![]() |
||||
|
|
||||
|
شعرسرگشته
دلدار کو؟ همراه کو؟ سرگشته گشتم یار کو؟ آشفته حالی تا به چند آرامشی پا دار کو؟ بیدار کو؟ بیدار کو؟ خوش لحظهی دیدار کو؟ در خواب و تنهایی به کی؟ هم صحبتی غمخوار کو؟ شبگیر در چنگال شب، احساس سردی میکند پیغام صبحی صادق از خورشید روشن کار کو؟ زهر است در رگهای جان، درد است پیدا یا نهان یک ذره نوشین دارو از بهبود یک بیمار کو؟ در رخوتم، در خلوتم، دل مُرد از بیهمدمی پیغامکی شیرین و ناب از خط یک بیدار کو؟ تشتم فتاد از آسمان، رسوای عشق افتادهام اسرار چون پنهان شود؟ ستاری از اسرار کو؟ نیرنگها آورده شد، بردند صبر از عاشقان بیزار گشتم زین دغل، بازار با هنجار کو؟ دیوانه گفتندم، از این زنجیر و بندی بایدم دیوانهام من گر چنین، فرزانهای هوشیار کو؟ در کار عشقی جانفزا، ما را کجا با وصلتی گیرم رسد فرهاد جان، شیرینِ خوش رفتار کو؟ ره تنگ و تاریک است و شب، در هیأتی وحشی صفت باید گذشت از سنگلاخ آن یاور رهدار کو؟ بیگانه با بیگانگان ، شعری سرایم پارسی باری به حق گویم دگر فرزندی از صفار کو؟ بهمن ماه 86 همچون کوچهیی بی انتها شعری از: آی. ای. هاوسمن بر تپهی تن آسای تابستان، خواب آلوده از آواز جویبارها، میشنوم از دور کوبش طبل ها را که چون هیاهویی در خواب یکدست به گوش میآید. دور و نزدیک نجواگر و بلند آواز، از جاده های خاکی میگذرند دلبندِ دوستان و طعام گلوله، سربازانی که پیش میروند تا بمیرند. از این سو تا به آن سوی دشتهای بی نام رنگ میبازند استخوانهای یارانِ کُشته گردن فراز جوانانی که مردند و پوسیدند و هیچ یک باز نمیگردند. از دور شیپورها آواز می دهند و فلوتها فریاد زنان پاسخ شان میگویند ستونهای سرخ شادان به پیش میروند: زن زادهست مرا برخواهم خاست. از مجموعهی خاکستر و باد ترجمه دکتر بهرام مقدادی ـ فرزاد بوبانی |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه