Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و شصت و دوم
بوشهر
31 مارس
1ـ اطلاعات دریافتی از مدیر تلگراف خلیج فارس حکایت از آن دارد که میرزا ابوالقاسم کنگونی در پاسنی (Pasni) پیاده شده و هشت روز در آن جا اقامت گزیده و راجع به تجارت به تحقیق پرداخته است. او آن گاه در روز بیست و سوم با یک فروند قایق محلی رهسپار گوادر گردیده و اظهار داشته که در نظر دارد از آن جا از طریق خشکی عازم چابهار و جاسک گردد.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

مردم، دولت و انگلیسی ها در بوشهر و جزیره خارگ 1850- 1836

مردم، دولت و انگلیسی ها در بوشهر و جزیره خارگ 1850- 1836

نوشته: وانسه مارتین
بخش سوم
ساکنان جزیره خارگ و جنگ
در این اثنا، ساکنان جزیره خارگ، از فرصت بدست آمده از جنگ، بهره برداری کامل نمودند. از همه مهمتر اینکه آنها به مدت سه سال مالیات چندانی نپرداختند و مالیات اصلی اشان، یعنی مالیات راهنمای شناورها، معمولاً جهت پشتیبانی از پادگان جزیره به شیخ نصیر می پرداختند. 83 در ثانی آنها در اداره امورشان دگرگونی اساسی بوجود آوردند. آنها در غیاب شیخ نصیر امورشان را به صورت شورائی سامان می دادند و اکنون سرسختانه با بازگشت شیخ مخالف بودند. با وجود این، مسئله عمده ای که آنها در آن برهه به دلیل گسترش نظارت مرکز، با آن مواجه بودند این بود که آنها به طور فزاینده ای می بایست عوارض را هم به مرکز، از طریق حکمران فارس، و هم به یک قدرت ریشه دار و معتبر، یعنی خاندان آل مذکور، بپردازند. 84 ساکنان جزیره خارگ کارها را از طریق گردهمایی و رایزنی سامان می دادند، که احتمالاً شیوه موجود را بازتاب می داد زیرا شیخ به ندرت در جزیره حضور داشت، گو اینکه پیش از این بستگانش در این نشست ها شرکت می کردند. پیچیدگی و ظرافتی که در روند جمع آوری پول برای پرداخت به نمایندگان مختلف دولت در جزیره وجود داشت، رویداد بی نظیری را تداعی می کند. 85 شرکت کنندگان در گردهمائی عبارت بودند از افراد برجسته محل، تجار، علما و تعداد زیادی افراد دیگر. 86 در راستای تلاش برای دفاع از حقوق خود در میان قدرتهای رقیب وابسته به شاه، حکمران ایالت فارس و قدرتهای محلی، بخصوص شیخ نصیر، ساکنان جزیره به چانه زنی و مذاکره پرداخته و کوشیدند دست مقامات چپاولگر محلی و منطقه ای را کوتاه کرده و خود راساً عوارض را به تهران بپردازند. آنها حتی موفق شده بودند " فرمانی " از شاه بدست آورند که به موجب آن خارگ از حکومت فارس جدا می کرد. 87 در این گیرو دار حکمران فارس طی دیداری از بوشهر حقوق شیخ نصیر را به رسمیت شناخت. حکمران فارس و شیخ نصیر راجع به برآورد مالیات خارگ به مبلغ 3600 روپیه محمد شاهی، که شیخ می بایست آن را وصول کند، به توافق رسیدند. افزون بر این حکمران فارس قرار بود راجع به پرداخت سالانه مبلغ پانزده هزار تومان به متولی امامزاده محل، تا برای سعادت و بهروزی شاه دعا