Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و شصت و دوم
بوشهر
31 مارس
1ـ اطلاعات دریافتی از مدیر تلگراف خلیج فارس حکایت از آن دارد که میرزا ابوالقاسم کنگونی در پاسنی (Pasni) پیاده شده و هشت روز در آن جا اقامت گزیده و راجع به تجارت به تحقیق پرداخته است. او آن گاه در روز بیست و سوم با یک فروند قایق محلی رهسپار گوادر گردیده و اظهار داشته که در نظر دارد از آن جا از طریق خشکی عازم چابهار و جاسک گردد.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

پست مدرن؛ نظریه و عمل

پست مدرن؛ نظریه و عمل
پست مدرن نگرش سیستم‌های فکری مدرنیسم نسبت به پدیده‌ها را که با انگ علمی صورت گرفته است، صرفاً نتیجه عمل آگاهانه و تبانی کارشناسان و مراکز اقتدار علمی مدرنیته می‌داند و با الگوی مدرنیته که پدیده‌های اجتماعی را نتیجه شرایط تاریخی و اقتصادی می‌داند، مقابله می‌کند.
بدون تردید وقتی ارجاعات ذهن با دنیای بیرون، ارتباط میان پدیده و ارزش‌ مبادله اساساً نفی شود، چیزی باقی نمی‌ماند جز ذهنیت، عناصر غیر مفهومی و غیر ارتباطی. چنان که در حوزه فعالیت فرهنگی به گفته‌ "آدورنو" کالایی گزینش می‌شود که در جامعه‌ی تابع ارزش‌ مبادله، بی‌فایده باشد. مثلاً در حوزه‌ی فعالیت هنری، ادبیاتی گزینش می‌شود که در پرتو پیچید‌گی و نامفهوم بودن خود با مفهوم و ارتباط ناسازگار است. رهاورد این شیوه تفکر موجب می‌شود تا در فضای پست‌ مدرن در سده بیست، مرگ جامعه‌ی صنعتی (دانیل بل) مرگ واقعیت (بودریار) مرگ تئوری (هانس بلتینگ)، مرگ تاریخ (الکساندر)، مرگ هنر (بودریار) و مرگ انسان (میشل فوکو) مطرح شود. در نتیجه در فضای پست‌ مدرن نقد، مقابله و تضعیف کارکرد این مفاهیم ناگزیر به مرگ این مقوله‌ها می‌انجامد.
اندیشمندان پست مدرن، اساسی‌ترین تفاوت بین مدرنیته و پست مدرن را در تفاوت جایگاه پیوستگی در مدرنیته و گسست در پست مدرن می‌دانند که در بُعد هستی شناختی مطرح است. این عبارت گر چه با ژرف‌اندیشی، جایگاه پیوستگی و گسست را در حوزه‌‌ی فلسفی پست مدرن آشکار می‌سازد، اما قابل تأمل است. این عبارت با عبارت دیگری از اندیشمندان پست مدرن که در تشریح نگرش فلسفی پست مدرن بیان شده است، مقایسه شود.
اندیشمندان پست مدرن معتقدند در فضای پست مدرن حتا واژگان جنجالی چون مطلق نسبی نیز هیچ بار ارزشی فرا فردی ندارند و این از بنیادهای نظری پست مدرن است. در فضای پست مدرن حتا کانون ثقلی وجود ندارد که از آن وحدت را بردارند و در آن کثرت را بنشانند. هستی در این فضا محدوده‌ی پیدایش و مرگ مظاهر وحدت و کثرت است. به شیوه‌ای کثیرالوجه و همان حال واحد بی‌نظیر. پست مدرن وانهادن کثرت گرایی و وحدت گرایی است.
در اهمیت مقوله‌ی فرد در اندیشه‌ی پست مدرن همین بس که در فضای پست مدرن هر انسانی، محور هستی است، یعنی همان گونه که از همه‌ی ارزش‌ها، ارزش‌زدایی شده است. کلان فضاهای فوق فردی نیز از بین رفته‌اند. در وضعیت پست مدرن هر فضای فکری، فلسفی و هنری برخاسته از یک فردیت زیباشناختی است. آن چه دیدگاه‌های ناهم‌خوان را نقش می‌زند جلوه‌ای از خود بیگانگی فرد و جامعه نیست. این ناهماهنگی یا هم‌خوانی به عبارت دقیق‌تر هم‌سانی بین زیبایی و زشتی است. البته نه آن طور که در مدرنیته می‌نماید، بلکه در پست مدرن این ناهم‌‌خوانی یا به زبانی هم‌خوانی به هیچ قیمتی قابل تقلیل به فضای واحد زیبا شناختی نیست.
در فضای پست مدرن از آن جا که ارزش‌های فرا فردی وانهاده شده‌اند، کسی که وارد این فضا می‌شود با نگاهی متفاوت به امکانات و محدودیت‌های درونی و محیطی خویش می‌نگرد. به یک معنا دامنه‌ی داوری از محدوده‌ی فرد فراتر نمی‌رود و به معنای دیگر حتا فردیت نیز فاقد ارزش فرا فردی است. به زبانی مرکزیت داوری به محاق می‌رود.
پست مدرن، تجلی ظهور این فردیت‌هاست. به عبارتی از میان ویژگی‌های فرد، تمایزات افراد گوناگون با یکدیگر و فرد با گروه را گزینش ‌می‌کند و ویژگی‌های دیگر فرد از قبیل ارتباط، آگاهی، مبادله‌ی آگاهی، آگاهی اجتماعی و انباشت آگاهی تاریخی فرد را نادیده می‌‌گیرد و بر این باورند که فردیت مدرنیته گر چه بین خود و دیگران تمایزاتی قائل بود،

