Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

هدایت به روایت تصویر

هدایت به روایت تصویر
کتاب آلبوم عکس‌های صادق هدایت با نام «حسرتی، نگاهی و آهی» به همت برادرزاده او یعنی جهانگیر هدایت با کیفیت نفیس در سال 1379 به چاپ رسید. قبلاً تعداد زیادی از همین‌عکس‌ها را با چاپ‌های نامطلوب و در کنار مطالب و کتاب‌های زیادی که درباره هدایت بودند، به کرات دیده بودیم ولی آن‌چه این کتاب را متمایز نموده تمرکز بر روی عکس‌ها بدون هر گونه توضیح اضافه، با طراحی ساده ولی پرقدرت و تأثیرگذار به همراه کیفیت بسیار خوب چاپ است. عکس‌های این‌ کتاب مانند داستان‌های هدایت از نوعی نامیرایی و جاودانگی برخوردارند و با هر بار دیدن نکات تازه‌‌ای را می‌توان در آنها یافت. عکس‌ها بی‌واسطه و صریح و مستقیم، ما را با شخصیت هدایت آشنا می‌کنند، ولی این آشنایی و شناخت از نوع متعارف نیست، در این‌جا ما با ذات و هستی درونی صادق هدایت روبرو هستیم و ارتباط ما مستقیماً با واقعیت درونی او برقرار می‌شود. شناختی که می‌بایست با کنار زدن لایه‌های سطحی و ظاهری چهره‌ی هدایت همراه باشد. هدایت در این کتاب خودش را به وضوح در پس و پشت یک ماسک پنهان می‌کند. همه‌ی انسان‌ها همین‌طورند. همه انسان‌ها در برابر دوربین عکاسی سعی در پنهان نمودن شخصیت واقعی خود دارند و به محض این‌که بفهمند دوربینی روبه‌روی آنهاست به سرعت ژست می‌گیرند و از حالت عادی خارج می‌شوند. چیزی که ما در ارتباط با عکس‌های او در می‌یابیم نه این ماسک ظاهری، بلکه جزییاتی است که ما را به درون شخصیت هزار توی او می‌برد.
توجه به جزییات می‌تواند خیلی از مسائل کلی شخصیت هدایت را برای ما به ارمغان آورد. یکی از این جزییات نوع پوشش و کلاه‌ها است. عکسی که هدایت را با کلاه پهلوی بعد از بازگشت از تحصیل اروپا در سال 1309 می‌بینیم، حاوی نکته‌ی جالبی است. عکس‌های هدایت تا قبل از سفر به اروپا همگی با پوشش و کلاه قاجاری هستند. از ابتدای سفر تحصیلی، لباس قاجاری تبدیل به کت و شلوار و پالتو، و کلاه قاجاری هم تبدیل به کلاه فرنگی می‌شود و این تیپ به اضافه عینک معروف او تا انتهای عمر با او همراه بودند. در میان آلبوم عکس‌های هدایت فقط یک عکس است که او را با کلاه پهلوی می‌بینیم. دیدن سطحی عکس نکته‌ای را به ما نشان نمی‌دهد‌، به غیر از نوع نگاه و حالت دست‌ها.
ظاهر عکس، حالتی دال بر مخالفت هدایت با نوع پوشش و کلاه در بر ندارد ولی وقتی کل مجموعه عکس‌های کتاب و نوع پوشش را بررسی می‌کنیم و با
اطلاعات فرامتنی (پدیده کلاه پهلوی و ارتباط آن با سیاست‌های رضا شاه و اجبار مردم برای پوشیدن آن) که در ذهن داریم، در کنار هم قرار ‌دهیم، کم‌کم عمق نگاه مضطرب و در عین حال تنفر هدایت را نه تنها در چشم‌ها بلکه در حالت دست‌های او نیز به خوبی احساس می‌کنیم. تضاد متن و محتوا به مانند طنزی سیاه خودنمایی می‌کند. خیلی از مواقع موضوعات، ضد خودشان را خیلی بهتر نشان می‌دهند. این تضاد در عکس دیگری از هدایت همین کارکرد را پیدا می‌کند. "ترز" عشق دوران تحصیل هدایت در پاریس و مادرش در این عکس به همراه هدایت دیده می‌شوند. بچگی و بازیگوشی ترز و مهم‌تر از آن دور بودن این زن از دنیای ذهنی و افکار هدایت به وضوح نمایان است. هدایت پشت به آن دو نفر در حال نگاه به دستان خود دیده می‌شود و مشخص است افکارش از آن موقعیت فاصله‌یی بسیار دارد. دنیای عکس، دنیای تضادهاست. عکس در عین نشان دادن حقیقت، پنهان کننده‌ی واقعیت هم است. برای رسیدن به لایه‌های زیرین و حقیقت پنهان در عکس می‌بایست از ظاهر چهره‌ی انسان‌ها گذشت. همین یک عکس کافی است تا بدانیم "ترز" در زندگی هدایت چه نقش اندک و ناچیزی داشته و به خیال‌پردازی بی‌اساس فیلم «گفت‌و‌گو با سایه» اثر خسرو سینایی پی ببریم.