کند، فرمانی صادر کند. 88 این اهدا احتمالاً به نشانه رفتاری مسالمت آمیز و آشتی جویانه با ساکنان جزیره تلقی می گردید. با وجود این، بلند پروازیهای شیخ نصیر در راستای دستیابی دوباره اش به حقوقی نامحدود، با شکل گیری سیاست دولت مرکزی نسبت به خارگ، هماهنگ نبود. نماینده شاه و فرمانده پادگان به وضوح اعلام نمودند که اگر ساکنان جزیره هم به نماینده شاه فشار آورند، مسئولیتی متوجه آنها نخواهد شد. ساکنان جزیره هم به نماینده شاه فشار آوردندکه هزینه پادگان را باید به گردن شیخ نصیر، به عنوان حکمران بوشهر، انداخت و افزون براین آنها فرمانی از شاه کسب کردند که به موجب آن قبیله عرب " دموخ " تحت حمایت مخصوص قرار می گرفت و به خان لارستان هم حکم می کرد که مراقب باشد پادگان لار به مردم ظلم و احجاف نکند. ساکنان جزیره در بدایت امر از این قرار تازه شاه، مبنی بر اینکه خود راساً امورشان را سامان دهند و نیز در مورد پادگان لار، راضی و خرسند بودند. با وجود این، کم کم اختلافاتی که منشاء آن عمدتاً مسائل مالی بود، چهره نمود. آنها بر این باور بودند که لطفعلی خان، فرمانده پادگان، می کوشد آنها را سرو کیسه کند، هر چند این موقعیت او مدیون فرمان شاه بود که آنها را از ظلم و ستم، حفظ کند. 89 آنها حتی در میان سربازان تحت امر لطفعلی خان، که شاکی بودند فرمانده اشان مستمری آنها را به جیب می زند، متحدینی پیدا کردند. بنابراین، این دو گروه دست به دست هم داده و لطفعلی خان را از خارگ، اخراج کردند. 90 لطفعلی خان رهسپار بوشهر گردید و در آنجا مدعی شد که او را با شورش و نافرمانی از کار برکنار کرده اند. 91 لذا هم قاضی بوشهر و هم حکمران بمنظور پی بردن به حقیقت فرستاده هایی را به خارگ اعزام کردند و در خارگ با این دو فرستاده با بی احترامی رفتار شد و ضمن اینکه از خارگ اخراج شدند پیامهایی هم توسط آنها به قاضی و حکمران فرستاده شد تا در امور جزیره دخالت نکنند. در این پیامها تصریح شده بود که بنا به فرمان شاه جزیره خارگ تحت سلطه حکمران لار است و لذا آنها ملزم نیستند که از بوشهر حرف شنوی کنند. مقامات بوشهر نیز با توصیه به لطف علی مبنی بر اینکه او برای گوشمالی دادن به سنی های خارگ، گروهی از شیعه ها را سازماندهی کند، احتمالاً به شکل نوعی جهاد، واکنش نشان دادند. لذا لطف علی همراه با سی نفر شیعه بیکار تحت امر خود رهسپار خارگ گردید اما پادگان لار مستقر در خارگ، هجوم آنها را بلافاصله دفع کرد. در این اثنا کفیل پادگان لار در خارگ نامه ای به سرکرده لار فرستاد که او هم در پاسخ مراتب مخالفت خود با لطف علی و عصبانیت اش از قاضی بوشهر ابراز داشت. بنابراین پادگان خارگ تحت امر سر کرده آنها در آمد و ساکنان جزیره از اینکه از ظلم و ستم رها شده بودند، خرسند گردیدند. با وجود این، دیری نپائید که واقعیت های مالی چهره نمودند. سربازان لاری به دلیل اینکه ساکنان جزیره نمی توانستند از آنها