![]() |
||||
|
|
||||
|
آنتراکتمثنوی لافنامـه!
سیا ه پوش دید کاندید مردمانی را به شهر مردمی با گول زادان قهرِ قهر گفت: مردم این زمان آگه شوید بیخیالِ چاله، اهلِ چَه شوید اِی به قربان قد و بالایتان اِی فدایِ هیأتِ حالایتان بندهام آمادهی هر نوکری تا زمانی که رِسد گاهِ کری مردم اِی نعمت وَلیهای شریف میکُنم بر مالِ دنیا پیف پیف! این منم از جنس اِقشارِ فقیر دشمنِ دارا و اِشکمهای سیر این منم جنگنده چون "رابینِ هود" بر صفِ مستکبران آیم فُرود گه "زورو"گه همچو "بتمن"میشوم حامیِ هر "هاچ" و "تن تن" می شوم از عدالت، سهم تان را میدهم تا سرِ آسوده بر بالش نَهم می کُنم من آن چنان و این چنین حق تان می گیرم از مستکبرین بومیان، این طِیفه ی تاجِ سَرم جملگی را بر سرِ کار آورم پارسِ هیرونی و هم کاوادِ آن میسپارم دستِ بومی جانِ مان آن چنان شهری بسازم از لیان کَز شکوهش پنجه مانَد در دهان از بَراتان می کُنم شَقّ القمر پُل زَنم بر روی دریا تا قطر می کَنم نَقبی از این جا تا یمن سطحِ دریا را بکارم من چمن تَلّه یِ کابین بسازم روی آب پیستِ اسکی را بیارم در شُغاب آرزوهاتان محقق می کنم آن که در رؤیا بجوئیدش منم هر سجل را 20 دلاری می خرم از خریدارانِ دیگر برترم بنده ام از طیف چاکر هایِ "راست" چشمِ امیدم به آرایِ شماست! ••• حرفِ کاندید چون به این قسمت رسید مردی از مردم پی اش تندی دوید چون که در دستش کلاهی را بدید «گفت مژده ده که دستوری رسید»: در چنین هنگامه یِ لاف و گزاف هر چه می خواهد دلِ تنگت ، بباف! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه