![]() |
||||
|
|
||||
|
سفیدخوانی بر مجموعه شعر "نخند داوینچی می خواهم برای گریه رنگی پیدا کنم"سفیدخوانی بر مجموعه شعر "نخند داوینچی می خواهم برای گریه رنگی پیدا کنم"
اثر فریده هوشیار خانم "فریده هوشیار" با آن که شاعر جوانی محسوب میشود اما در این مجموعه به یک رسش رسیده است. حال به مؤلفههای مهم (با چشم پوشی از جزییات) این مجموعه میپردازیم. 1ـ عینیت بخشیدن به بالقوههای درونی 2ـ حضور تصویرهای چند بُعدی (منظور از بُعد وهلهبندیهای خوانشی از نظرگاه هرمنوتیک است) 3ـ ایجاد کنش یا استفاده از عبارتهای نامتعارف هر چند خفیف 4ـ ادغام مدرنیته با سنت 5ـ ازدحام فعلها 6ـ سادهنویسی به عنوان یک اصل آن چه که بسط داده میشود درونیات شاعر است که زمینهساز همهی مؤلفههای شعری اوست. حال بدون تصنع یا استفاده از پارادایمهای از قبل تعیین شده و در ادامه سوبژکت (فردیت درونی) که فرا روایتها را همچنان که در کنار روایتها هستند هدایت میکند و با ادغام این دو با فضای متشکل از احساسات غمگینامه (زنانه) با گوتیک ونیاتش را به نمایش میگذرد، و پی توضیح شعر بر میآید که خود نادرست میباشد. ناگفته نماند سبب ساز این موارد باز درون است و آن اختلالات درونی است که گاهی شاعر را وادار به آفریدن یک تصویر زیبا میکند و جایی حشو گرایی به وجود میآورد. علاوه بر نکتهای که گفته شد برای ادامهی مبحث درون گرایی شاعر باید بگویم انتزاع درونی (اگر بپذیریم انسان درونیت واحدی نداشته باشد)، تصویرها را نیز به وجود میآورد. اصلاً هیچ تصویری برای به وجود آمدن غیر از این راهی ندارد و تنها فرق تصویرها در کلیت، شاعرانه بودن یا نبودنشان است. به قول دکتر براهنی تصویری شاعرانه است که: در آن جهان بینی خاص و شخصی توسط شاعر به دست آمده باشد. من فکر میکنم اگر تصویرها چند بعدی باشند و هم شرایط تصویری که دکتر براهنی میگوید داشته باشد علاوه بر این که شاعر به یک تشخص تصویر میرسد که خود زمینهساز تشخصهای دیگر است مخاطب نیز به یک تشخص خوانشی میتواند دست پیدا کند. (البته اگر خوانشی باشد). هوشیار در برخی شعرهایش به این تشخص دست پیدا کرده است که باز هم نوساندار است اما مهم تلقی میگردد. باید بگویم فضاهای درونی (جهت تصویری) بزک شده هم به چشم میآید. به این نمونه تصویرهای چند بعدی توجه کنید: ـ باران را از رگهایت میشناسم/ کلاغ را از بهانههای سادهی نبضت (ص 41) ـ آخرین خط را تو بگذار / همیشه روی صفحه ی شطرنج پیادهها خیس میشوند/ هنوز هم پنج انگشت دوستت دارم/ و اگر صندلهایم روی هم جفت شود/ گندم ـ شاهدانه میریزم…(ص78) 3ـ ایجاد کنش با استفاده از عبارتهای نامتعارف اصلاً حضور این عبارتها درون مندی متابولیکی شاعر را میرساند. لابد از سطرهای بالا مشخص شده که تأکیدم بر درون شاعر است که این نیاز را پیدا میکند. آن گاه به رگهای سرایش نفوذ میکند حال حضور این عبارتهای نامتعارف به چه جهت است و آیا نقش تعیین کننده دارند یا به عنوان ریزه کاریهای شاعر حضور مییابند و دهها سؤال دیگر. باید بگویم آن چه که هست چیز نویی نیست (عبارتهای نامتعارف را میگویم) من فکر میکنم نیاز کنونی ما برای وجود این عبارتها افزون گردیده چرا که نامتعارف شدهایم. باید اضافه کنم این عبارتها ریشه در سنت دارد تا فراموش نکردهام بگویم بیربط به مؤلفهی چهارم که گفته شده