Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و شصت و دوم
بوشهر
31 مارس
1ـ اطلاعات دریافتی از مدیر تلگراف خلیج فارس حکایت از آن دارد که میرزا ابوالقاسم کنگونی در پاسنی (Pasni) پیاده شده و هشت روز در آن جا اقامت گزیده و راجع به تجارت به تحقیق پرداخته است. او آن گاه در روز بیست و سوم با یک فروند قایق محلی رهسپار گوادر گردیده و اظهار داشته که در نظر دارد از آن جا از طریق خشکی عازم چابهار و جاسک گردد.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

گرگو دشتی و تنگسو

گرگو دشتی و تنگسو
مرَدوُمی غیور دشتی و تنگسو، مرَحوا، دَس میرزا، اما غَرْ راس کردیتووا پوزه هر چی دشمن اِسْوُبیت خَهکتومالی، ثاوتاتوکه، کِه اَلحَک عاشک اهل بیت پیغُمبر بریتو، خدا بَحکِ شال سوزخُلک اعظم که فردای کیومَت شفاعتتوواکو. عامو گرگو روز 27 اسفند رفتوی منطقی تنگسون ورِ ‌یه دوسِ قدیمی قدیمنی که نومش مش قاسمه. خُب عامو گرگو خُت تعریف کهُ:
ما سوار مینی‌بوسه میشاجی شُوفِر واویدیم و رفتیم. مو خودهِ میشاجی تو یه سَفر تو رَه گناوه پُی هم آشنا واویدیم. میخواس بِره اهرم گفتم از ری چغادک برو مُنم باغک پیاده کو، رفتیم و خلاصه باغک پیاده واویدیم و تو ولات سراغ منزل مش قاسمِ گرفتیم، اتفاقاً تا در خونِی کُکاشِه زدیمه یه پیرزنی اومه دمِ دَر گفتم: مو منزل مش قاسمه میخوام. گف: تو که هسی، از کجا، میت گفتم: مُو گرگو برازگونی هِسُم و سال نهضتی خودِ بووای قاسم تو بهمنی سرواز بیدیمه. عامِه گرم ما نه تحویل گرف تا خوش دِی مش قاسمه و گُف: موُ دِی کاسُم هِسُم و ای خونی مشتی علی کاکی کاسمنا و صوراکو یکی شاتاکُنم تا خونی کاسُم نشونتاکو، کاسُو خُوش سیمِش گُتِن که یه دو سه خویمن تو برازگو. خلاصه یه بچی هَش ناسالی اوُمه عامه وش گف: خُلومشاه ای عاموت واسا برسون هِدار عامو کاسُوت. خلاصه غُلومشاه نها و مادُما، همیزا که می‌رفتیم وَش پرسیدم: تو بَچی کی هسّی؟ گف: مُو کَلِ مشَتی علی هسم، عامو کاسُم عامومنا. رسیدیم. دَر زهِ. آغا عامو قاسم تا ما نه دی بی اختیار ما نه تو بِغل گرف. منطقی تنگسو و دشتی اصالتن مهمون نواز و درِ خونه دارِن: ـ بَه بَه عامو گرگعلی چه عَجو یاد ماتِ کِه، افتو از کجا دَراَندن. خلاصه فِرزی دستور داویه چِش بَهم زدنی بساط پهن کردن. گفتم: مش قاسم. گف: عامو گرگعلی مُو کربلا رهتنا. گفتم: بَه بَه بَه بَه زار قاسِم، خُب چه می‌کنی؟ گف: شکر خدا بیکار نیسم. خدا رزاکن روزیش میرسونت. گفتم: خُب دیه بگو. گف: حالا ای اجازَت میدی تا کَهلُو سیت چاکا کُنُم بَحد هر چی گِپُم هن سیت وازگووا میکنم. زار قاسم قلیون چاق کرد و دا دسه ما و شرو که: والله عامو گرگعلی خَورای روزای ما مسئله انتخاواتش بیت. گفتم: خود سی کی تَولیخ می‌کردی؟ گف: عامو گرگعلی دُرس سه چار تا کاندید ثَفت نام اِشو کردوی اما کَش بیت که اِرادَتَ اولاد علی و پیخُمبر بَر تو کَلوش نبیت. خُتِتِ فهمی که مَردُمون ای منطکه اطاعت خالصانشوون سی آغا و همه کَلواً واَزری مُراد دِلشون سی آغاشون رأی دادَن. گفتم: زار قاسم مردم هَنی همُو مثه زیتر سی خونوادی سادات ارزش قائلن؟ زار قاسم گف:‌ عامو ای چه حرفی‌ین کِت میزه، می چه واوسن که مهر سادات تو کَلو و دل مردم منطکش کماوِت؟ بهله بهله مردم هنی کُیُم تر از اوسا ساداتشُو دوس دارِن، باوربُکه مردم وختی بَلگی رأیشون از مأمور اِشومی‌گرت با یه شوک خاصی اسم آغاشو می‌نوشت و بوسِش‌میدا می‌نداخت صندوک. همت مردم طوریش بی که اختلاف آغا با نفر دوّم از کَهکشو تا زمین اِش بیت. گفتم: یه عدّی می‌گفتن آغا تو ای 4 سال سری و ما نزده و کاری سیشون نکرده؟ زار قاسم گف: کَش گُتِن؟ هَر کسیش ای حرَفِش میزت نا مَحکولِش میگو. اولاً تعداد کمیش ای حرفاشو میزت و سی مردمشم مثه روز روشنن که چشووِن و چِشو مسکان ای مردُمِن خو آغاشو دوُس دارِن دواره هم اشو بیعت کردن. فرک آغا با دیگرونش ای ین که آغا تِروَش سی پیل جحم کردن ندوهتن و حرص مال دنیاش نمی‌زت. کافلی‌ش نی، کتار شتری و لنجش نی،‌ پیل شویش کوول ندارِت، باج ماجش نمیست، ماملات ملکیش نی، مثه جدّ کوارش می‌غُرِّت همیتا وای رفتارا آغاش بَد کردت، اِی ای بِدِن وال تا آغا بدبیت.
گفتم سراغ ولات ختون داری یا همه جی دشتی و تنگسو پی آغا یه رنگ بیدن؟ گف: مردن منطقکی ما نه اهَل دوزِشِ نه اهل کلکشن نه اهل نفاک، پی هر کشو گُت یا علی دِ تا ابد عمرش نوامبیت. تازه ولاتی دیه هَنی گرم‌تر سی آغا بیدن. ما وختی ای حرف از زوون زار قاسم خوش‌صداقت فهمیدم مثه بهار سوزواویدم. راساویدم دسه زار قاسمه تو دَس گرفتم و محکم فشار دادم و گفتم زار قاسم ساعت 37/1 دیقیه‌ی بخوسیم.
خلاصه اوشو خیلی خودِ زار قاسم حرف زدیم. بقیه سی دهفی بحد، شوخوش.