![]() |
||||
|
|
||||
|
چند شعربا سایهای یگانه
منوچهر آتشی کنارِ عکس پیریِ من عکسِ جوانیِ پدرم افتاده ـ از اتفاق ـ این دلپذیرترین مصراعی است که خواندهام از آن همه خروارِ حرف این سطرِ از دو واژهی ناهمخون ـ اما همخون ـ در چرخشِ مکرّر رؤیایی دور مضمونِ بیکرانهی خود را در طیفهای رنگیِ غمناکی بر نخل روبهرویم در آفتاب یگانه کردهاند (این گونه نیست که سایههای زردِ پرپروز در آبهای آبی امروز ترصیع میشود؟ و ماهِ بَدْر در خالیِ هلالِ شبِ اوّل جا خوش کرده؟ این گونه نیست که صبح از خلالِ خیال پریشانِ شب میآید و بَرّه با چراغ زنگوله بوهای سبز را رد میگیرد؟) از اتفاق عکسِ جوانیِ پدرم کنارِ عکس پیریِ من افتاده و روی بینهایتِ این مصراع نورانی دو عابرِ غریب با سایهای بلند و یگانه آرام دور میشوند اسفند 1371 ـ جم نوروز از نگاه شاهنامه علیاکبر حقپرست از روایات کهن که از طریق شاهنامهی استاد توس نیز به ما رسیده، بر میآید که نوروز از عهد جمشید جشن ملی ایرانیان بوده است: ســر ســال نو هــرمز فـرودین بر آسوده از رنج تن، دل زکین بزرگـــان به شـــادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند چنین جشن فرخنده زان روزگار بمــانده از آن خسروان یادگار نسبت دادن نوروز به عهد جمشید را هم خیام نیشابوری و هم محمدبن احمد خوارزمی معروف به ابوریحان بیرونی تأیید کردهاند. اما این که چرا بنیانگذار آیین نوروز یا جشن سال نو را جمشید میدانند، به این علت که در این ایام که روزهای اول سال نو است و به خصوص در روز ششم سال نو که «جمشید» زاده می شود، این همانا یعنی داستان آفرینش و پیدایش آدمی، هر چند در همین ایام است که ستاندن کین پدر توسط هوشنگ از دیوان و داستان پیدایش جشن سده در «شاهنامه» منظور گردیده است. اما در نهایت نوروز را با انتساب به جمشید، «نوروز جمشیدی» می نامند. دیگر این که جمشید منطقاً باید در سرزمینی بوده باشد که ویژگیهای چهار فصل آشکار باشد، یعنی در منطقهی معتدله در جایی با همین عرض جغرافیایی؛ و در حالی نوروز را جشن میگیرند که بهار است و زمین پوشیده از گل و گیاه و رویش دوباره، و به تأکیدی دیگر پیدایش آدمی با رویش زمین. اما تصرف روحانیان زرتشتی در ایجاد وحدت آیینهای گوناگون را هم نباید از یاد برد، زیرا جشن فروردین را هنوز هم در سُنت زنده و شفاهی زرتشتی «جشن شاه کیخسرو» مینامند. در شاهنامه این جشن و پیدایش آن چنین توصیف میشود: شبــی قیـرگـون ماه پنهان شده به خواب اندرون مرغ و دام و دده از این خواب نوشین سر آزادکن ز فـــرجام گیتی یکـی یـــاد کن که روز نو آیین و جشن تو است شب ســور آزاده کیخســرو است که گفتی مرا: چنـد خسبی مپای به جشــن جهانجـوی کیخسرو آی یکــی اندر آی و شگفـتی ببین بزرگــی و رای جهـــان آفــرین جمشید که در داستانهای ملی ما یکی از پادشاهان سلسلهی پیشدادی است و میتواند طی سیصد سال سرخوشی و شادابی و عیش و نوش را بین مردمان حاکم کند و بیماری و مرگ را زایل سازد، این امر تا موقعی است که جمشید نهایت نیکی و مردم داری پیشه کرده و اهورا هم دین خود را بدو سپرده است. مصیبت وقتی جامعه را فرا میگیرد که جمشید تاریک اندیش و گمراه گردیده و جهان بر آشفته و بیماری و مرگ باز میگردد. در این زمان است که جشن نوروز برای مردمان دیگر آن لذت پیشین را ندارد، ولی با این همه این "جشن ملی" باقی میماند حتا وقتی با قهر و بیمهریهای بیگانگان و غارتیانی چون اسکندر و نیز تازیان مواجه میشود. |

سالی که گذشت همانند دیگر سالها سرشار بود از خوشیها و ناخوشیها، خوبیها و بدیها، ملایمات و ناملایمات و خلاصه سالی بود همانند سالهای دگر گذر عمر و روزگار بود. آنان که از گذر ایام عبرت میگیرند و تجربه اندوزی میکنند برای دگر سالها پیروزند. ولی آیا آنان که فقط روزگار را هم میگذارنند پیروزند.
1ـ اخبار دریافتی از کاظمین (نزدیک بغداد) حکایت از آن دارد که سعیدالسلطنه، حکمران منتخب بوشهر، در مسیر راه خود به این بندر، وارد آن شهر شده است، اما مقامات مرکز به طور تلگرافی به او دستور دادهاند که تا اطلاع ثانوی آن جا را به مقصد بوشهر ترک نکند.