اما در عین حال پیوستگی میان خود و دیگران را نادیده نمی‌گرفت. در نتیجه معتقدند که فردیت مدرنیته ماهیتاً قائم به ذات نبود، چرا که فردیت منحصر به فردی که در کودکی مدرنیته دیده شد، بعدها در بلوغ مدرنیته با موضع قدرت و آمریتی که مکاتب فلسفی مدرنیته به آن

دست پیدا کردند. اثری باقی نماند، اما فردیت پست مدرن قائم به ذات است.
در این رابطه تبیین پدیده‌ی فردِ منحصر به فرد کودکی مدرنیته و پدیده‌ی فردِ فردیت یافته‌ی پست مدرن از دیدگاه جامعه شناختی حائز اهمیت است. از نگاه جامعه‌شناختی فردیت منحصر به فرد کودکی مدرنیته در اروپای غربی سده نوزده متأثر از پیدایش سرمایه‌داری آزاد و برای اولین بار متولد شد و از آن










پس فرد به معنای نسبتاً رها از وابستگی‌های هویت دهنده‌ی قومی، قبیله‌ای و خویشاوندی در مقیاس اروپایی و سپس جهانی پدیدار شد. این جمع‌بندی با آرای پست مدرن در مورد فردیت منحصر به فرد کودکی مدرنیته کاملاً منطبق است.
فضای پست مدرن به یک معنا مبتنی بر فردِ فردیت یافته است که آرمان دوره‌ی کودکی مدرنیته بود، اما با آن متفاوت است زیرا با ظهور پروتستانیسم و شروع اصلاحات مذهبی در کاتولیسیسم گر چه وابستگی فرد به کلیسا در اروپا کم و کم‌تر شد، اما طولی نکشید و با ظهور مفهوم انسانیت، ملیت و بعد وابستگی فرد به

ایدئولوژی، حزب یا سازمان سیاسی این خلاء پر شد.
در رابطه با آفرینش هنری، از آن جا که هنر ماهیتاً بستر مطمئن و پایداری برای تحکیم تئوری و جهان نگری نیست و روایت هنری حتا به نظریه‌های ادبی دوران خود اکتفا نمی‌کند، تبیین مقوله‌ی فرد در هنر پست مدرن آموزنده است.

اندیشمندان پست مدرن در تبیین هنر معاصر، راوی اثر هنری را علی‌رغم ویژگی‌های گوناگون پیرایش کرده و راوی فاقد سیستم ارزشی و زیبا شناختی فرا فردی پست مدرن را از آن استخراج می‌نمایند. یعنی ویژگی‌هایی از قبیل مفهوم، ارتباط و مبادله که درون مایه‌ی اثر هنری تلقی می‌شوند، نادیده می‌گیرد و هنر غیر مفهومی، غیر ارتباطی و فاقد از نظر مبادله را ارائه می‌دهند. "آدورنو" اساساً برتری مفهومی را در هنر رد










