Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سال نوشت
سالی که گذشت همانند دیگر سال‌ها سرشار بود از خوشی‌ها و ناخوشی‌ها، خوبی‌ها و بدی‌ها، ملایمات و ناملایمات و خلاصه سالی بود همانند سال‌های دگر گذر عمر و روزگار بود. آنان که از گذر ایام عبرت می‌گیرند و تجربه‌ اندوزی می‌کنند برای دگر سال‌ها پیروزند. ولی آیا آنان که فقط روزگار را هم می‌گذارنند پیروزند.
اما؛ وجه تمایز سال 86 در عرصه جهانی با دیگر سال‌ها، مدیریت شخص احمدی‌نژاد در روابط بین‌الملل بود. رییس جمهوری که شاید بتوان گفت هر ماهِ سال 86 را به دو کشور جهان رفت و نام ایران را در عرصه جهانی مطرح کرد. البته رییس جمهوری که به تبعات سفرش به خوبی نیاندیشید. مثلاً اولین رییس جمهور ایران بود که بدون توجه به ادعاهای امارات به امارات متحده رفت، به کشور بحرین سفر کرد، سفر جنجالی خود را به امریکا انجام داد، کشورهای حاشیه خزر را با تمام ادعاهایشان در مورد خزر به ایران دعوت کرد و چندین بار میزبان رییس جمهور ونزوئلا بود.
2ـ ایران در سال 86 شاهد نتیجه اقدامات دولت احمدی‌‌ نژاد، در عرصه‌های سیاست، فرهنگ و خصوصاً اقتصاد بود.
[ 26/12/1386 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
1ـ اخبار دریافتی از کاظمین (نزدیک بغداد) حکایت از آن دارد که سعیدالسلطنه، حکمران منتخب بوشهر، در مسیر راه خود به این بندر، وارد آن شهر شده است، اما مقامات مرکز به طور تلگرافی به او دستور داده‌اند که تا اطلاع ثانوی آن جا را به مقصد بوشهر ترک نکند.
2ـ سیدمرتضی اهرمی در روز بیست و یکم یکی از مریدان خود را نزد معاون مدیرکل گمرکات فرستاد و به او پیام داد که کالای ضبط شده دارای پروانه گمرکی است که مدیر گمرک بارکی آن را صادر کرده است و لذا این کالا باید ترخیص و به صاحب آن مسترد گردد، اما موسیو کنستانت از اجرای این تقاضا سرباز زد و اظهار نمود
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

عیدانه

نو بهار است در آن کوش
که خوش‌دل باشی
 عبدالحسین شریفیان
نوروز 87 را به تمامی اهالی قلم و اندیشه به ویژه مدیر مسئول تلاشگر و هیأت تحریریه‌ی خستگی‌ناپذیر "نصیر بوشهر" و تمامی همشهریان بزرگ و مهربانم تبریک می‌گویم. امیدوارم تندرست و سرخوش، سالی سرشار از موفقیت و سرفرازی در پیش داشته باشید.
عیدانه
 اسکندر احمدنیا
سال 86 هر چه بودگذشت، تلخ یا شیرین. من که به غیر از دیدار روی دوستان و همراهان لذت هیچ شیرینی دیگری را نچشیده‌ام. اکنون که در آستانه‌ی ورود به سال 87 هستیم، اگر چه هیچ‌گاه و در آغاز هیچ نوروزی نتوانستم اندوه فقدان عزیزانی را که تا همین دیروز بودند از خود و دل خود برانم، ولی دور از ادب انسانی است که نوروز را بر ماندگان پُر اندیشه و محبت تبریک نگویم.
سال 86 با تمام گرفتاری‌هایش و به نوعی باید گفت «قرنطینه‌هایش» سالی بود پربار برای عرصه‌ی هنر و ادبیات. فراموش‌مان نشود که آفرینش‌های ناب و ماندگار زمانی اتفاق می‌افتاد که بیم موج و گرداب، فراوان باشد. امیدوارم که سال 87 عزم جزم هنر آفرینان سرزمینم و یاران خوب‌تر از جانم، برجسته‌تر و درخشان‌تر به منصه‌ی ظهور برسد. همیشه نوروزی و خلاق بمانید.