نیست یعنی ادغام مدرن با سنت. ببینید وقتی که قواعد نحوی زبان گذشتهی خود را میبینیم در جایی تقدم مفعول بر نهاد است برای تأکید جای دیگر متمم جای نهاد ایستاده و چندین گونهی دیگر. اگر ما بیاییم آنها را بخوانیم به عبارتهای نامتعارفی میرسیم که اکنون نامتعارفند و قبلاً این گونه نبوده به عنوان مثال: ـ تقدم مفعول برای تأکید: نوح را این سال ندیمی خداوند زاده فرموده امیر (تاریخ بیهقی) و نمونههای دیگر که آوردنشان دشوار نیست. حال عبارتهای نامتعارف کنونی که آبشخورشان "سنت" است یعنی ما با دیدن این عبارتها، عبارتهای نامتعارف کنونی را آفریدهایم اما عبارتهای ما به گونهای دیگرند و ما علاوه بر این سیاق با فضا و لحنمان، جملههای نامتعارف میسازیم. من معتقدم که یکی از راههای جلوگیری از کالایی شدن زبان، استفاده از عبارتهای نامتعارف است به هر سیاقی که میخواهد باشد، البته نه سیاقی که سر از ترکستان درآورد (با تأکید بر اینکه من از کلیشه سرایی متنفرم!) ـ من از تمام سکوتهایی که شنیدهای صدا ترم (ص 31) ـ هرگز به تعداد عریانیام لباس نپوشیدهام (ص 28) این را هم باید بگویم که "هوشیار" یا عبارتهای این چنین دارد، یا عبارتهایی که متمایلند این طور باشند که در خور توجه است. وجود این عبارتها نوشته را مقتدر و باعث کنش در نوشته میشود که سطرها با همدیگر درگیر میشوند، به هم نزدیک میشوند و زنجیرهی منسجمی به وجود میآید . 4ـ مؤلفهای دیگری که گفته شد ادغام مدرن با سنت است. البته در آثار اخیر به وفور یافت میشود اما مهم تر از بسیاریِ آن، زیبایی آن است. به این نمونه توجه کنید: من چترم را رو به ماه میگیرم/ تا خدا بی چراغ و خیس به خانه بر گردد (ص 74) توضیحی که در این باره میخواهم بدهم به پست مدرن مربوط می شود: پست مدرن یعنی ما در مدرن باشیم و آن را به گونهای با سنت ادغام کنیم که مقطع (نه صرفاً برتر و دورهای دیگر) متفاوتی به دست آید. درست یادم نمیآید شاید در کتاب "پست مدرنیسم چیست" اثر "چارلز جنکس" بود که در صفحات پایانی مطلبی از "امبرتواکو" آورده بود که: اگر من اکنون به معشوقم بگویم تو را دوست دارم، او میداند این حرف را بارها زدهاند، اما اگر من بگویم هر چند این حرف را بارها زدهاند اما من میخواهم بگویم تو را دوست دارم، بدین گونه جمله نویی در ذهن مخاطب نقش میبندد. (درست یادم نیست، دست و پا شکسته نوشتهام) و از این طریق شیوهای نو را به وجود آورده است. حال "فریده هوشیار" با در نظر گرفتن فضای پیرامونش (مدرنیته و مدرن، نه پسا مدرنیته و …) و ادغام با سنت (آرکائیسم) بیشتر از نوع تصویر، یک ژانر تصویری پست مدرن را آفریده که موفق هم بوده است. مؤلفههای دیگری هم هست اما من بسیار خلاصه به آنها اشاره میکنم. ازدحام فعلها به عنوان یکی از ضعفهای مهم هوشیار است. در آثار قدما ما شاهد استفادهی فراوان از فعل و ضمیر در یک نوشته بودیم حتی بارها تکرار یک فعل، اما امروزه استفادهی فراوان از فعل در نوشته یک ضعف محسوب میشود چه بر اثر دلایل فلسفی چه بر اثر دلایل تاریخی ـ زبانی و چگونگی نگارش متن که من در آینده و در مقالهای دیگر مفصل به آن میپردازم. ناگفته نماند که این شیوهی نگارشی بر ساده نویسیهای هوشیار بیربط نیست که من ساده نویسیهای ایشان را میپسندم. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه