![]() |
||||
|
|
||||
|
آثار هدایت؛ گزارشی به آیندگانآثار هدایت؛ گزارشی به آیندگان
در سال 1345، سر کلاس پنجم و توسط استاد ارجمندم جنابآقای احدپور با صادق هدایت آشنا شدم. کتابهایی با جلد مقوایی و براق با عکس صادق هدایت از انتشارات امیر کبیر که پشت جلد هم علامت یک آهو داشت. بعدها که دو کلاس بالاتر رفته شهید علی مواجی خواهرزاده استاد نعمتی کتابهای بیشتری از صادق هدایت را به من داد که بیشتر و بهتر هدایت را شناختم. در آن سالها، بعضی از کسانی که کتابهای صادق هدایت را میخواندند، قیافهی ژولیدهای برای خود درست میکردند و همیشه مأیوس بودند و اگر دستشان میرفت با دو تا قرص خواب کمی هم خودکشی میکردند، البته به شکلی که خانواده متوجه شود و زود آنها را به بیمارستان برسانند، برای همین بود که تا خانوادهای کتاب صادق هدایت را در دست فرزندش میدید احساس خطر میکرد. بعضی از این جوانها گیاه خواری هم میکردند و گاه گوشهی انزوا را بر میگزیدند. البته به تصور من هدف صادق هدایت از نوشتن اندیشههایش این نبود که یأس را اشاعه دهد، بلکه گزارشی به آیندگان میداد که وضع جامعهاش چگونه است. دههی بیست که حکومت رضا شاه، نظام فئودالیته و متحجر قجری را بر کنار کرد ـ البته به توصیهی استعمار انگلیس برای گسترش بازار غرب و مبارزه با حکومت سوسیالیستی شوروی ـ اصلاحات اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی را در جامعه به وجود آورد که بخش عظیم آن با دیکتاتوری و قلع و قمع روشنفکران چپ و روحانیون مترقی بود. این در حالی بود که غرب مدرنیته را تجربه میکرد و دمکراسی بسط مییافت و انسان در آن طرف آب دارای شأن و شوکت میشد. صادق هدایت که روح بسیار حساسی داشت و جامعه ایران و غرب را هر دو تجربه کرده بود، نتوانست دیکتاتوری رضا شاهی را تحمل کند، این بود که راه فرانسه را در پیش گرفت. هدایت در فرانسه به طور عمیقی با فرهنگ و ادب غرب آشنا شد و مطالعات وسیعی را انجام داد. در همان سالها، با اعضای حزب توده ایران ـ که تنها حزب به معنای واقعی کلمه بود ـ مراوداتی داشت و شاید تمایلی هم داشت که به حزب بپیوندد. حزب توده ایران در آن زمان حزبی بود که روشنفکران را با زندگی و تفکر مدرن آشنا میساخت. تعداد زیادی از روشنفکران و هنرمندان از جمله عبدالحسین نوشین پدر تأتر نوین ایران، بزرگ علوی داستاننویس شهیر ایران، احمد محمود و عاشورپور موسقیدان و خواننده برجسته گیلانی، سیاوش کسرایی و سایه دو تن از شاعران سترگ ایران زمین در تشکیلات حزب به فعالیت مشغول بودند. شاید اگر هدایت نیز در کنار دوستانش زندگی جمعی را تجربه میکرد مأیوسانه و سرگردان در میان ذهنیات مختلف دست به انتحار نمیزد. هدایت با تأثیر از وولف،کامو، کافکا و دیگر مدرنیستها داستانهای وَهم آلود را در ایران رواج داد، کاری که تا آن روز در ایران اتفاق نیافتاده بود. در خصوص خودکشی هدایت روایات مختلفی وجود دارد. روایتی نقل میکند که او از دیدن جسم نحیف شهید نورایی در بستر بیماری سرطان دچار تلاطم روحی گردید و به خودکشی روی آورد. عدهای نیز میگویند فقر و تمایلش برای زندگی در غرب و عدم استطاعت مالی، او ر ا به سمت خودکشی بُرد. دیگرانی نیز معتقدند که هدایت از لحاظ توانایی ادبی به انتها رسیده بود و در نتیجه ترجیح داد دست به نابودی خود بزند. روایات عامیانهی دیگری هم هست که جدی و علمی به نظر نمی رسند. در میان این فرضیات، فرضیهای است با این درون مایه که هدایت دچار یأس فلسفی شد و از وجود خود بیزار گردید که این هم اصلاً نمیتواند صحیح باشد زیرا هدایت شخصی بذلهگو و شوخطبع بود و همیشه با ظاهری آراسته در میان جمع حاضر میشد و اگر یأس فلسفی او را فرا گرفته بود خود را ملزم نمیدید به این صورت به حیات خود ادامه دهد. حتی اگر نگاهی به نحوهی خودکشی او نیز بیندازیم این مسئله را در مییابیم که در آن روز هدایت ظاهر خود را کاملاً آراسته بود و پس از باز کردن شیر گاز خانگی در رختخواب آرمید و به خواب ابدی فرو رفت. اگر هدایت واقعاً از زندگی خود متنفر بود میتوانست راههای دیگری مثل آتش زدن و به زیر قطار رفتن و استفاده از اسلحه برای خودکشی انتخاب کند ولی واقعاً دیدن انسانی که بدین صورت آش و لاش شده باشد دیدنش برای هر کس دیگر ناخوشایند است. مسئله دیگری که مطرح است گرایش شدید هدایت به شعر و اندیشههای خیام است و اشعار و ذهنیات خیام او را به تفکر واداشته که: چرا آمدن انسان بیاختیار باشد و فقر و نیستی و بیماری و پیری بر او مستولی شود. پس اگر آمدنش به دست خودش نبوده چرا رفتنش به دست خودش نباشد. اگر این را هم به عنوان دلیل خودکشی منظور بداریم باید سؤال کنیم که چرا هدایت اصلاً به عنوان ادیب و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ مردمی خود را به آب و آتش زد و این میراث عظیم ادبی و فرهنگی را چرا برای کسانی گذاشت که میدانست همه محکوم به مرگند؟ در کنار همهی این فرضیات، واقعیت مهم زندگی هدایت را نیز باید مدنظر قرار دهیم که او و وجود او متعلق به کشوری استبداد زده بود و این سخت آزارش میداد و دوم فقری بود که تمام روحش را میخورد و به همین دلیل نمیتوانست به علائقش ادامه دهد. شاید آینده پاسخهای بهتر و علمیتری را در دسترس همگان قرار دهد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه