![]() |
||||
|
|
||||
|
شعرکنار جام رند عافیت سوز
حسین عسکری (سحر) دلم شوق پریدن دارد امروز اگر چه خسته بالِ این دیارم سر پرواز دارم، آسمان! لیک "ز دست کوته خود زیر بارم" گذشتم دوش در باغ رهایی بگویم لاله، من هم داغدارم نهادم سر به پای سرو، گفتم: "که از بالا بلندان شرمسارم" سکوت و خامُشی آیین من نیست قراری با لب و فریاد دارم مگر جام صبوری نوشم امشب "وگرنه سر به شیدایی برآرم" به گرد معرفت، در دشت حیرت رگ بیدار فصل انتظارم صفای صبحِ بیداری زمن پُرس "که شب تا روز اختر میشمارم" کشیدم بال خود تا کوی معنا حریف خاک و باران و بهارم بنازم جوهر میخانهی عشق "که کرد آگه ز راز روزگارم" در این حیرتسرا سر در گریبان! ز بوی و خوی گلها بیقرارم ج اگر گردن به درگاهش نهادم "چه باشد، حق نعمت میگزارم" یکی نازد به تخت و تازیانه یکی گوید تنِ اسفندیارم من اما زان سبب بر خویش نازم " که زور مردم آزاری ندارم" کنار جامِ رند عافیت سوز خمار آلود! اما هوشیارم چو حافظ گر سری مستانه با ماست "به لطف آن، سری امیدوارم" اشعار داخل گیومه از حافظ است. تقدیم به شاعر بزرگ دشتستان: استاد محمد غلامی مریم قاسمی 1) شبی بلند همچو کوهی استوار آنجا ایستادهای گنجشکی قایم میکند خود را و تو در زلالی آبشار در قل قل آب لنگر انداختهای چتری بر سرِ توست باران میبارد با صدای زنگ باران سرمست میشوی میخواهی به کجای دنیا سفر کنی به سرزمین تهی به شهر دریا آن جا که خورشید نمیتابد بالهایت را بازکن. مثل کبوتر رؤیایی پرواز کن 2) درون من جنگلی سبز درون چشم هایت جای قدمهای باران تو مثل عیدی مثل عطر نرم و آهسته میآیی آن سوی مهتاب چهرهای پنهان است آن سوی چهره رها زمنت باران است پشت اولین پنجره شعرهای باران موجهای دریا که سرک میکشند در شعر چه اتفاق سادهای باور کن باران بودن گناه نیست. |

سالی که گذشت همانند دیگر سالها سرشار بود از خوشیها و ناخوشیها، خوبیها و بدیها، ملایمات و ناملایمات و خلاصه سالی بود همانند سالهای دگر گذر عمر و روزگار بود. آنان که از گذر ایام عبرت میگیرند و تجربه اندوزی میکنند برای دگر سالها پیروزند. ولی آیا آنان که فقط روزگار را هم میگذارنند پیروزند.
3ـ موسیو پوپف، جنرال کنسول روسیه، در روز سوم فوریه رهسپار بصره گردید.