![]() |
||||
|
|
||||
|
روابط هلندیها با خلیجفارس روابط هلندیها با خلیجفارسنوشته : ویلم فلور قسمت سی و یکم از پایان فوریه 1739 به ندرت فعالیت تجاری در بندرعباس انجام میگرفت زیرا تجار از اخاذی و بهزورستانی مقامات دولتی بیمناک بودند. هلندیها گزارش کرده بودند که در گذشته هرگز دیده نشد که تجار را به زور وادارند تا فقط کالاهای پرفروش را بخرند. حتا آنوقت هم آنها میبایست این پیه را به تن خود بمالند که آیا میتوانند این کالا را با بهرهای مناسب بفروشند یا نه.58 به علاوه کاروانهای تجاری میبایست از دشتهای کمارتفاع و توسری خوردهای عبور کنند که به ندرت در آنجا مواد غذایی دستیافتنی بود، زیرا مقامات دولتی همهی آنها را تصاحب می کردند.59 هلندیها نسبت به این اقدامات اعتراض کردند، بنابراین محمدتقی شیرازی در دسامبر 1739 دستور داد که هیچ کس مجاز نیست به دلال واک در بوشهر زحمت دهد یا برای کالایش نرخی تحمیل کند، زیرا این اقدام مغایر با عرف تجارت است.60 در پی صدور این دستور تلاش برای تحمیل نظارت دولت بر تجارت خارجی در جنوب کشور به عمل نیامد با وجود این شرکت هند شرقی هلند (واک) و شرکت هند شرقی انگلیس (ایک) کماکان از سایر سوءاستفاده ها مانند به عاریه گرفتن کشتی و تجهیزات و وام گرفتن پول، صدمه میدیدند.61 مراجعت نادر از هند و سقوط رضاقلی میرزا از قدرت تأثیر سودمند کم دوامی بر تجارت داشت. در سال 1740 تجار اصفهان به جای مطالبه نسیهی درازمدت خواستار پرداخت ارزش کالا به صورت نیمی نقدی و نیمی نسیه شدند و این در حالی بود که آنها به عرف بازرگانی که کاهش قیمت بعضی از کالاها را بین نیم الی 1 محمودی مجاز میشمرد، احترام میگذاشتند. آلامیس، جانشین لیپزیک در اصفهان، اظهارنظر کرده بود: «سپاس خدای بزرگ که اکنون تجار میتوانند با کمال آرامش در حجرات خود نشسته و به داد و ستد بپردازند، زیرا در همین اواخر، که رضاقلی میرزا هنوز نایبالسلطنه بود، با همه تجار (از خرد تا کلان) به طرزی رقتانگیز رفتار میگردید».62 این اقدام به آن مفهوم نبود که نادرشاه از بهرهبرداری کردن از فعالیتهای تجاری به شیوهای هماهنگ قطع علاقه نموده است. زیرا در ژوئن 1741 او آقا محمد را به عنوان «ملکالتجار» کل کشور منصوب کرد و هلندیها در اینباره اظهارنظر کردند: «او قیمت تمام کالاهایی که در کشور تولید میشود و نیز کالاهایی که از خارج وارد کشور میگردد، تعیین خواهد کرد». او هم مانند برادرش، علیاکبر، به اصفهان جهت بررسی تمامی مالالتجاره آنجا سفر کرد و آنگاه در نظر داشت از بنادر خلیجفارس هم دیدن کند. تجار بیمناک آن بودند که مبادا مانند ایام نایبالسلطنه که تجار وابسته به او همه را چاپیدند و به فرار واداشتند این بار هم دمار از روزگار آنها درآورند.63 هانوی اظهار میدارد زمانیکه وان میروپ در مشهد، شهری پررونق و شکوفان، تجارت میکرد تا زمانی که او خود در سال 1744 از این شهر دیدن کرد، در این فاصله مشهد ویران شده و تجارت در آنجا بسیار کساد گردیده بود.64 نتایج تجاری در بندرعباس هم مأیوسکننده بود. کوناد نوشته است که اگر او شکر، میخک و جوز هندی بیشتری ـ که بیاندازه موردتقاضای تجار بود ـ در اختیار میداشت، احتمالاً میتوانست سود بیشتری به دست آورد. ضمناً اخاذی و بهزورستانی مقامات دولتی، که هیچکس از آن مصون نبود ـ رو به فزونی نهاده بود ـ کما اینکه دردسرها هم که مسبب آن نیروهای نظامی بود، افزایش یافته بود.65 همانگونه که محمدتقیخان قول داده بود تعداد 60 نفر بانیانی که تحت حمایت واک بودند از پرداخت کلیه عوارض و مالیات معاف بودند و حتا نایب حکمران بندرعباس هم مجاز نبود حتا یک دینار از آنها بابت مالیات وصول کند. یادآوری میگردد دستور مربوط به آن (تعلیقه)، صادره از سوی والی ایالت فارس (بگلیربگی)، حاتم خان، در روز بیستم ماه مارس 1741 دریافت گردد.66 با همهی اینها، مقامات دولتی کماکان در امور تجاری بانیانها مداخله میکردند و «چاپار» امام وردیخان، سرکردهی بانیانها (چوشال؟) را که دلال واک و هم ایک بود به ستوه آورده بود. چاپار به منظور حصول مروارید، اعزام شده بود، اما زمانی که به او گفته شد که هیچ مرواریدی وجود ندارد درصدد برآمد تا بانیانهای را به فلک ببندد. قرار بود نایب حکمران فرا خوانده شود لذا هلندیها از امام وردیخان تقاضا کردند تا به این حرکات نامعقول و غیرموجه خاتمه داده شود، زیرا جدا از اینکه این حرکت توهینی به واک بود، بانیانها مردمی قابل اعتماد بودند.67 یادآوری میگردد تنها شرکتهای اروپایی نبودند که برای ارتقاء منافع و علایق خود، بانیانها را به خدمت میگرفتند بلکه محمدتقی شیرازی، از مهمترین سیاستمداران ایران و کسی که نادر هم به او اعتماد میکرد به منظور مراقبت از منافعاش در بندرعباس، دارای نماینده بازرگانی (وکیل) بود. نام آن وکیل«Gesjall» یا کدخدای بانیانها مالتانی بود و احتمالاً این نام همان «جوشال» یاد شده در بالا میباشد.68 تجار عمدهی غیراروپایی در بندرعباس اهل حیدرآباد، واقع در پاکستان کنونی ـ و بانیان بودند و همهی آنها به نظامی طبقاتی (کاست) «Bangasalies» و «Berwellies» تعلق داشتند. بنابراین، محمدتقی خان شیرازی احتمالاً بنا به همین دلایل بود که برای اقلیت بانیان، سری دوستانه تکان میداد.69 اگر مقامات دولتی منفعتطلب ـ مانند محمدتقی خان شیرازی ـ به بانیانها بیاندازه ظلم میکردند، بیتردید آنها بودند که دستآخر به منافع بازرگانیشان، آسیب جدی وارد میآمد.70 به رغم اینکه عوامل دربار در شمال کشور اقامت داشتند معالوصف فعالیتهای تجاری در جنوب کشور انجام می گرفت که به حالت بیرونقی درآمده بود، زیرا تجار در معرض اخاذی و مطالبهی مالیات سنگینی قرار داشتند و لذا جرأت نمیکردند به بندرعباس بروند. از این گذشته، عطش و میل شدید شاه به جنگ مانع از فعالیتهای تجاری معمولی میگردید و دلال های «واک» هم مورد ظلم و ستم محمدتقی خان واقع میشدند و قادر به پرداخت به او نبودند.71 شیخ مذکور نیز در تجارت هلندیها در بوشهر دخالت میکرد و بنابراین کوناد از دریابیگی ایران، مستقر در بوشهر خواست تا به شیخ دستور دهد تا از این دخالتها دست بردارد.72 هلندیها به دنبال فرصتی بودند تا تجارت مروارید را توسعه بخشند اما این هم برایشان راه چاره نبود، زیرا کسی نبود که آنها بتوانند راجع به این مبلغ کلان به او اعتماد کنند. نادرشاه هم مصمم شده بود تا صید مروارید را قویاً گسترش دهد و در اینباره دستورات لازم به مقامات دولتی در بوشهر و بحرین داد ـ و بدینمنظور تعداد 300 فروند شناور آماده بهرهبرداری گردید.73 آوانس، خریدار ارمنیِ پشم از «واک» ساکن کرمان، پیش از این در اکتبر 1740 گزارش داده بود که نادرشاه علیالظاهر دستور بنای قلعهای ـ نزدیک محلی که در آنجا صید مروارید صورت میگرفت ـ داده و این تجارت در انحصار او درخواهد آمد.74 حتا تعطیلی دفتر بازرگانی شرکت هند شرقی انگلیس (ایک) در اصفهان، به تجارت هلندیها در سال 1740 میدان نداد.75 تنها رویداد امیدوارکننده برای «واک» این بود که در سال 1740 چنین به نظر میآمد که گویی «بدهی میناب» سرانجام پرداخت خواهد شد. هنوز هم کمبود پول مسألهای عمده بود زیرا موقعی که هلندیها خواستند پولشان را از مقامات میناب وصول کنند، آنها (کدخداها، کلانتر و کوتوال) به بانیان (Paboe Kalamtjent?)، گفتند که او باید منتظر بماند. آنگاه آنها به بانیان گفتند که فقط میتوانند بدهیشان را به صورت جنسی ـ مانند گاو، رطب، خرما و غیره ـ تأدیه کنند، زیرا پول نقد وجود ندارد.76 با این پیشنهاد موافقت گردید اما کماکان عذر و بهانه وجود داشت. از این گذشته وزن هر عدل خرما (بَل) به جای 16 من، 12 من بود و محصل مالیاتی هم قیمت تعیین نمیکرد و اظهار میداشت که این کار وظیفهی او نیست.77 علیرغم اینکه مقامات دولتی، ساکنان محلی را سرکیسه میکردند طوری که بیشتر آنها از حضور یافتن در محل در خلال روز امتناع میورزیدند و فقط شبها به خانههایشان میآمدند، معالوصف هلندیها به طلبیهای خود چندان دست نیافتند، زیرا ساکنان تنگدست بودند و خرما هنوز نرسیده بود و آنها نمیتوانستند مالیات بپردازند. بانیان ـ نماینده واک ـ مستخدم ارشدش (شاطرباشی) را نزد محصل مالیاتی ـ که او هم به همین منظور نزد حکمران میناب (شهریار) آمده بود ـ فرستاد تا از او دلیل اینکه تاکنون پولی وصول نگردیده است، استفسار کند. محصل مالیاتی در پاسخ اظهار نمود که او به دلیل اینکه هیچکس در شهر حضور ندارد، نمیتواند پولی وصول کند و آنگاه یادآور گردید: «بگو در کجا میتوان فردی را یافت تا من بلافاصله پولی به دست آورم». بانیان هم به محصل مالیاتی گفت که او سیاههای از نام همهی بدهکاران در اختیار دارد و او باید به وظایف خود عمل کند. از طرفی خرمایی که به عنوان بخشی از بدهیها میبایست تادیه گردد باید با جهاز به بندرعباس حمل میگردید و به منظور جلوگیری از بروز هرگونه بینظمی، دستور نایب حکمران (طلیقه) موردنیاز بود.78 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
روابط هلندیها با خلیجفارس