حمایت کنند آنجا را ترک گفتند و این در حالی بود که تامین خواربار سربازان از بوشهر هم متوقف شده بود. اکنون ساکنان جزیره با سربازانی تازه وارد و آزمند، خواه اعزامی از بوشهر خواه ایالت فارس، یا بازگشت شیخ نصیر که به شدت با او مخالف بودند، مواجه شده بودند. آنها این حق را داشتند تا به شاه توسل جویند اما هزینه آن برای خارگی های تنگدست ماهیگیر بسیار زیاد بود لذا آنها تحمل ستم را بر رفتن به شیراز جهت دادخواهی، ترجیح می دادند. در سال 1843 که سربازان تازه ای به خارگ اعزام گردید ساکنان جزیره با ترک خارگ بطور دسته جمعی ناخرسندی اشان را به منصه ظهور رسانیدند و بدین سان از خانه و رمه و چارپایان اشان دست کشیدند و این حرکتی ماهرانه بود تا تلویحاً به مقامات اشاره کنند که دولت آنها فاقد عدالت و غیر قانونی است. 92 خروج آنها از جزیره کشور را ازوسیله امرا معاش و دولت را از عایدات محروم ساخت و می توان این حرکت را به نوعی اعتصاب تلقی کرد. پیش از این هیچگاه سربازان دولتی با این خلق و خوی چپاولگری در جزیره مستقر نبوده و از سوئی هم تعداد ساکنان جزیره اندک و بسیار تهیدست بودند که خواروبار مورد نیاز جزیره را تامین کنند. خاندان آل مذکور، به رغم خواسته هایشان، مانند خیلی از اعیان و بزرگان با قبول نقش واسطه، جهت مذاکره با دولت، تا حدودی از مردم خود حفاظت می کردند. سربازان، احتمالاً بنا به دستوری که به آنها داده شده بود، خانه های ساکنان جزیره را ویران ساخته و تهدید نمودند که اگر آنها به جزیره مراجعت نکنند، رمه و چارپایان اشان را نابود خواهند کرد. 93 را جع به پادگان خارگ شکایات متعددی در تهران اقامه گردید و شاه از حکمران فارس خواست تا در جزیره صلح برقرار کند و رضایت ساکنان را بدست آورد، به عبارتی طوری مسایل را حل و فصل کند که در آنجا آرامش بوجود آید. 94
سقوط خاندان آل مذکور
به عنوان بخشی از روند نمایش قدرت دولت مرکزی، " یاور " بوشهر نقش فزاینده ای رابه عنوان نماینده مورد اعتماد حکومت فارس به عهده گرفت و مسئولیت حل و فصل کلیه کشمکش ها به او تفویض گردید. فرمانده پادگان خارگ هم با قبول مسئولیت از طریق یاور در بوشهر، اختیارات بیشتری را بدست آورد. 95 زمانیکه ساکنان جزیره به دیار خود برگشتند متوجه شدند که امور اداری و اجرائی خارگ، نظام مندتر شده است. این تحولات بی تردید مرهون حضور و شیوه اداری انگلیسی ها بود. از سوئی نیز عزم و ارداه دولت ایران این بود که فرصتی جهت مداخله، برای انگلیسی ها بوجود نیاید. در خلال این مدت شیخ نصیر که، بجز جا پایی در قلعه خارگ، همه چیز را از دست داده بود موقعیت خود را به عنوان حکمران بوشهر بطرز نامنظمی، حفظ کرد. شیخ نصیر حتی بعد از اینکه در سال 1842 دوباره به عنوان حکمران منصوب گشت عمدتاً فاقد قدرت بود که دلیل آن تا حدودی این بود که او مبالغی مقروض سه نفر تاجر موسوم به حاج محمد باقر، آقای عبدالمحمد و آقا میرباقر