می‌کند و عناصر غیر مفهومی، غیر ارتباطی و تقلیدی زبان تخیلی را در روایت هنری برجسته می‌سازد و در نشانه شناختی بر نقش دال‌های چند معنایی به ضرر مدلول‌ها و مفهوم‌ها پافشاری می‌ورزد. آدورنو و هورکهایمر معتقدند که نفی مفهوم، نفی ارتباط و رد ارزش مبادله در هنر پیشتاز دو جنبه پیدا می‌کند. از یک سو با اصل سلطه که ممکن است به صورت دستکاری عقیدتی درآید، ناسازگار است و از سوی دیگر اصل سود نهفته در ارتباط بازاری را رد می‌کند. یعنی پایداری هنر پیشتاز در برابر اندیشه‌ی ابزاری و سودمند، هم رد ایدئولوژی است و هم رد ارزش مبادله که بیان کلامی آن ارتباط بازاری است. به زبانی هم رد انتقادی و هم نفی زیباشناختی. آدورنو معتقد است ابهام و سرشت یگانه، شعر انتقادی، آن را هم از دستکاری عقیدتی درامان نگاه می دارد و هم از ارتباط بازاری. چنا‌ن‌که شعر پیشتاز، شعر مالارمه، رمبو یا سلان در پرتو پیچیدگی و نامفهوم بودن خود با هر ‌گونه اندیشه‌ی ابزاری و در یک کلام با ارتباط ناسازگار است. ادبیات پیشتاز با این ویژگی‌ ماهیتاً از نظام ارتباطات تابع قوانین بازار طرد می‌شود و گزینش این ادبیات در آن است که در جامعه‌ی تابع ارزش مبادله بی‌فایده است.
به خوبی پیداست که آراء آدورنو و هورکهایمر در عرصه‌ی نظریه به شدت متأثر از ویژگی‌های هنر معاصر است، اما در نتیجه‌گیری ماهیتاً با ساخت و سازمان هنر معاصر در تضاد است و صرفاً با آثار هنری پست امپرسیونیسم به ویژه در نقاشی، شعر "بودلر" و قصه‌های "رب گریه" منطبق است.
لازم به یادآوری است که ظهور نهضت رمانتیسم در اواخر سده‌ی هیجده و اوایل سده‌ی نوزده، آغاز گرایش بنیادی در روند تحول هنر معاصر به شمار می‌آید. از این نگاه توجه به فرد و احساس‌های او درون مایه‌ی رمانتیسم است. در رمانتیسم، ظهور جهان قدیم را در هول و هراس و با جذبه و شیدایی فردی می‌بینیم. با این همه نباید از نظر دور داشت که رمانتیک‌ها در بودن تردید ندارند، که نوع بودن برای آن‌ها فرق کرده است. امپرسیونیست‌‌های اولیه حتا بر این باور بودند که در این گسست، وحدت جهان را خدشه‌دار نکرده‌اند. بدون تردید در هنر معاصر به ویژه از امپرسیونیسم به بعد سلیقه‌ها متنوع شد، فضای هنری برخاسته از یک فردیت زیبایی شناختی برجسته گردید، اما این رویکرد ماهیتاً هویت و زیبا‌شناختی هنر معاصر را در مرحله‌ی کنونی آشکار می‌سازد، یعنی ادبیات معاصر، گرچه پدیده‌ای اجتماعی با منشاء بورژوازی است، اما در عین حال فراسوی نظم اجتماعی پدیدار می‌شود، یعنی گرچه هستی منسجم، قوی، پایدار و کمال‌گرا و جاودان به تعبیری در هنر معاصر مورد تردید قرار گرفته است، اما هنرمند معاصر کماکان همسایه‌ی دیوار به دیوار جدید‌ترین گرایش‌هاست. هنرمند را گرایش‌های زیبا شناختی او به عصیان می‌کشاند، اما در عین حال یک انسان است با ترس‌ها، قیدها و باید و نبایدهای دوران خود و لاجرم تحت تأثیر فلسفه‌های دوران خویش است. فلسفه‌هایی که رشته‌هایی نامریی آن‌‌ها را با زیبا ‌شناختی مرتبط می‌سازد.
در حوزه‌‌ی اندیشه‌ی انسانی این پرسش اساسی مطرح است که نظریه‌ها و نتیجه‌گیری‌های پست مدرن در مقابله با همه‌ی مظاهر مدرنیسم به جای این‌که به معنای نفی پدیده‌های اجتماعی برآمده از سیستم‌های فکری مدرنیسم تلقی شود، آیا با اهداف سودجویانه و عملی نظام سلطه‌گر برخاسته از مدرنیسم هم‌خوانی ندارد؟
در این باره "یورگن‌هابرماس" اندیشمند پست مدرن در مخالفت با این نگرش نسبت به مدرنیسم در مباحثه با فرانسوا لیوتار از مدرنیسم به عنوان پروژه‌ی ناتمام در مقابل سنت ضدیت با عقل یاد می‌کند و پست مدرن‌ها را محافظه‌کاران نو می‌نامد و معتقد است که آن‌ها با به پرسش گرفتن تمایزاتی که نقد را ممکن می‌سازد، دستگاه‌های تفکر انتقادی را تضعیف کرده‌اند و نشان می‌دهد که چگونه پست مدرن‌ها در تضاد نظریه و عمل گرفتار می‌شوند. در نتیجه در معرض بهره‌برداری‌های سیاسی قرار می‌گیرند. "پی یربوردیو" معتقد است طبقه‌ی مسلط، سلطه‌ی خود را آشکارا اعمال نمی‌کند و طبقه‌ی تحت سلطه را به زور وادار به پذیرش آرای خود نمی‌کند. در برهه تاریخی کنونی که به قول یکی از فلاسفه، سرمایه‌داری بلهوسی بازار را در اختیار دارد و از طریق آن نیازمندی‌ها، افکار و رفتار انسان‌ها را کنترل می‌کند، اظهارات "هابرماس" بسیار آموزنده است.