آمار و ارقام معیار عملکردها
 حشمت‌ا… غضنفر
سالی دیگر سپری شد، در یک مژه به هم زدن، همین که دو هفته‌ی اول سال به دید و بازدید و دیده‌بوسی گذشت به یک باره اسفند ماه 86 شد و افسوس و دریغ که 87 هم از راه رسید و ما… آیا آن تحول تحویل سال به وقوع پیوست و دعای عید نوروز اجابت گردید؟ حال و احوال من و شما دگرگون شد و اعمال و رفتار و کردار و امور جاریه و مالیه ارتقاء پیدا کرد؟ آسایش و راحتی جایگزین تشویش و دغدغه و افسردگی گردید؟ حداقل در خصوص هنر و جایگاهش که می‌دانم و می‌دانید باز هم آمار و ارقام و کمیت، سایه بر محتوا و کیفیت و

ارزش‌ها گسترانده و باز تابی دروغین برای برخی داشت و در مقابل رکود، سکون، کم رنگ شدن و بیرنگ شدن سهم هنرمندان، برگزاری جشنواره‌های تئاتر و اجرای نمایش‌های صحنه‌ای و خیابانی بدون انعقاد جلسات نقد و بررسی که به تأسی از چند ساله‌ی اخیر به سرعت و شتابان، صبح و بعد از ظهر ارقام فهرست آمارهای تنظیمی را تکمیل و رضایت بخش (برای مسئولین) نمود و یا آن فرم‌های کذایی که با هدف تکریم ارباب رجوع در مدخل ورودی ادارات و سازمان‌ها انباشته شده و بر اساس دوستی‌ها و دشمنی‌ها می‌توان تعداد کثیری از آن‌ها را بر له یا علیه افراد تنظیم کرد و این ملاک کار آمدی یا تبعات منفی کارمندان است، همانند طبخ حلوای بدون شکر و آب گوشت بدون گوشت آشپز‌باشی و شیره مالیدن بر سر مشتری.

دیگر آرزویی ندارم!
 فرشید جان احمدیان
سال 86 در حالی به پایان رسید که تمام آرزوهایی را که سال قبل کرده بودیم برآورده شد و نشان دهنده‌ی آن است که سال خوبی را پشت سر گذاشتیم و خوشبختانه هیچ آرزویی برای ما نمانده که در پایان این سال برآورده شدن آن را از خدا بخواهیم. به همین منظور و طبق روال هر سال کارنامه فعالیت‌های خود را جهت اگاهی دوستان و خوانندگان عرضه می کنیم.
با همت شهرداری و ارگان‌های ذی‌ربط میدان " صادق چوبک " همراه با تندیس زیبایی از ایشان که در وسط آن نصب شده احداث شد! بلوار "رسول

