![]() |
||||
|
|
||||
|
آنتراکتاندر حکایت فوتبال و جادو جنبل!
توضیح: اعتقاد به جادو و جادوگری مختص به قشر خاصی نیست و حتا افرادی چون علی دایی را هم به شدت تحت تأثیر قرار داده است. لطفاً این بخش از گفتوگوی جناب دایی را با خبرنگار روزنامهی ایران بخوانید: خبرنگار: و بحث دیگر همان روزها، سوژه جادو بود. یک پیام کوتاه به دست علی دایی رسید که خبر از جادو شدن تیم سایپا توسط یک جادوگر داشت. علی دایی: این عین واقعیت بود. یک روز تلفن همراهم را روشن کردم و دیدم از یک خط اعتباری تالیا برایم پیام کوتاهی شده. بیشتر اوقات این جور پیامهای ناشناس را پاک میکنم وسوسه شدم که این یکی را بخوانم. دیدم نوشته پسر یک رمال و دعانویس است که به حج و زیارت خانهی خدا میرود نوشته بود که حلالیت بگیرد. گفته بود پدرش دعانویس است که از طرف یک نفر مأمور شده تا تیم ما را طلسم کند. حلالیت خواست چون می گفت نان این پدر را خورده! خبرنگار: چه کسی سفارش این جادو را میداد؟ علی دایی: میدانم، ولی نپرسید! این یکی را نمیگویم. به هر حال تیم ما به آسیا رفته بود. مربیان زیادی برای مربیگری سایپا دندان تیز میکردند. ما به خیلی چیزها اعتقاد داریم. جلوی پگاه همه چیز مو به مو اجرا شد. ما باختیم… چون باید شکست میخوردیم!!! • در این راستا مصمم شدیم تا یک گفتوگوی خیالی با افشین قطبی به انجام برسانیم، لطفاً این را هم بخوانید: خبرنگار: آقای قطبی! چه طور شد که چهار بر یک به استقلال اهواز باختید؟ قطبی: ما طلسم شده بودیم و در نتیجه حتماً باید میباختیم! "مجید جلالی" قبل از بازی حّبه قندیرو که یک دعا نویس روش فوت کرده بود، گوشهی دروازهی ما گذاشته بود و به همین دلیل، دست و پای "رود باریان" قفل شده بود. یک دعانویس هم آبِ مُرده شورخونه ریخته بود توی حلقِ دفاعهای ما و کاملاً اونا رو از کار انداخته بود! خبرنگار: یعنی شما معتقدید استقلال اهواز با جادو جَنبل بازی رو بُرد! قطبی: شک نکن! یکی از هواداران استقلال اهواز، قبل از بازی به "نیکبخت" معجونی داده بود که از عصارهیِ عرقِ قورباغهی یتیمِ آفریقایی، بُزاق پشهیِ روانپریشِ آنگولایی و ترشحِ عطسهیِ مارمولکِ مُنُگلِ هندی توی لابراتوارِ یه جادوگرِ استقلالی ساخته شده بود، واسه همین "علیرضا" توپها رو سمتِ دروازهی خودی میفرستاد و بعضی وَقتا هم بچههای خودمون رو دریبل میزد! خبرنگار: فکر میکردید توی این بازی چهار تا گل بخورید؟ قطبی: بله، ما باید چهار تا گل میخوردیم، چون کف بینِ پرسپولیس وقتی کفِ دستِ من و قبل از بازی دید، صحنههایِ اسلوموشنِ چهار تا گل رو مشاهده کرد و حتی گفت صداهایی رو از تویِ کفِ دستِ من میشنوه با این شعار که: «استقلال حمله کن، پرسپولیس سوراخه» و عجیب این بود که ما توی بازی دقیقاً این صداها رو شنیدیم! خبرنگار: فکر میکنید کم کاریِ بازیکنان، عامل شکستِ پرسپولیس بود یا اختلاف شما با حمید استیلی؟ قطبی: هر دو! چون جادوگرِ استقلال اهواز بر اساس شرح وظایفاش و طلسم و جادویی که تدارک دیده بود باید بازیکنان مارو "کم کار" میکرد و در ضمن بین من و حمید اختلاف میانداخت. باز خدا امواتش رو بیامرزه که کاری نکرد من و حمید درگیر بِشیم چون می دونم با یه هوکِِ حمید، من از استادیوم پرت میشم بیرون! خبرنگار: چه راهکاری برای آینده دارید؟ قطبی[ با مشت به سینه میکوبد و نفرین میکند]: امیدوارم به حق اشکایِ "کاشانی"، این "عادل فردوسیپور" به زمینِ گرم بشینه که ما رو سیاه بخت کرد! امیدوارم سقف استودیو "سیما" روسرش خراب بشه که دیگه واسه من مسابقهی پیامک نذاره! ... اما در جواب به سؤال شما باید بگم که یکی از اولویتهای برنامههای ما تهیهی "زبون بند" برای "فردوسیپور"، خرید پنج تُن اسفند جهت دود کردن برای بازیکنان و کادر فنی و آویزون کردن "نمک" و ابزار رفع چشم زخم به سر درِ باشگاه پرسپولیسه! ضمناً در فصلِ نقل و انتقالاتِ دعا نویسها و کف بینها در نظر داریم چند تا دعانویس و کف بینِ کارشناس و حرفهای استخدام کنیم تا با "باطل السحر" و استفاده از آخرین متدهای جادو و آنتی جادو بتونیم انشاءا… قهرمان لیگ بشیم. همچنین درصدد استخدام چند چشم زنِ حرفهای با رزومهی درخشان و پیشینهی حداقل 15 سال چشم زدن هستیم تا به شکلی فعال بازیکنان تیمهای رقیب رو چشم بزنن و دَمر کُنن! خبرنگار: شایع شده در روزهای اخیر یه جادوگر بینالمللی هم از قبیلهی "مائومائو" استخدام کردید! قطبی: بله!… ایشان در رشتهی جادوگری P.H.D دارن و خوشبختانه در تستهایی که از وی به عمل اومد، چند بازیکن پرسپولیس رو به شکل تمرینی طوری جادو کردن که بلافاصله همه دَمَر شدن و از توی گوششون کف زد بیرون! من به هواداران پرسپولیس باز هم قول می دم که با تاکتیکهای جدید قطعاً ما قهرمانیم و اگر نشدیم، فدای سرشون، حتماً نباید میشدیم دیگه! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه