سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و یکم
بوشهر
5 مه 1907
7ـ در خلال هفته گذشته به علت رقابتِ طرفدارانِ دو مسیر متفاوتِ برازجان به بوشهر اوضاع به شدت ناآرام بود
و اظهارات حکمران هم در این مدت دوپهلو و عذر بدتر از گناه بود، با وجودیکه در پاسخ به نامه نماینده سیاسی که تصریح کرده بود [ 2 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
پچ پچک گرگو برازجانیگرگو ـ شهرو
دولت الکترونیک
تو فکر بیمه و کود شیمیئی و صف انتخاوات بیدم که شهرو اومه گفت: امرو کروبی خیلی ناراحت به نظر میرسی. گفتم: شهرو بخدا خم دلم پره خینه، دی دردِ کرووی ریش نیل. آغا مو دیدم یهو یه لیک بلندی تو خونه بلند اوی، ایسو که رفتم داغل تا دختر یکی از همسادیلمون که دانشجووه کنار شهرو هاسی میگرده و لیک میزنه. گفتم چنه چه واویده؟ دختر دانشجو که اقوومی لنگی پی شهرو داره و دو دوری قبلی مسئول کمیتی دانشجویی ستاد خاتمی و کروبی بی گفت: حاج سید حسن خمینی قسمتی از وصیتنامه امامه و بعضیها تذکر دادوی، یه سایتی که حامی دولته توهینات رکیک و نسبتهای دور از اخلاق و حقیقت به حاج سید حسن دادویده و آغی توسلی یار دیرینه و همراه و همنشین امام، داشته متن سایته میخونده از ای همه بیشرمی و ناجوانمردی دچار عارضهی قلبی واویده و به لقاء یار پیوسته. تو همی گپگو بیدیم که دختر مش مراد اومه تا خیلی تو همه. گفتم: چته؟ گفت: بووام دوش سکته کرده بردیمش بیمارستان و تو اتفاقات افتاده. گفتم: اتفاقات سی چه؟ گفت: دکترش گفتوی که بُید بره سی سی یو، گفتم: خوسیچه تو اتفاقات؟ گفت: ما دستپاچه واویدیم و اومدیم سی ایکه پیل ورمون نبی، میگن قبض صندوق بیارین تا بیرمیش سی سی یو، گفتم: می ما نه مسلمونیم، خواییه بییرِن سی سی یو، بعد پیل سیش بییرین. گفت: هر چی التماس و گال گریخ کردیم فیده نبخشی. گفتم: شهرو، گفت: بله. گفتم: فوری مقدار پیلی که داشتیم بیو بدش تا بره. آغا ما تا ای حرف زدیم شهرو دو دسی زد تو سره خش و گف: خدا مرگم بده! گفتم: انشاءا... سی چه؟ گفت: تو تولیغات تلبیزون دیدم که هی شعار میدادن دولت اللترونیک دولت اللترونیک و او خانم با کلاسکو میگف 5 کار با تلفن انجام دادنه. مو رفتم پیلمون رختم تو بانک و «کارت بانک» گرفتم. حالا میریم بانک پیل میگیریم. گفتم: ای وخت شوی کجا بانک وازه؟ شهرو گفت عِقَو افتاده، میمیخواه بانک واز بو. یه کارتی مثه پتی قدیمی یله مدار آردی داری میره یه گوشی از بانک که کمی هم از حقوق عابر پیاده تجاوز کرده یچی نهادنه مثه بُشکی 200 لیتر ینیه اما چار کچیه، یه درزی داره. ای یه که میدِی تو درزکو و پینجه میزنی ری چار تا دکمه یه چپّی پپلی میندازه صحرا! شهرو گفت: جلدی چالو کُ تا بریم. همچی گفت: چالو که کسی نفهمه میگو، پرادو یا بیام و زیر پا مونه. خلاصه ره افتادیم اولین بانک مسکن کنارمون بی، شهرو کارتکووه سک داداغلش چار تا پنجه زه و جواو دا که «به علت نبود اسکناس ...» رفتیم یه بانک دیه، نومش بانک ملی بی. بازم شهرو پیاده واوی و شرو که و پنجه رنج دستگاه. بازم شهرواومه گفت: جوواو دا که «به علت نقص فنی از پرداخت معذوریم»! حرکت کردیم رفتیم بانک ملت. اونجا 3 چار تا زن و 3 چار تا مرد ویسادویدن. تا شهرو رفت گف: زنله و مردل از هم «جدا» واون هر چه سریعتر، آغا اونا دسو پی خشونه گم کردن خیال کَردن شهرو رئیس حفاظت اجتماعی شهره و رفتن کنار. شهرو کارتشه له دا تو دستگاه و جوواو داد: «به دلیل مشکل فنی دستگاه قادر به پرداخت نی». بعد شهرو تو حرکت بیکه یه مردیش گفت: می سیچه صف جدا کردی؟ شهرو گفت: مینفهمیدی خانم لاله افتخاری نمایندی مجلس گفته: جداسازی در رأس اهداف رییس جمهوره، و رو که اومه. رفتیم بانک سپه تا چِشُم و نوم «سپه» افتاد یادم اومه و دوری سروازیم و او آدم سویل کلفتو! آخرین بانک بی و ساعت 5/10 شو. گفتم شهرو ارواح پدرت تا تو پیل گریت بیا ککات رحمت کروک رفته. خلاصهای بانککو دمش یه پارچی سیاه چسوندیدن و نوشتیدن به علت فوت والده117 سالهی ریاست اسبق بانک و حضور کلیه کارکنان بانک در این سوگ جانسوز تا چهلم از پرداخت معذوریم. ما هاسی کنار بانک رد یمیدیم که دیدیم یه صفی بسّهن. یه نفری و اینی که پیل اضطراری نیاز دارن، صدی 3 پیل میدا. مو رفتم گفتم پی خدا نجنگ پیل ربانده. گف: چطوریه که دولت و بانکل صدی 26% میدن ربُا نی، مو دارم کارته رو میاندازم رُبیّه؟ خلاصه ما گرفتار بحث بیدیم که یه لاک و لیک مشتی دمه بیمارستان بلنداوی. ما حرکت کردیم دیدیم تا زنه زیل مش مراد هاسی شیون میکنن و یزله گرفتنه و میگن: واویلا جسدش توره نهاده ـ واویلامش مراد قبض نداده ـ واویلا بیمارستان خصوصی، مرگشه داده. جمعیت فشرده اومد و یه خورنگاری و زنه مش مراد گفت: والله حالش خاش بی،هاسی گزارش رادیو بوشهر و استقوال مردم از رییس جمهور گوش میکه. تا ای که یکی داشت گزارش میدا، میگفتن افراشیه و که میگفت: سد رییس علی دلواری، ته صندیله کاخ کورش، تُل جوری، و گور دختر در دولت نهم و در زمان استانداری مو به بهرهبرداری رسیده!! ما دیدیم مش مراد اینیه که گوش کرد یه مرتوه گفت: قَلوم قَلوم، وافتاد اوردیمش این جا، راه ندادن بره سی سی یو گفتن بیمارستان خصوصیه و باید اول قبض پذیرش بیاری بعد سی سی یو. ما تا رفتیم پیل بیاریم مش مراد هم مث خیلی دیه به همی شکل عمرشِ و شمادا!
|
|
|