پرویزی" که از زیباترین خیابان‌های شهر است به مرحله‌ی بهره‌برداری رسید! چند خیابان دیگر نیز به نام نویسندگان و شاعران بوشهر نام‌گذاری شد که می‌توان از خیابان‌های "محسن شریف"، "محمد بیابانی"، "احمد آرام" و "حبیب احمدزاده" نام برد! سالن نمایش "حمید لطفی" نیز با تمام امکانات یک سالن مدرن افتتاح شد و سالن نمایش " ایرج صغیری" نیز که از بزرگ‌ترین سالن‌های نمایش در ایران است آخرین مراحل ساخت خود را می‌گذراند! همایش بزرگ‌داشت استاد " علی باباچاهی " که با همت نهادهای دولتی و غیردولتی و با حضور مهمانان داخلی و خارجی و جمعی از مسئولین استان برگزار شد با استقبال بی نظیر علاقه‌مندان به ادبیات روبه‌رو شد! فرهنگ‌سرای بزرگ " آتشیه" که با یاد شادروان استاد " منوچهر آتشی " درکنار مزار وی بنا شده بود مورد بهره برداری قرار گرفت. این بنا که به مساحت دو هزار متر ساخته شده دارای سالن سخنرانی، سالن سینما، سالن نمایش ، کتابخانه ، موزه و...است. با بهره برداری از موزه‌ی " صادق چوبک " که در خانه‌ی وی ساخته شده، موزه‌های " پوشکین " در روسیه " و " ویکتور هوگو " در فرانسه به رتبه‌های دوم و سوم جلب توریست تنزل پیدا کردند! به علت استقبال بیش از حد از مدرسه عالی داستان نویسی " محمدرضا صفدری " و دبیرستان ادبیات داستانی " منیرو روانی‌پور " مسئولین این مدارس شرط پذیرش را قبولی در کنکور ورودی اعلام کردند! مؤسسات انتشاراتی پایتخت که نمی‌خواستند از گردونه چاپ کتاب‌های نویسندگان و شاعران بوشهری حذف شوند نمایندگی‌های خود را در بوشهر افتتاح کرده، همچنین حق تألیف‌های خود را تا پنجاه در صد افزایش دادند. مهم‌تر آن‌که با در اختیار گذاشتن وسایل رفاهی همچون ساختمان هایی کاملاً مجهز در مناطق آرام به نویسندگان و شاعران ، قراردادهایی را با ایشان به امضاء رسانده اند تا آنها با کمال آرامش آثار جدید خود را خلق کنند! انتشارات "شروع" نیز که از مدیر مسئولی بومی برخوردار است با اقدامی مشابه ، تمام کتاب هایی را که چند سال در نوبت چاپ بودند به چاپ رساند و حق تألیف هایی باور نکردنی به نویسندگان و شاعران پرداخت کرد! "گلستان ادب" که با تندیس‌هایی از شاعران و نویسندگان بوشهری در فضایی سرسبز مزین شده، همه روزه پذیرای علاقه‌مندان به ادبیات است که آنها می‌توانند از امکاناتی همچون کافی شاپ، قرائت خانه، سالن نمایش فیلم و حتی سالن ورزشی استفاده کنند! ساختمان "کتابخانه مصلحیان" که محل استقرار" انجمن اهل قلم " بود ، بازسازی شد و تمام مجموعه در اختیار این انجمن قرار گرفت، که از این پس انجمن با دارا بودن سالن هایی مجهز و کتابخانه ای مدرن و بودجه‌ای کافی قادر است ضمن برگزاری کلاس‌ها و نشست‌های تخصصی، از صاحب‌نظران عرصه‌ی فرهنگ و ادب کشور دعوت به عمل آورده و باعث تحولی جدی در این زمینه شود! جشنواره داستان "قلم طلایی" که با همکاری اداره ارشاد و انجمن اهل قلم برگزار شد در محیطی دوستانه و با استقبال علاقه‌مندان برگزار شد . تنها موردی که کمی باعث سوء تفاهم و کدورت شد قدرناشناسی مسئولین انجمن بود که متأسفانه بر روی یک بَنر عکس تعدادی از نویسندگان بوشهر را چاپ کرده بودند که با اعتراض مدیریت ارشاد روبه‌رو شد. ایشان در تذکری دوستانه یادآور شدند ارزش این نویسندگان بیش از این است و باید تصویر هر یک بر روی یک بنر مستقل به چاپ برسد! در حاشیه جشنواره داستان "قلم طلایی" دو اتفاق جالب دیگر روی داد که اداره ارشاد بیش از تعهدات خود در قرارداد، مبلغی نیز جهت کمک به انجمن پرداخت کرد! همچنین در پایان مراسم، حاضرین در این مراسم طوماری را به حمایت و پشتیبانی از مدیریت ارشاد امضاء کردند! در آخرین روزهای سال نیز به پیشنهاد یکی از مسئولین محترم استان از این پس دیگر نیازی نیست هیچ یک از نویسندگان و شاعران از مهمانان خود در خانه پذیرایی کند. "خانه نویسندگان " که به همین منظور ساخته شده محل مناسبی جهت برپایی نشست‌ها و پذیرایی از مهمانان می‌باشد!
به هر حال سال خوبی بود، به ما که خیلی خوش گذشت. امیدواریم سال های بعد هم به همین شکل آرزو‌های ما برآورده شود که فکر می کنم دیگر هیچ آرزویی نمانده باشد!!