بود. و از قرار معلوم مبلغ 6000 تومان هم بدهکار حکمران فارس بود. 96 در نتیجه او به زودی موقعیت خود را دوباره از دست داد اما در سپتامبر 1849 برگشت. با وجود این، موقعیت او ناپایدار بود که علت آن عمدتاً این بود که او به دلیل کاهش عوارض گمرکی، قادر نبود مالیات پیش بینی شده را تادیه کند. 97 ضمناً روابط بین جامعه تجار و آل مذکور تیره شده بود زیرا شیخ نصیر همیشه به آنها اجحاف می کرد یا درخواست وام می نمود که از بازپرداخت آن عاجز بود. بنابراین خصومت و دشمنی تجار، در سقوط اقبال و بهروزی آل مذکور سهیم بود. 98 با وجود این، بوشهر بندری آباد و پررونق بود و سقوط شیخ نصیر مقارن با ترقی حاج عبدالمحمد، ملک التجار، بود. این جریان بخشی از فرآیند آرامی بود که به موجب آن جامعه تجار ثروتمندتر می گردید در حالیکه اداره دولت در پی توقعات روز افزون و نیز دشواری اجرای نرخهای افزایش یافته مالیاتی، در فشار و مضیقه بود و تجارت نه موجب پیدایش قشری تازه، بلکه بیشتر موجب توانگر سازی و در پی آن رشد نفوذ طبقه کهنه کار پیشین گردید. نفوذ ملک التجار دشمنی و خصومت شیخ نصیر به بارآورد و این تاجر هم به نوبه خود در جریانی دخالت داشت که به استناد آن دولت موقعیت خاندان آل مذکور را متزلزل ساخت که دلیل آن عمدتاً روابط دیرینه این خاندان با انگلیسی ها و نیز تا حدودی نظارت روز افزون دولت بود. در ماه می 1849 که شیخ نصیر و عمویش شیخ حسین جان ملک التجار را مورد تهدید قرار دادند بعضی از تجار بلند پایه بوشهر به منظور حفاظت از جان ملک شب و روز در خانه او اقامت گزیدند. 99 یادآوری می گردد، ملک التجار به این دلیل با نفوذ بود که می توانست بر بازارها حکم راند و تا حدودی بر روی همقطاران کمتر ثروتمندش نظارت داشته باشد و نیز به این دلیل که او هم با شیراز و هم با تهران، در ارتباط بود. بدین سان، هنل برای شیخ نصیر خردمندانه نمی دانست تا با این تاجر به کشمکش پردازد زیرا او می توانست، در مقایسه با همه تجار، از حمایت بیشتر ملک التجار برخوردار شود. از طرفی موقعیت ملک التجار نیز به دلیل ارتباط او با دولت و در نتیجه نقش مهمی که او در حل و فصل اختلافات ایفا نمود، گسترش یافته بود. علی رغم دوبار شورش که توسط خاندان آل مذکور علیه سیاست دولت برای اخراج شیخ نصیر از بوشهر در گرفت و از جمله شورشی که توسط عمویش، شیخ حسین، برپاگردید باز هم سر انجام شیخ نصیر در پائیز 1850، موقعیت خود را از دست داد. 100 شورش اخیر الذکر تا حدودی توسط قشون دولت و تا حدودی هم توسط مردم بوشهر، که شیخ حسین را مجبور ساخته بودند تا به همراه خانواده اش فرار کند، سرکوب گردید. 101 جامعه تجار بوشهر به دلیل گسترش سلطه دولت و انتصاب حکمران جدید، در مقایسه با حکمران سابق، پریشان خاطر گردیدند. آنها به حکمران فارس شکایت کردند که بی نتیجه بود.
102 با وجود این، دیری نپائید که آنها با حکمرانی جدید به توافق رسیدند.
