سال نوشت سالی که گذشت همانند دیگر سالها سرشار بود از خوشیها و ناخوشیها، خوبیها و بدیها، ملایمات و ناملایمات و خلاصه سالی بود همانند سالهای دگر گذر عمر و روزگار بود. آنان که از گذر ایام عبرت میگیرند و تجربه اندوزی میکنند برای دگر سالها پیروزند. ولی آیا آنان که فقط روزگار را هم میگذارنند پیروزند.
اما؛ وجه تمایز سال 86 در عرصه جهانی با دیگر سالها، مدیریت شخص احمدینژاد در روابط بینالملل بود. رییس جمهوری که شاید بتوان گفت هر ماهِ سال 86 را به دو کشور جهان رفت و نام ایران را در عرصه جهانی مطرح کرد. البته رییس جمهوری که به تبعات سفرش به خوبی نیاندیشید. مثلاً اولین رییس جمهور ایران بود که بدون توجه به ادعاهای امارات به امارات متحده رفت، به کشور بحرین سفر کرد، سفر جنجالی خود را به امریکا انجام داد، کشورهای حاشیه خزر را با تمام ادعاهایشان در مورد خزر به ایران دعوت کرد و چندین بار میزبان رییس جمهور ونزوئلا بود.
2ـ ایران در سال 86 شاهد نتیجه اقدامات دولت احمدی نژاد، در عرصههای سیاست، فرهنگ و خصوصاً اقتصاد بود. [ 26/12/1386 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر 1ـ اخبار دریافتی از کاظمین (نزدیک بغداد) حکایت از آن دارد که سعیدالسلطنه، حکمران منتخب بوشهر، در مسیر راه خود به این بندر، وارد آن شهر شده است، اما مقامات مرکز به طور تلگرافی به او دستور دادهاند که تا اطلاع ثانوی آن جا را به مقصد بوشهر ترک نکند.
2ـ سیدمرتضی اهرمی در روز بیست و یکم یکی از مریدان خود را نزد معاون مدیرکل گمرکات فرستاد و به او پیام داد که کالای ضبط شده دارای پروانه گمرکی است که مدیر گمرک بارکی آن را صادر کرده است و لذا این کالا باید ترخیص و به صاحب آن مسترد گردد، اما موسیو کنستانت از اجرای این تقاضا سرباز زد و اظهار نمود [ 2 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
چند شعروسوسهی پرواز
تقدیم به: حسن لاوری
مرتضی زندپور
کدام خاطره زیباست؟
وقتی نگاهِ مهربانِ تو
در شوره زار دستهای تشنهی من
سبز میشود.
کدام پرندهی عاشق
گلهای یاس را
آب میدهد؟
در غربتی که
گلهای سُرخ
فراموش میشوند
یادگار عشق
شیرینی وسوسهی پرواز
در بالهای تُرد چلچله
از لابهلای انگشتهای سبز تو
آغاز میشود.
با دست پُر سخاوت خورشید
گل، میروید از زمین
در دشتهای تشنه
که سیراب میشود
اینک برای چشم
کدام منظره زیباست
وقتی شقایق سرخی
کنار ماست؟
فرزاد شجاع
دست و پای آدمها را بستهاند
به نخی که از آستینم آویزان است
و تو نخواستی که بیشتر از اینها
تا آخر این جاده
راه را روی حرفهایم بریزی
حالا بیا به آخر این لیوان
که پر از واژههای خیس و پژمرده است
و دمای بدنم را بالا می برد
کمی آن طرفتر که دست میزنیم
به آن چه زندگیست
تنها هوسهای پوشالی
چشمهایم را خیره میکند
که مثل تمام گذشتههایم
حسادت میکند به حسابهای بیحسابی
که میان تقاطع و ترافیک
از ما جا ماندهاند.
بیا به تنهایی آدم پناه بده
و آغوشهای منجمد را آب کن
شاید
یکی بیاید
به لحظههای یخیام
با تو.
سه شعر از : طاهره (تارا) حیدری
1)
تو که میروی
دستهایم
گیج میشوند
تا سقوط کنم
از همهی پلههایی
که با هم
فتح کردهایم.
2)
صدایت
شادمانهترین ترانههای کودکانه را
در دلم
زنده میکند
و چقدر نمیترسم
از غولهای پُشتِ دیوار
وقتی
آرامش
از سمت دستهایت میرسد.
3)
آشناییات
حادثهیی بود
که هزاران پرستو
به خانهام کوچاند
تا باور کنم
بهار
همین دستهای توست
|
|
|