بهار قدم هاتان همیشه سبز باد
 کریم فائقیان ـ سرپرست انجمن سینمای جوان بوشهر
کاروانی که سنگ بر سنگ‌های بسیار را پشت سر گذاشت، برای هدیه کردن روح سبزش و جرعه جرعه‌ی نفسش به تازگی بهاری نو تا سوزندگی شلاق‌های آفتاب نما را لطیف بپندارد برای ماندن در رؤیایی که فقط با تو "ما" می‌شود و به حقیقتِ رنگ در رنگ خود می‌رسد.
پس بگذاریم در زمستانِ خود آرام بخوابند آنان که بودن‌شان "نیست" است، چون که ما هستیم با همان فانوس نیمه جان مان و تارها و پودهایمان که به هم گره خورده تا همان " پایِ جانی" که بسیار فقط وعده‌اش را شنیده‌ایم.

رقص هم آوایی نُت های "نی‌لبک" با «نصیر» حماسه‌ی آخرین رجوع نیست به شیدایی عمارت سبز بهار، شروعی است برای استوار ماندن.
نصیریان و نی‌لبکیان عزیز؛ بهار قدم‌هاتان همیشه سبز باد. نوروز مبارک و نثارتان همه‌ی خوبی‌های عالم.
نوروز را به شیرینی در آغوش گیریم، نه به تلخی
 سید جعفر حمیدی
نخستین باده کاندر جام کردند
زچشم مست ساقی وام کردند
به علام هر کجا درددلی بود
به هم کردند و عشقش نام کردند
«عراقی»
نخستین باده نوشیدن، نوشیدن از دستِ ساقی طبیعت است. آرام و رام، سرکش و بی‌آرام، بی‌درد و دردمند و نوشیدن از دست ساقی طبیعت زیبا است که دل را می‌گشاید و طراوت می‌‌بخشد. همان باده که شاعران

و عارفان را به حقیقت نزدیک می‌سازد. همان طراوت روح و لطافت اندیشه. و اگر باده نوش طبیعت باشی، برکت را از آن می‌گیری و حرکت را. نوروز این برکت را دارد که بتواند باده معرفت را به کام اهل دل برساند اما تو باید اهلش باشی و خواهانش که عشق بی‌جهت سر می‌زند اما بی ‌جهتی را برنمی‌تابد. اگر بتوانی این باده‌ی معرفت را بنوشی زهی خوش اقبالی و خوش انگاری، در غیر این صورت خاصیت بهار و هر فصل دیگر، مبنا و مبدایی نخواهد داشت. هر سال می‌گوییم امسال بهتر از پارسال باد، اما وقتی که خوب می‌نگریم، می‌بینیم که هیچ چیز بهتر از پارسال نیست و بهتر هم نخواهد بود. اگر چه پار و پیرار هم به همین منوال بود ولی الاقل سالی به سال عمرمان افزوده نشده بود.
سالی که گذشت پُر یود از خوف و خطر، جهل و جنون، تهمت و ناسزا در سراسر جهان و احیاناً در کشور ما نیز بسیاری از دل‌ها قرار و آرام نداشتند. جهان در زیر بار فقر، نکبت، خودخواهی، غرور، کشتار، تجاوز، اضطراب و صدها درد دیگر، کمر خم کرده است و هر سردمداری از هر گوشه‌ای لگدی شکننده‌تر و خرد کننده‌تر به این جهان دل‌افگار می‌زند. انسان، رسم و رسوم بشریت را فراموش کرده است. آیا انسانیت مُرده است؟ به هیچ وجه. انسانیت نخواهد مرد و چون آتش زیر خاکستر خواهد افروخت. ما به دنیای کوچک و محدود خودمان بوشهر می‌نگریم. در سال گذشته چه تهمت‌ها چه افتراها چه بدزبانی‌ها و چه بی‌حرمتی‌ها در گفتارها شنیده شد و حتی روزنامه‌ها که باید عشق و انسانیت را تبلیغ کنند گاه‌گاهی به این دگرگویی‌ها دست می‌یازند. زبان کوچک انسان خوب یا بد را می‌گوید ولی این زبان نیست که در اختیار انسان نیست بلکه آن‌چه می‌گوید از نهاد و اندیشه‌ی نیک یا بدِ دارنده‌ی آن سر می‌زند. به حرکت زبان و تفکر نهان است که "عید" شیرین می‌شود یا تلخ می‌گردد. پس به شیرینی، نوروز را در آغوش گیریم نَه به تلخی.