ساکنان بوشهر به طرق زیادی بر منافع خود در مقابل دولت ایران پافشاری می کردند. شبکه علما (شیخ حسن و شیخ سلمان)، تجار و افراد تهیدست بگونه ای هماهنگ در برابر تلاشهای حکمرانان جهت تحمیل مالیات ایستادگی می کردند و بر مبنای بازار از سازماندهی سنتی و شگردهایی برای تضعیف مشروعیت حکمرانان بهره می بردند، مانند حمله به دلال و فروشنده شراب در سال 1838، راجع به روابط خارجی هم از چنین شیوه هایی برای تضعیف اعتبار و حیثیت انگلیسی ها استفاده می گردید، مانند رویداد مربوط آدمیرال. از سوئی آنها در برابر فشار انگلیسی برای گسترش نفوذ خود در بوشهر هم ایستادگی می کردند – برای مثال در مورد جلوگیری از انگلیسی ها برای تملیک مستغلات. بدین سان ایستادگی مردم در برابر انگلیسی ها، با مشارکت دولت، پیامدش به ستوه آوردن انگلیسی ها بود. در عین حال مردم با فشار بر دولت می توانستند دست انگلیسی ها را در امور کوتاه سازند. از این گذشته توان بالقوه مردم برای ایجاد هرج و مرج اسباب دلسردی انگلیسی ها رابرای حمله به سرزمین اصلی فراهم می آورد. در جزیره خارگ، بهره برداری از مشاوره و رایزنی برای تامین بهترین منافع ساکنان جهت برکناری قدرت محلی در خلال جنگ هرات و بعد از آن، و نیزبه منظور پرداختن به خواسته های مالی مقامات دولتی، در خور توجه است. از این گذشته هم مردم بوشهر و هم ساکنان جزیره خارگ برای به جان هم انداختن مقامات محلی، بخصوص حکمرانان فارس و بوشهر و نیز برای شکایت کردن به یکی علیه دیگری یا به خود دولت مرکزی، بسیار ماهر و خبره بودند. شیوه دیگری که برای فائق آمدن بر قدرتی مفلس اما آزمند بکار گرفته می شد فرار از محل سکونت و محروم ساختن دولت از عایدات بود زیرا چیزی برای بستن مالیات برآن باقی نمی ماند، همانطور که خارگی ها آن را نشان دادند. مانند دوره انقلاب مشروطیت، مردم، و در این مورد اهالی خارگ با موفقیت توانستند از قطع رابطه با خارجی به عنوان بخشی از راهبرد خود بمنظور تضمین دولتی منصف و تقلیل قدرت آل مذکور، سود برند. از همه مهمتر روابط تجار با یکدیگر و نیز روابط اشان با مقامات دولتی و با انگلیسی ها، بطوری اجتناب ناپذیر پیچیده بود. تجار راجع به پاره ای منافع مشترک بطور هماهنگ و همصدا اقدام می کردند که یکی از این اقدامات ناآگاه ساختن مقامات محلی و انگلیسی ها از جزئیات امورشان بود. برای مثال آنها با انجام فعالیتهای تجاری از طریق بندر عباس از پرداخت عوارض گمرکی به دولت ایران در بوشهر اجتناب می ورزیدند. تجار در حالیکه از پشتیبانی و حفاظت انگلیسی ها از تجارت بهره می بردند، با وجود این آنها حمل و نقل کالا با جهازات ارزان تر محلی تا شناورهای به ظاهر سلطه گر انگلیسی، ترجیح می دادند. مدارک، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد آنها روز به روز ثروتمندتر می شده و بنابراین در مقابل نظام ایران جسارت و اعتماد به نفس بیشتری نشان می داده اند. در جامعه تجار به وضوح دو دستگی و شکاف هم وجود داشته است که دلیل بعضی از آنها، رقابتهای فردی تجاری بوده است. سایرین آشکارا به شان و منزلت اجتماعی خود در ارتباط با انگلیسی ها متکی بودند که حسن نیت آنها کم و بیش وابسته به تجارت در خلیج فارس و نیز هند، بود. ارمنی ها با هند دارای روابط بیشتری بودند با این مفهوم که منافع آنها با منافع انگلیسی ها تزدیک تر بود - نزدیکتر بود و همچنین اینکه انگلیسی ها مایل بودند تا از آنها و نیز از یهودی ها برای خدماتی، مانند بانکدار ی، بهره برند. بی هیچ تردید اختلافاتی که منشا ء آن داد و ستد تجار بوده بروز می کرده است، خواه بیشتر داخلی بوده یا خارجی، خواه بطور تنگاتنگی با هند ارتباط پیدا می کرده (مانند تجارت اسب) یا بیشتر به سایر بخشهای خلیج فارس مرتبط بوده (مانند جنگ افزار از شیراز)، با وجود این فقدان اطلاعات راجع به تجار مختلف ما را از دقیق تر بودن، باز می دارد. رشد و افزایش قدرت دولت، در مقایسه با قدرت اعیان محلی، موجب گشت تا بعضی از تجار، بخصوص ملک التجار، ثروتمند تر و مقتدرتر گردند. همه اینها در میان منافع دو دولت قابل فهم است همانطور که مشکلات ناشی از مراجعت انگلیسی ها به بوشهر نشان داد، و به همین دلیل آنها هر یک می توانستند از بیش از یک موقعیت یا هویت برخوردار باشند.
