![]() |
||||
|
|
||||
|
این بزِ سبزاین بزِ سبز
شعر که به دک و پُز مبدل شود از «بُز» غافل میمانیم ما. بُز و سپس بزغاله، همان که به صحرا رَود و کُنَد از دوریِ مادر، ناله! این واژه ـ بُز ـ در کهکشانِ دالها که بچرخد، مدلولهایی برای خودش پیدا میکند: رفیق، رفیقه، شفیق، شفیقه! از سوی دیگر: معنا، معرفت، شور و شعور و یا همانی که تساهل و مدارا و مردمداری مینامندش! شاید به معنی فردیت و یگانگی و دیگر دوستی هم آمده باشد در فرهنگ لغتهایی که هنوز تدوین نشده! به همین ترتیب که پیش برویم از این فعلاً حیوان نجیب، اسطورهای ساخته و پرداخته خواهد شد و چرا که نه؟ دک و پُز اما همان انگشت نمایی و ملامت نیست و چه حیف؟ به گمان من در عالم شعر و ادبیات که میگویند خوش عالمی است میتواند به معنی ظاهر سازی و تفرعن، خود شیفتگی، پیف پیف کردن به شعر و هنر دیگران و به خصوص عصا قورت دادگی باشد. اما این درد بی درمان یعنی رعایت دک و پُز، وقت خاصی نمیشناسد، شاید مناسبترین لحظهی بروز آن تشییع جنازه یا خاکسپاری هنرمندی صاحب نام باشد، چرا که خوبان و ناخوبان همه جمعاند! همین جاست که بزِ زنگوله به پا بر آدمی شرف دارد. البته با تعریفی که از این حیوانِ ظاهراً زبان بسته ارائه شد، بز و «بزیّت»! عینِ آدمی و آدمیت است. این پریشان نویسی نمیخواهد کس ـ کسانی را از رو ببرد، چرا که این متنِ پاره عقل هم میداند که اکنونیتِ اکنونِ ما معطوف به گُل چیدن و چهره بوسیدن است، نه گِل مالیدن به گلگیرِ ماشین پدر دختر همسایه! از طرفی همین متن که قیافهاش مثلاً خیلی مشکوک است به این نتیجهی دردناک رسیده است که "شعر" فرآیند حسِ متفکر و تفکرِ حسی آدمهایی لزوماً صادق و یگانه نیست. آدمهایی که رفتار و نوشتارشان تا حدی به هم شباهت دارد. اما سرخوشی فرضی من این است که این نگاه قضایی، از بیخ و بُن اشتباه و مردود باشد و مرا دست نبسته به «سالن مردودین» ببرند! |

سالی که گذشت همانند دیگر سالها سرشار بود از خوشیها و ناخوشیها، خوبیها و بدیها، ملایمات و ناملایمات و خلاصه سالی بود همانند سالهای دگر گذر عمر و روزگار بود. آنان که از گذر ایام عبرت میگیرند و تجربه اندوزی میکنند برای دگر سالها پیروزند. ولی آیا آنان که فقط روزگار را هم میگذارنند پیروزند.
3ـ موسیو پوپف، جنرال کنسول روسیه، در روز سوم فوریه رهسپار بصره گردید.