Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

"بهمن" زادی با دلی "مهر"بان

 ایرج شمسی‌زاده
از روزگارانی بس دراز، درازتر از بسیاری پیوست‌ها و گسست‌ها با "رضا‌زاده" یار غار اهل هنر، فرهنگ و ادب آشنایی و حشر و نشر داشته‌ام. از خصایصِ بارز این حریفِ خانه و میخانه و گلستانِ بیشترِ فرهنگ‌ سازانِ این دیار، گذشت مثال زدنی اوست، به حدی که در جمع دوستان، هیچ کس را این همه دارای اغماض و چشم‌پوشی نیافته‌ام. خوشا که دل مهربانش هرگز از دوستان رنگ کدورت نگرفت و همین باعث شد که همیشه در جمع عزیزان، حضورش را حس کنم.
اکنون که ما پیرترها، آخرین دیدارها و گرد هم بودن‌ها را فراهم می‌آییم، آرزو می‌کنم که تا هستم در جمع یاران، دست در دست و چشم در چشم، با هم و در جوار هم باشیم و او را همیشه سرزنده و با نشاط و مهربان و همراه ببینیم. زاد روز این یار قدیمی را از صمیم دل تهنیت می‌گویم.


ماشا؛ حلقه‌ای که از گسستن بیزار است

 حسین عسکری
فکر کنم دهه‌ی شصت بود که شیفته‌ی نوشته‌های نهنگ دریای شعر، آتشیِ بزرگ شده بودم و سرگردانِ دیدارش، تا این که فهمیدم استاد در "آیینه‌ی جنوب" بوشهر؛ مسئولیت صفحه‌ی شعر و ادب را بر عهده دارد.
بی‌درنگ بعد از سال‌ها انتظار به بوشهر شتافتم و بالاخره:
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
در دفتر "آیینه جنوب" سر به شانه‌های مردانه و مهربان‌اش گذاشتم!گریستم! و زنده یاد با همت همیشه‌ بلندش در آغوشم گرفت، بوی عشق در تار و پودم پیچید و از همان لحظه بود که شوق سوختن را آموختم.
در همین دیدار با "محمد دادفر" فرهیخته‌ای از قبیله ی معرفت و خرد هم آشنا شدم و همین دیدار نقطه‌ی عطفی شد تا پیوند دوستب و همدلی من با بیشتر عزیزان و بزرگواران اهل قلم جنوب شکل بگیرد. بزرگواران اهل قلمی مانند: علی باباچاهی، محسن شریف، خورشید فقیه، ایرج شمسی‌زاده، ابوالقاسم ایرانی، فرج کمالی، ایرج صغیری، ماشارضازاده، فرشید جان‌احمد‌یان، امید غضنفر...
ادامه‌ی این دوستی و همدلی روز به روز افزون‌تر شد تا آن جا که در طول هر سال چندین بار گرد هم می‌آمدیم و با شعر خوانی و نقد و بررسی در سایه‌ی سر حلقه‌ی عاشقان و مرادمان زنده‌یاد "منوچهر آتشی" روزگار و حیات هنری پُرباری داشتیم.
"ماشا" یکی از یاران مهربان و از عزیزانی بود که در اکثریت نشست‌ها با ما بود و به عبارتی دیگر، یکی از حلقه‌های محکمِ زنجیرِ دوستی‌های ما تا حالا.
مردی عاشقِ پیوستن و بیزارِ گسستن. به اندازه‌ی خاطراتش، زادروزش را خجسته می‌خواهم.