فصل سوم
شیراز : اعتراض شهری و موازنه قدرت در ایالت فارس
در خلال دوره مورد مطالعه شیراز دستخوش تحول شده بود. گسترش سیستم های ارتباطاتی – بخصوص ورود شناورهای بخار به خلیج فارس در دهه 1860، بازگشایی کانال سوئز در سال 1869 و باز شدن رودخانه کارون بر روی فعالیتهای تجاری در سال 1888، همراه با رواج تلگراف در دهه 1860 – ساختار سیاسی موجود را سست کرده بود. کنترل ادواری دولت از طریق استفاده به جا از رقابت های نخبگان، تسلط خاندان قوم الملک در شهر و سیطره خوانین قشقائی در بیشتر نواحی روستاهی، امور سیاسی را در شیراز شکل می داد. به رغم اینکه در سال 1896 کنترل دولت بطور نامحسوسی استواری نمود و شیراز می رفت تا به صورت بخشی از اقتصاد جهانی در آید، با وجود این اتفاق آراء ریشه دار نخبگان در شهر و در بین قبیله ها، در حومه ها و در مناطق روستاهی رو به نابودی می نهاد. هدف از نگارش این فصل این است تا نشان داده شود چطور امور سیاسی شهری و از همه مهمتر اعتراض شهری، در پایان قرن 19 توانست اتفاق آراء و موازنه قدرت را به چالش گیرد.
شیراز در قرن 19 میلادی
شیراز به عنوان یک مرکز شهری از تاریخی دیرینه و درخشان برخوردار بود بخصوص که این شهر زادگاه شاعرانی چون سعدی و حافظ، عارفی چون روزبهان و فیلسوفی مانند ملاصدرا بود. شیراز در اوج شهرت خود در قرن 13 میلادی مرکزی پرآوازه برای علم و هنر بود و این رونق و شکوفایی را در دوره صفویه تداوم بخشید، در زمان هجوم افغانها در سال 1722 شیراز هم مانند سایر نقاط ایران دچار گزند و آسیب گردید اما درمیانه قرن 18، از حکمرانی آگاه و روشن بین، یعنی کریم خان زند، برخوردار گردید که از سال 1752 تا 1779 بر آن حکومت راند. او اساساً شیراز را به این دلیل انتخاب کرد که در میان چراگاهها و مراتع قبیله هایی واقع بود، که کریم خان برای قدرت خود به آنها وابسته بود. 1 کریم خان در شیراز به کارهای عام المنفعه دست زد که از جمله آنها می توان به ساخت ارگ، عمارت اداری، مسجد و بازاری مسقف و پرابهت اشاره کرد. با روی کار آمدن دودمان قاجار با وجودیکه پایتخت کشور به تهران انتقال یافت، اما شیراز به عنوان مرکز ایالت فارس و واسط تجاری بین خلیج فارس و مناطق داخله از موقعیتی مهم و چشمگیر برخوردار گردید. در قرن 19 سرنوشت شیراز همراه با فراز و فرودهای کشور در نوسان بود و این واقعیتی است که در سفرنامه های جهانگردان – بخصوص راجع به برآورد جمعیت آنها – پژواک یافته است. در اوایل قرن 19 به موجب برآوری سنجیده جمعیت شیراز 40000 نفر تخمین زده شده بود. 2 بنا به گفته موریر، شیراز در کل دارای 7780 باب خانه بود. 3 او تصور می کرد این شهر دارای 3800 خانوار 5 نفری است و بنابراین جمعیت اش 19000 است. او آنگاه بر اساس مقدار نان