![]() |
||||
|
|
||||
|
سلام بر انسان(درنگی بر بومرنگ)سلام بر انسان
(درنگی بر بومرنگ) آن چه که کار "غریبزاده" را از دیگر فیلمسازان متمایز میکند این است که او طبیعت حسی خود را به شکل عریانی بروز میدهد؛ تصویرهای او در فیلم، طبیعت مستقیم اشیاء، آدمها و حیوانات را ترسیم میکند. در «بومرنگ» بیننده با هم ذات پنداری انسان، طبیعت، حیوان و اشیاء در فشردهترین بیان روایی مواجه میشود. این هم ذات پنداری ـ البته ـ در جدالی هم آورد طلبانه شکل میگیرد. طبیعت در ذات و نهفتِ خود چالش برانگیز است و رنج آسا و پر از تقلا، و غریبزاده هم در" لاک پشت" و هم در "بومرنگ" این وجه را عیان و عریان کرده است. این که از بطنِ طبیعتی صعب و سخت، شاعرانگی سر برآورد، هنر اصلی غریبزاده است. "داریوش غریبزاده" رویکردش مبتنی بر بدویت و نوعی ذات گرایی است؛ همان جا که طبیعتِ همهی انسانها فارغ از جغرافیای آنها شکل میگیرد. از این رو روایت کوتاه او، روایتی بومی نیست، روایتی جهانی است، هر چند آن روایت فرمی از بوم گرایی را در خود داشته باشد. دیگر امتیاز برجستهی فیلمسازیِ غریبزاده، تن ندادنِ صرف است به نمادگرایی(sambolism)؛ تکنیکی که در اکثریت قریب به اتفاق فیلمهای کوتاه ایرانی مد شده است. البته "نمادگرایی" تکنیک برجسته و مهمی است که در آثار کوتاه برای فشرده سازی بیان و روایت به کار گرفته میشود. نمادگرایی اما در بُنِ پندار خود به نوعی مفهوم سازی روی میآورد. جهانِ مصور غریبزاده به گونهیی است که در آن هم نمادها و هم مفهومها با ظریفترین وجه بیان میشود. به نظر من حتی اگر صحنهی لاکپشت هم حذف شود باز لطمهیی به پیکرهی فیلم وارد نمیکند، زیرا لاکپشت بیشتر وجه نماد سازانه را تداعی میکند. تصویرهای کارگردان به تنهایی ضربهی حسی میزند. مثلاً صحنهی ماهی از آب کشیده شده، صحنهی پا، صحنه و تصویری که جوان در انتهای فیلم به تنهایی می رود که به نظر من فوقالعاده است و بینظیر. این تصویرها هم طیف حسی وسیعی را ایجاد میکند. تصویرهای غریبزاده، موج انگیز است. حتی اگر تصاویر بر روی میز مونتاژ نروند و تدوین هم نشوند به تنهایی هیجانآور است. خلاقیت دیگر غریبزاده این است که او همهی چیزهایی که در طبیعت هست را نیاورده. او ذهن و میدان دید مخاطب را فقط میخواهد به تصویر جلب کند. البته اگر پلانهای او در آثار بعد به سمت تراش خوردگی و فضای فانتزی حرکت کند بدین معنا که سکانسهای صِرفاً نمایشی را بیافریند، گوهر کار او از آسیب دور نخواهد ماند.داعیهی بزرگی است اما این فیلم را میتوان عصارهی تاریخ دانست؛ وقتی قهرمان فیلم با حرکت ریتمیک و بدون دست و با پایی خونین فیلم را به پایان میرساند، تداعی کنندهی انسانی است که دائماً در حال ستیز است: ستیز با طبیعت و غلبهی او بر طبیعت. پیروزی انسان همراه با تغییر به نفع خود و به نفع تاریخ انسانی، پیروزی که همه چیز را (مثلاً لاک پشت که نماد خود طبیعت هم می تواند باشد) میتواند لگد مال و پایکوب نکند. از این نظر فیلم بومرنگ تلفیقی است از دو امر رئال و ایدهآل. چرخش غریبزاده از «لاک پشت» به «بومرنگ» پختهتر بوده، بدین معنا که عناصر فیلم از طبیعتِ صرف (دریا، حیوان و اشیاء) به نقطهی اوجی رسیده و آن، حضور عنصری است به نام انسان: انسانِ نیمه برهنه، نیمه جسم، تکیده، انسانی که سیمای او آشکار نیست و دستهایش را در مذبح تاریخ و مسلخ هستی از دست داده است و تنها، پای او، که نماد قدرت مندی انسان امروز است، برایش مانده. آن ریسمان بلند و باریک تاریخ اتصال و ارتباط انسان با طبیعت نیست. غریبزاده، نوستالژیای انسانِ عهد نخستین را فرا یادمان میآورد؛ انسانی تنها که برکرانهی دریا نشسته است و میخواهد فاصلهی خود را با آمال و آرمانهایش کم کند. با کشیدن نخ به طرف خود، تاریخ را در می نوردد. او تاریخ را دور نمیزند، که طیمیکند و طی کردنی این چنینی با تلاشی جان فرسا و جگرکاه همراه است. "بومرنگ" سوگنامهی پیروزمندانهی انسان امروز است. بدون تردید این فیلم را باید چندین بار (با همهی کوتاهیاش) و هر بار با تخیلی جدید دید. باید به تخیل خود مجال پرواز داد تا عهدِ ایمانِ دیروز تا عصرِ انسان امروز و به پاس داشت او. |

سالی که گذشت همانند دیگر سالها سرشار بود از خوشیها و ناخوشیها، خوبیها و بدیها، ملایمات و ناملایمات و خلاصه سالی بود همانند سالهای دگر گذر عمر و روزگار بود. آنان که از گذر ایام عبرت میگیرند و تجربه اندوزی میکنند برای دگر سالها پیروزند. ولی آیا آنان که فقط روزگار را هم میگذارنند پیروزند.
1ـ اخبار دریافتی از کاظمین (نزدیک بغداد) حکایت از آن دارد که سعیدالسلطنه، حکمران منتخب بوشهر، در مسیر راه خود به این بندر، وارد آن شهر شده است، اما مقامات مرکز به طور تلگرافی به او دستور دادهاند که تا اطلاع ثانوی آن جا را به مقصد بوشهر ترک نکند.