... اینک نوروز
 عبدالمجید زنگویی
صحرا بدرخشید، که اینک نوروز / گلخانه بخندید، که اینک نوروز/ با رفتن دی‌ ماه، صنوبر با سرو/ مستانه برقصید، که اینک نوروز
بیش از ده سال است که هفته‌نامه نصیر بوشهر با راستی و شهامت به خبر رسانی، آگاهی دادن و تحلیل مباحث گوناگون می‌پردازد و در این راستا چه تلاشی پیگیر دارد. این جانب به نوبه‌ی خود فرا رسیدن نوروز سبز و باستانی را که نشان از بیداری طبیعت دارد به مسئولین، کارکنان و خوانندگان این هفته‌نامه ی وزین و نیز به هم استانی‌های عزیز "خجسته

باد" می گویم و توفیق و پیروزی همگان را آرزومندم، عزیزان! جاودانه کام‌تان شیرین، زندگانی‌تان سبز و پر بار و درد و رنج از شما دور باد.

بهار را باور کن
 علی گل‌زاده
"طبیعت" فسون و فسانه‌ی خودش را دارد. این مَنم که باید جزیی از طبیعت بودنم را از یاد نَبرم، مَفرش پاک و صاف ذهنم را خارزار نکنم. برگریزانِ پاییز را تاراج نبینم و زمستان سفید را زاده‌یِ سیاهیِ یلدا ندانم، که این "چهار" هر کدام دیگری را شاخص و زیبا می‌کند.
بیچاره من، اگر در طربِ بهار، هنوز خونابِ خارِ خلیده در جانِ بیمار کرده‌‌ام را ناله کنم؛ یعنی این مخلوقِ اشرف از دانه‌ی ارزنی کمتر شده، بیچاره اشرف و هبوطِ نابجایش. نَه، گاه، گاهِ زنجموره نیست. زمان، زمانِ

جولان و جوانی‌ست. باور کن بهار را. به نویدش دل خوش بدار تا باورت کند. به یمنِ عزت و شکوهِ بهار 1387، امید بهروزیِ شما را دارم. باشد که همه روزتان "نوروز" باشد.

یاد یاران در فصل بهاران
 حسین عسکری (سحر)
سلام ای سبزه‌ها، "سرنا"ی ما ـ کو؟
نهنگ عاشق دریای ما ـ کو؟
سلام ای کاکل رنگین نوروز
مراد مجلس و مولای ما ـ کو؟
باز هم یادگار نیاکان پاک و آیین آریایی "نوروز جم" از گرد راه رسید و هورمزد یگانه بر کاکل سبزه‌ها، زیبایی و اندیشه‌های نو را به تماشا کشاند.
و سلطان غزل سرایان بشارت داد:
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی
یا: غنیمت دان و می‌خور در گلستان/ که گل تا هفته‌ی دیگر نباشد
هر چند بسیار کوشیدم! اما، بی‌حضور یاران و عزیزانی مانند: بیابانی، آتشی و داغ تازه مادری، بهارم سخت بی‌جلوه افتاد. تا آنجا که:
دلی نماند و دماغی ز داغ باغ و بهار/ مجال دیدن و شوق نظاره‌ای نشکفت
و اگر نبود، صبری که ایزد ازلی در این لحظات فراق به بشر می‌دهد و یاد و خاطره آن عزیزان: تو ترانه و گل/ تو و پرونده و یاد/ تو و ستاره و ... آبی‌ها "آتشی" و اگر نبود، همدردی بازماندگان قبیله اهل قلم جنوبی و اقلیمی: علی باباچاهی، محسن شریف، خورشید فقیه، حسن زنگنه، ایرج‌شمسی‌زاده، فرج کمالی، فرشید جان‌احمدیان، حسن حاتمی، عباس عاشوری‌نژاد، امید غضنفر، روجا چمنکار و ... بسیاری دیگر عزیزانی که سال‌ها در سایه‌‌ آتشی بزرگ رسم هنرمندانه زیستن و سبز نفس کشیدن را آموختیم. و اگر نبود، شمایل شاد و شیدایی‌های "منوچهر" را دیده و دل! و به قول استاد فرزانه دکتر سید جعفر حمیدی که در جایی نوشته بود: "آتشی" با تمام غم‌ها و اندهانی که داشت، همیشه شاد و چهره‌ای خندان. آری، اگر نبود این همه یاد و خاطره‌های شیرین و مسرت بخش و مسیحایی، نه شانه جای زخم داشت نه دل جای درد و نه سینه‌ای توان نفس کشیدن! به هر صورت، بهار توبه‌شکن می‌رسد.... و در این جهان ناپایدار با یاد سلام‌ها و بانگ نوشا نوش یاران، آیین نیاکانم را غنیمت می‌شمرم و با شعری از شیخ امین‌الدین بلیانی یکی از عرفای بزرگ کازرون، نوروز را به یاران اهل قلم و فرهیختگان عرصه‌ی اندیشه و فرهنگ ایران همیشه جاویدان خجسته باد می‌گویم.
ز زهد و خرقه‌ی سالوس دل ملال گرفت / کجاست خانه‌ی ساقی و مطرب و قوال