عکس ابتدایی کتاب، هدایت را با لباس سفید در سن 5 سالگی با معصومیت کودکانه‌ای نشان می‌دهد و مسئله عجیب و فوق‌العاده دیدن همین معصومیت به همراه شادی و نشاط در عکس‌های انتهایی کتاب یعنی اواخر عمر هدایت است. در تمام عکس‌های کتاب، هدایت همیشه ظاهری رسمی و خشک‌ دارد و
در کم‌تر عکسی حتی لبخندی بر لب دارد به جز یکی دو عکس اول یعنی تا سن 10 سالگی، ولی در 15 عکس انتهایی کتاب یعنی از حدود سال 1325 تا 1329 ما با چهره‌ای متفاوت از او روبه‌رو می‌شویم. شادی و نشاط هدایت در این عکس‌ها خصوصاً عکسی که با صادق چوبک دیده می‌شود، نشان از شادمانی او در اواخر عمر می‌دهد و این شاید با خودکشی او چندان سازگار نباشد. همین مسئله ما را به نکته‌ی جالب توجه دیگری می‌رساند. شاید از دید عوام ـ و خصوصاً خسرو سینایی در فیلمی که از زندگی هدایت به صورت مغرضانه ساخته ـ خودکشی صادق هدایت مانند خودکشی جوانی شکست ‌خورده در عشق به نظر می‌آید، ولی عکس‌های اواخر عمر هدایت بدون واسطه حقیقت زندگی او را عیان می‌کنند.
اگر کتاب آلبوم عکس‌های هدایت را از نظر تاریخی بررسی کنیم، سه دوره کلی را می‌توانیم در آن تشخیص دهیم: دوره‌ی جوانی خصوصاً زمان تحصیل در فرانسه حجم بیشتر عکس‌های کتاب را تشکیل می‌دهد و به دنبال آن یک دوره سکوت تصویری از سال 1312 تا 1324 داریم که هیچ عکسی از هدایت در این سال‌ها نمی‌بینیم و نهایتاً سومین دوره که از 1324 تا 1329 یعنی 5 سال انتهای عمر هدایت را شامل می‌شود. در این بین سکوت 12 ساله‌ی تصویری زندگی هدایت از رازهای سر به مهر زندگی اوست. می‌دانیم که بزرگ‌ترین اثر هدایت یعنی "بوف کور" در همین دوران و در پی سفر پربار فرهنگی او به هند در سال 1315 نگاشته می‌شود.جای خالی عکسی از هدایت در هند هیچ‌گاه پر شدنی نیست.
در سال‌های تحصیل هدایت در اروپا، آتلیه‌های عکاسی پاریس شیوه‌ی جالبی برای گرفتن عکس‌های هنری پرتره داشته‌اند و چهره را در هاله‌ای کاملاً محو عکاس می‌کردند. هدایت با ارسال یکی از همین عکس‌ها به خانواده‌اش توضیح می‌دهد که محو بودن عکس به دلیل هنری بودن آن است و نه بیماری و یا ضعف او. همین محو بودن را در آخرین عکسی که از جسد هدایت بعد از خودکشی گرفته شده نیز می‌بینیم. شاید اگر هدایت می‌توانست توضیحی هم بر این عکس بنویسد و برای خانواده‌اش بفرستد همان محتوای جمله‌ای می‌شد که در جوانی بر روی عکس محو خود نوشته بود. محو بودن این دو عکس به همراه آن جمله عنصر غریب و شگرفی را شکل می‌دهد. هدایت در پی اثبات سلامتی خود بر می‌آید و می‌خواهد به خانواده‌ اطمینان دهد که هیچ ضعف و بیماری او را تهدید نمی‌کند. در عکس جسد نیز هاله‌ی محوی سراسر عکس را فرا گرفته است. هدایت بر روی تختخواب به آرامی خوابیده و گویی صدایش را از پس تناسخ اساطیری به وضوح می‌شنویم که می‌گوید: نگران نباشید من در سلامتی کامل به سر می‌برم.
در انتهای کتاب آلبوم عکس‌های صادق هدایت، دو عکس از اتاق او می‌بینیم. در این دو عکس، میز و صندلی و چند جلد کتاب دیده می‌شود. هیچ فردی حضور ندارد ولی حضور سنگین هدایت را کاملاً احساس می‌کنیم.
مرگ هدایت را باور نداریم و همچنان در ذهن مان هدایت را نشسته بر روی صندلی می‌بینیم. این قدرت ذهن و عکس، خیال و واقعیت، دروغ و حقیقت است؛ دو عنصری که در کنار هم در هر عکسی خودنمایی می‌کند.