Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

یک جو غیرت قَدِّ «زِینو»

یک جو غیرت قَدِّ «زِینو»
در دنیای امروز توپ گرد، فاکتورهای زیادی جمع‌بندی شده تا تیمی پیروز شود. این عوامل عبارتند از: تمرین، تکنیک و تاکتیک،‌ آمادگی جسمانی بالا ،
ارنج خوب، وجود ماساژور و کمک مربی، رهبری صحیح و حضور یک پزشک و روانشناس. اما فراتر از این‌ها عوامل دیگری هم در این پیروزی‌ها دخیل‌اند که تعصب و غیرت باشگاهی و عرق به پیراهن وطن و شهر خود نیز از آن جمله‌اند. عده‌ای نیز با گفتن شعر و داستان‌های حماسی به رگ غیرت آنان می‌زنند تا فراتر از آمادگی جسمانی در زمین نشان دهند البته اگر رگی و غیرتی مانده باشد! قبل از بازی و در رختکن برای بازیکنان تیم‌ها داستان‌های حماسی می‌گویند. می‌بایست غیر از تمرین، ارنج کردن و روش بازی، آنان را از لحاظ روحی و این‌گونه مسائل تحریک به تلاش و فعل خواستن کرد. به یکی از این داستان‌ها توجه کنید: می‌گویند مردی به نام «محسین» گاوی داشت که بسیار شیر داشت، اما هر کاری می‌کرد نمی‌توانست شیر این گاو را بدوشد و مردم او را سرزنش و ملامت می‌کردند که: تو عرضه نداری و اگر یک جو غیرت داشتی نمی‌گذاشتی این گاو فربه و شیردار این قدر ول بگردد و تو که نام مرد به خود گذاشتی، از پس یک گاو بر نیایی و از این قبیل حرف‌ها!
«محسین» دخترش «زینو» را صدا زده به او گفت: بابا جان از دست و زبان مردم خسته شدم بیا و گوش‌های این گاو را بگیر تا آن را بدوشم. «زینو» آمد گوش‌های گاو را گرفت، «محسین» هم شروع به دوشیدن کرد. هنوز سطل شیر به نیمه نرسیده بود که گاو لگدی زد و از دست «زینو» در رفت، سطل شیر را هم بر زمین ریخت! چند بار این کار تکرار شد و هر بار گاو به طریقی از دست زینو، محسین، و سطل شیری خلاص می‌شد.
«محسین» بسیار عصبانی و ناراحت شده خیلی جدی با «زینو» برخورد کرد و به او گفت: اگر این بار گوش‌های گاو از دستت در رَوَد سَرت را می‌تراشم! «زینو» چون یک دختر روستایی بود و غیرت داشت و مثل جوجه فوتبالیست‌های امروزی رگ غیرت که چه عرض کنم، مثل سیب زمینی پرورش نیافته بود، گوش‌های گاو فربه را در منتهای ظرفیتش فشرد. «محسین» شروع به دوشیدن نمود. شیر داشت از نیمه‌های سطل می‌گذشت که گاو لگدی زده، شیرها را واژگون و از دست «زینو» گریخت!! «محسین» فریاد زد: «زینو» گیس بریده سرت را می‌تراشم بی‌عرضه! «زینو» در حالی که هم ترس وجودش را فرا گرفته بود و هم جیغ می‌کشید و فریاد زنان به هوا می‌پرید و می‌گفت: ایناهاش بابا، ایناهاش. ایناهاش بابا، گوش‌های گاو در دست من است من وظیفه‌ام را که گرفتن گوش‌های گاو بود، انجام دادم حالا گوش‌های کنده شده گاو در دست من مانده و گاو بی‌گوش در رفته. بابا من بی‌عرضه نیستم. «محسین» از کار دختر وظیفه‌شناس خوشحال شد و گفت: دخترم تو وظیفه‌ات را انجام دادی مردم هر چه می‌خواهند بگویند!
حالا اگر هر یک از مربیان، مسئولین، بازیکنان و تماشاگران فقط وظیفه خود را انجام دهند دیگر جای اعتراض نیست چرا که این روزها کارشناس، کم فروش، کم‌کار و سنگ‌انداز زیاد پیدا شده، پس از این داستان‌ها و شعرهای حماسی که در فرهنگ دیار ما که نه در فرهنگ پاره پاره بی‌فرهنگ‌‌ها، زیاد داریم قبل از ورد تیم‌ها به زمین برای بازیکنان تعریف کنند مطمئن باشید اگر این بازیکنان به وظیفه‌شان عمل کنند و از حالا به فکر پایان قرارداد نباشند یا یک جو غیرت در وجودشان قَدِ «زینو» باشد کم فروشی نکرده و حتی کم و کسری تکنیک و تاکتیک و کمبود قوای جسمانی را هم با غیرت و تعصب جبران خواهند کرد. پس مردم انتظار دارند آنها فقط و فقط بازی خوب‌شان را انجام دهند و بس.