سالی پر از فراز و فرود
 اسماعیل جاشویی
سال 1386 سال پر فراز و فرودی بود. پر فراز از اعجاز هنر و خصوصاً دنیای فیلم و عکس که مهم‌ترین آن فیلم «بومرنگ» اثر داریوش غریب‌زاده بود.
دیگر فرازهای هنری عرصه‌های فیلم‌سازی و عکاسی، دو فیلم بلند سینمایی یکی ساخته‌ی حسین روشنکار و دیگری کاری از رامتین بالف و نمایشگاه‌های عکس عکاسان بوشهر از جمله نمایشگاه محرم تا صفر و دیگر کارهای انجمن سینمای جوان بوشهر که در سال 86 حرکات فوق‌العاده‌ای را نشان داد که نشان از مدیریت خوب این مجموعه است.
ولی فرودهایی هم داشتیم که مهم‌ترین آن تخریب هر چه بیشتر بافت قدیم بوشهر و خصوصاً عمارت جعفری بود. به امید سال‌های آینده و داشتن فرازهای زیاد، بدون هیچ گونه فرودی. سال نو را به همه‌ی اهالی هنر و قلم و اندیشه تبریک می‌گویم.
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
 عباس عاشوری‌نژاد
هر بهار اشاره‌ای است به هزار عمرِ رفته بر باد در سرمای سنگین زمستان. هر تولدی اشاره‌ای است به هزار مرگِ معصومانه تا کوچه باغ شهر ما. با این همه، نشانه‌ها باید تا انسان بتواند سال نو را البته به یاد هزار سرما و سختی و مرگ، به زندگیِ نو آغاز کند.
طبیعت، این «ام‌الکتاب» روزگار، سرشار از نشانه است و اگر ما نتوانیم از این نشانه‌ها، نشان‌های مهر و وفا را برچینیم، باید در مفهوم «انسانیت» تردید کنیم و این هنر انسان بودن و انسان شدن است که انسان پایداری زندگی را از دل

ناپایداری آن تجربه نماید، چرا که بهار از دل زمستان زاییده می‌شود و شقایق از دلِ نگاه نگران نرگس برمی‌خیزد. واقعاً چه می‌توان کرد و گفت از این همه زندگی که از دل این همه مرگ برخاسته است، به جز «بیار باده که بنیاد عمر بر باد است». بهار و عید بر همه‌ی غیر دوستان و دوستانم مبارک.

بهاریه
 غلامرضا وزان
خوش‌تر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست
ساقی کجاست، گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
«حافظ»
همه‌ی لحظه‌ها زیبا و مبارک‌اند و همگی نعمت پروردگار، به ویژه فصل بهار که زایش طبیعت است و شوکت خلقت. مهم این است که ما قادر به دیدن آن باشیم.
بهار مژده‌ی نو داد فکر باده کنید/ ز عمر خویش در این فصل استفاده کنید «ملک الشعرا بهار»
عالم خلقت بدون هیچ کم و کاستی مواهب خود را همواره بر مخلوق خویش جاری می‌سازد، ولی افسوس که عالمیان و آدمیان با دخالت‌های سلیقه‌ای و مبهم خویش گاهی اوقات با آن دشمنی می‌ورزند.
آید بهار وپیرهن بیشه نو شود/ خوش‌تر از آن‌که در سرت اندیشه نو شود « منوچهرآتشی»
هنرمندان جامعه از جمله افرادی هستند که همیشه آرزومند شرایطی بهتر از گذشته برای جامعه‌ی خویش بوده‌اند، اما با تأسف باید اذعان کرد که روزگار همچنان با نخوتی که دارد پیوسته نامهربانی می‌کند.
بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی / چون بهاران می‌رسد، با ما خزانی می‌کند «شهریار»
طلیعه‌ی بهار و نوروز باستانی را به هم‌وطنان عزیز، هم استانی‌های مهربان و به ویژه به ادیبان و هنرمندان تبریک و تهنیت عرض نموده، سبزی، سلامت، سعادت، سخاوت، سرور، سیاحت و سیادت را در پرتو سال نو برایشان آرزو دارم.
در این بازار اگر سود‌ی‌ست با درویش خرسند است/ خدایا منعم‌ام گردان به درویشی و خرسندی «حافظ»

