان ـ با بازیِ جولی کوهن ـ در نسخهی "مجاز" کاملاً حذف شده، بنابراین تماشاگر فیلم از پلانهایی که تودلز و دوستانش از پلیس مزاحم و پگی بر روی پشت بام عکس میگیرند و با این برگ برنده در نتیجه پلیس را وادار به نادیده گرفتن بزهکاری و سکوت در برابر اعمال خلافشان میکنند، بیاطلاع است! در بخش رجعت "نودلز" میانسال به مقطع نوجوانی، پلانهایی که او تمرین بالهی "دبورا"ی نوجوان ـ با بازیِ جنیفر کانلی ـ را به یاد میآورد، و همچنین مجموعه پلانهایی در طول فیلم که شخصیت "دبورا" حضور دارد ـ به جز 20 ثانیه ـ حذف شده است. حذف این پلانها موجب شده تا تماشاگر فیلم هیچ گونه اطلاعاتی نسبت به پیشینهی رابطهی عاطفی "نودلز" و "دبورا" نداشته باشد! پلانهای مربوط به خرید کیک برای "پگی" از سوی "پتسی" و لحظات انتظار او برای دیدن "پگی" کاملاً از نسخهی "مجاز" حذف شده است! پلانهایی از سکانسِ "سرقت الماس" همچنین بخش هایی مهم از سکانسِ دیدارِ "نودلز" و "دبورا" در رستوران و سپس دیالوگ آنها در اتومبیل حذف شده است! با محاسبهی تایمِ دو نسخهیِ "اصلی" و "مجاز" بیشتر به عمق فاجعه ی سلاخیِ این فیلم پی می بریم. تایمِ ورسیونِ هالیوودی یا همان نسخه ی اصلی فیلم، در لحظه ی رجعت به دوره ی نوجوانی نودلز و دوستانش از دقیقه ی 36 آغاز می شود و تا قتل "با گزی" توسط "نودلز" 1 ساعت و 27 دقیقه از زمان فیلم سپری شده است، اما همین بخش با تدوینِ مجددِ سانسورچیها و در نسخه ی مجاز از دقیقهی 27 آغاز می شود و در دقیقه ی 55 پایان میپذیرد، در نتیجه در مییابیم که فقط از این بخش فیلم، 23 دقیقه حذف شده است! در مجموع، تایم نسخه ی سانسور شده فیلم در دو CD عرضه شده در ویدئوکلوبها، 2 ساعت و 15 دقیقه و تایم نسخهی اصلی، 3 ساعت و 43 دقیقه است، بنابر این سانسورچیها از کّل تایم فیلم، 1 ساعت و 28 دقیقه را دزدیدهاند. متأسفانه این مورد و موارد مشابه تنها نوع "دستبردی" محسوب می شود که سارقان به جای "حذفِ دست"، "دستمزد" می گیرند! علی رغم تمامی موارد یاد شده، باز هم جای امیدواریست که نام فیلم را تغییر ندادهاند، چرا که سالها پیش کاست موسیقیِ متنِ این فیلم ـ شاهکار "موریکونه" با نوای فلوت جادویی "زامفیر" ـ در ایران با نام مضحک و جعلیِ «یکی بود، یکی نبود» عرضه شد!... و ختام مقال آنکه گویا سانسورچیها جمله مشهور "دکارت" را اینگونه به نفع خود تغییر دادهاندکه: سانسور میکنم، پس هستم! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه