Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

آنتراکت

یادداشت های یک مدیرکل ارشاد!
 سیاه پوش
پنج‌شنبه 25/11/86
اِمیُوم خبر رسید در "مُشتمع فَرحنگی حُنری" مسابقه‌ای دارند برگزار می‌کنند و قرار است از مابینِ "حِکُیت"‌های عزیزانِ "حِکُیت نویس"، آن‌ها که بهتر است را سوغاتی بدهند!
فی‌الفور در راستای مطالبات این عزیزانِ دل، که مایلند روزی سه بار ما را از نزدیک مشاهده نمایند رفتیم "مُشتمع" دیدیم که اوووووَه... اکثر صندلی‌ها دارای سرنشین است. بعد شنیدیم که عزیزانِ "حُنرمند" تا ملتفت شده‌اند ما داریم می‌یاییم از هیرون و کاوادِ جَعم شده‌اند تا با ما عکس بگیرند و ما هم به یادبود، پای برگه‌هاشان امضا بزنیم. دخول که شدیم به سالون، دیدیم چه غلغله‌ای است. از ردیف اول تا آخر با برادران دست دادیم و به آن‌های دیگر سر تکان دادیم و حتا عنایتی هم به صندلی‌های فاقد سرنشین داشتیم. بعد پیچیدیم به سمتِ آن جایی که عزیزانِ تیارتی ـ دور از جان ـ به آن "سِن" می‌گویند که یک نوع آفتِ کشاورزی‌ست! یک دفعه با مشاهده‌ی یک دستگاه "اِستند" که روی "سن" وایسانده شده بود، "فشار خون" ما با تقدیم برگه‌یی تقاضای انتقال به "بالا" کرد که ما هم زیر برگه را "فاراف" کرده و با تقاضای نام‌برده موافقت نمودیم!
تمام بدنِ مبارک‌مان طوری به لرزه افتاده بود که انگار "عمو غلامرضا" به ملاقات‌مان آمده! دور از جان، دیدیم تصاویر چند حِکُیت نویس مشکوک و مسئله‌دار را روی پارچه‌یی نقاشی کرده‌اند و ناهاده‌اند روی سِن! راسیاتش بیشتر از همه‌ی این مَشاکیک، با این عنصر معلوم الحال که دارد با اسم مستعارِ "صادق چوبک" چیز می‌نویسد از مشکلاتی برخورداریم. شما که "بوف کور" او را نخوانده‌اید. تویِ این کتاب، مردی طاغوتی اهل دوره‌‌ی افشاریه به اسم "شازده احتجاب" قرار دارد که تمام سرمایه‌ی یکی از هموطنان دلیر ما را به نام "زار محمد" می‌کشد بالا، بعد می‌رود روی زنِ اولش که ضعیفه‌یِ کامله‌یی ست به نام "آهو خانم" هوو می‌آورد که ثمره‌ی این نکاح یک طوطی‌ست به نام "مرجان" که ضمناً کم بیناست و بعدها قصه‌ی عینک‌‌اش را ـ که از پیرزنی آسیب‌پذیر می‌دزددـ برای پیرمردی جاسوس به نام "خنزرپنزری" تعریف می‌کند و بعد "زار محمد" ـ که حالا برای خودش "شیر محمد" شده است ـ می‌آید و انتقام "کاکل زری" را از "بلور خانم" می‌گیرد!
این‌ها را که گفتیم خواستیم دلایل مشکلات‌مان را با "چوبک" بدانید. حالا بماند آن "رسول پرویزی" و دیگران را که همگی به ممالک استکبار پناهنده شده‌اند و در حال حاضر در مطبوعات آن جا به خاطر یک مشت دینار بر علیه اداره ارشاد ما چیز می‌نویسند!

"اِستند"را که آوردند پایین و جلو توزیع بولتن مشکوک را که گرفتیم، نفس راحتی کشیدیم و به خودمان گفتیم: آخیش! ... اِیوَل ناصا! این هم از حال‌گیری امروز ... و بعد دستور دادیم اصحاب در سالنامه‌ی "پاسخگو" از جنابعالی ـ که ما باشیم ـ تشکر شود!