درنگی در گذرگاه تاریخ
 مهدی جانبخشان
امید عزیزم، از من خواسته‌ای برای ویژه‌نامه‌ی نوروزی هفته نامه‌ی نصیر، بهاریه‌ای بنویسم. می‌دانی که بهاریه باید پُر باشد از بهار و گل و شادی و طرب و این حرف‌ها.
راستش با خودم فکر کردم که کلماتی بهاری را کنار هم بگذارم و بهاریه‌ای تحویلت بدهم. از این دست کلمات می‌آمدند، در ذهنم می‌رقصیدند و جولان می‌دادند، ولی نمی‌توانستم چیزی بنویسم. نمی‌دانم چرا. شاید به خاطر این همه مشکلاتی است که دامنگیر مردم شده است و جان‌ها را به لب آورده. گرانی، تورم، بالا رفتن سر سام‌آور قیمت‌ها. صفحات روزنامه‌ها و مجلات زرد که پر از آدم کشی، تجاوز به عنف، پسرکشی، پدرکشی، همسر کشی و قتل‌های ناشی از زورگیری‌ست. راستی این چه وضعیتی است که پیش آمده؟ بیا تاریخ این آب و خاک را با هم تورقی کنیم. آن تهِ تاریخ را ببین؛ عظمت و شکوه هخامنشیان. آن جا که نصف دنیا زیر نگین ایرانیان است. آن جا که کورش و داریوش، ایران را رهبری می‌کنند. آن جا که نصف دنیا زیر نگین ایرانیان است. آن جا که اولین سکه در همین آب و خاک به نام «دریک» ضرب می‌شود. آن جا که "چاپار" را بنا می‌نهند، "ساتراپ" را تشکیل می‌دهند، اما ناگهان این دولت پر عظمت با تسخیر یونانیان مثل برف آب می‌شود.
اشکانیان، این ایرانیان اصیل را بنگر. آن جا که امید همه‌ی ایرانیان می‌شوند و بعد اضمحلال‌شان را. ساسانیان را ببین و بیا به انتهای حکومت‌شان که چگونه با ندانم کاری یزد گرد و بزرگان قوم به دست مُشتی سوسمار خور نابود می‌شوند و گنجینه‌های علم و دانش یک ملت بزرگ، مفت و مجانی بر باد سیاه می‌رود.
آه از حکومت خلفا که چه جورها که نکردند و چه ستم‌هایی که روا نداشتند. لینچ کردن بابک، به ذلت کشیدن ابن مقنع، پر پر شدن جوان غیور سیستانی یعقوب لیث صفاری که آمده بود از ایرانی اعاده حیثیت کند.
امید جان، مغو‌‌ل‌ها را ببین که چه با ما کردند. قساوت و سنگدلی و وحشی‌گری‌شان که می‌گویند هنوز در خاطره‌ی ایرانی به یادگار مانده است.
آه از حماقت سلطان خوارزمشاه که اگر با نادانی‌اش دست حاکم اترار را در قتل عام سفیران تجاری مغول باز نمی‌گذاشت، ایرانِ ما زیر سم ستوران قوم وحشی یأجوج و ماجوج بدان وضعیت در نمی‌آمد که در شهری چون نیشابور علاوه بر آدم‌ها، گربه و سگ‌ها را هم از دم تیغ بگذرانند و شهر را شخم بزنند.
امید جان، تاریخ را تند تند ورق بزن. حالا رسیده‌ای به انقلاب مشروطه. در همین مقطع بود که ایرانی به این نکته‌ی مهم رسید که انسان است و حق و حقوقی دارد . انسان ایرانی با همین انقلاب فهمید که قرن‌ها زورگوها از او بار کشیده‌اند. قرن‌ها به غل و زنجیرش کشیده‌اند و قرن‌ها شکنجه‌اش داده و ثروت ملی‌اش را بالا کشیده‌اند. دست و پا و سر بهترین فرزندان این زاد بوم را با شمشیر ستم قطع کرده‌اند. ایرانی به انقلاب مشروطه امید زیادی بسته بود. می‌خواست در پناه مشروطه، قانون اساسی داشته باشد. مجلس داشته باشد. محاکم امروزی و نوین داشته باشد. دست متحجران ریا کار مزدور را از سرنوشتش کوتاه کند. ولی آخرش چه شد؟ قلدری از وابستگان کاخ باکینگهام امپراتوری بریتانیای کبیر، مقدرات کشورش را در دست گرفت و در هنگامه‌ی جنون آدمکشی به نزدیکان و مزدورانش هم رحم نکرد. وقتی که او را از کشور تبعید کردند، باز هم چون دیدند این ملت به پدری دلسوز نیاز دارد و شبان رمه گی باید تا ابد ادامه داشته باشد، پسرش را بر جای او نشاندند. آن وابسته به انگلیس که پس از مدتی ارباب جدید را جانشین ارباب قدیم کرد و به قول‌ نیروهای انقلابی شد سگ زنجیری آمریکا. زندان‌ها و شکنجه‌‌گاه‌های مدرن را برای سرکوب آزادی‌ خواهان ایرانی برپا ساخت، زیرا تجربه‌ی 28 مرداد به او یاد داد که اگر می‌خواهد بماند، باید بکشد و به زندان بیفکند. سحرگاه این مرزبوم پر از خاطره‌ی پر پر شدن فهیم‌ترین و میهن دوست‌ترین ایرانی‌ها بود که خون سرخ‌شان بر دیوار‌های قربانگاه شتک زد افسران و نظامیان غیوری که بزرگ‌ترین گناه‌شان عشق به مردم و میهن بود.
امید عزیزم؛ مردم ایران این شاه ظالم را نیز با انقلاب پنجاه و هفت به زباله دان تاریخ انداختند …
ببخشید امید جان؛ من فقط می‌خواستم بگویم که مردم این آب و خاک با این همه مرارت‌ها، جشن نوروز‌شان را فراموش نکرده‌اند. بگذریم… نوروزِ تو و تمامی اهل قلم و اندیشه مبارک.
باد نوبهاری
تقدیم به : ن.م
 مجید بحرینی
برای نیمه‌ی گمشده‌ی صورت پاییزی‌ام، چهره‌ای بهاری را جست و جو کردم تا با یافتن آن غایب دیرین، صورت خیره کننده ای به مردمکان زنده بنمایانم تا ثابت کنم هنوز هم می توان زنده بود، عشق ورزید و طعم شیرین شادی جاودانه را چشید.
می‌گویند: «چشم ها را باید شست/ جور دیگر باید دید»، اما من می گویم: چشم ها را باید بست، دل ها را باید شست، جور دیگر باید بود...
آری؛ وقت آن رسیده که معمای نیمه‌ی سردِ چهره‌هامان را با جاگذاری نیمه ای بهاری، برای همیشه حل کنیم.
هرچند ماه ها و سال ها به سختی می گذرند، اما یادمان نرود: «زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست... ». آسمان همه جا یک رنگ است؛ با این حال «نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی». بشنو و بنگر که قناری ها چگونه همراه با وزش باد نوبهاری، فریاد بی قراری سر می دهند و عشق را با تمام وجود طلب می کنند. کاش همه ی ما قناری بودیم...