مصرفی جمعیت شهر را 18000 نفر برآورد کرد. چنین می نماید که تخمین جمعیت 40000 نفری برای یک مرکز شهری در آن برهه – با وجودیکه شیراز پایتخت کریم خان بود – بسیار زیاد است. بنابراین، ارقام ارائه شده توسط "موریر" به احتمال بیشتر مقرون به واقعیت است، با وجود این با اطمینان نمی توان آنرا، قبول کرد. در نیمه قرن 19 جمعیت شیراز 5000 خانوار یا 30000 نفر برآورد شده بود – در این برآورد به وضوح هر خانوار 6 نفر محاسبه شده بود. 4 افضل الملک که در سال 1841 از شیراز دیدن کرده بود جمعیت این شهر را حدود 30000 نفر، شمرده است. 5 انگلیسی ها تعداد سکنه شهر را 25000 نفر قلمداد کرده بودند که این رقم برای سال 1868 بسیار پایین است. 6 به موجب سرشماری سال 1882 جمعیت شهر 53607 نفر برآورد گردید که رقمی معقول و منطقی است زیرا در دهه های 1870 و 1880، به علت رونق چشمگیر تجارت در این برهه، جمعیت شهر رو به فزونی نهاده بود. 7 سوبا تسینسکی " SOBOTSINKSKI " جمعیت شهر را در سال 1913 تعداد 30000 نفر تخمین زده که باز هم برآوردی چندان نارواست که علت آن درهم ریختگی اوضاع و کاهش تجارت بعد از انقلاب مشروطیت بوده است. 8 گفتنی است با توجه به این شرح و وصف ها نمی توان به نتایجی قاطع و قابل اطمینان دست یافت با وجود این، این گفته ها اشاره بر آن دارد که در دوره مورد مطالعه شیراز جمعیتی در حدود 20000 الی 30000 نفر داشته که به احتمال در نیمه دوم قرن 19 این ارقام افزایش یافته است. ضمناً ویژگی ها و خصوصیات شهر هم در طی این برهه متنوع بوده است. "اسکات وارینگ "در آغاز قرن 19 با نگاهی خوش بینانه شیراز را محلی شاداب و سر زنده و شهری به سامان – 9 که پیامد رونق دوباره تجارت محلی و کشاورزی ایالت فارس بوده – به تصویر کشیده و ایالت فارس را – از نظر رونق و پیشرفت – بعد از ایالت آذربایجان به شمار آورده است. 10 او در یافته بود که در انگلستان – با وجودی که افرادی متشخص و صاحب شان می توانستند از پرداخت بدهی های خود به کسبه فرار کنند، چون شکایت کردن از آنها کاری دشوار بود – مع الوصف در شیراز، بدهکاران برابر قوانین شرع، بی ملاحظه به شئونات اجتماعی آنها، ملزم به پرداخت دیون خود بودند. 11 با همه اینها، شیراز شهری بود که خیابان های آن باریک و کم عرض بود و برای الاغی با بار هیزم دشوار بود در آن تردد کند. ساکنان شهر عموماً تهیدست و تنگدست بودند طوری که آنها نمی توانستند موافق سبک روز عمل کنند و این نقطه نظری بود که مسافر دیگری هم با او همداستان بوده است. 12 "موریر" در سال 1813 تحت تاثیر رفتار و نگرش شیرازی ها – در مقایسه با سایر شهرها – که کمتر سختگیرانه است، قرار می گیرد و مثالی که می آورد، راجع به اجازه دادن به او برای ورود به گرمابه است. 13 اتفاقاً او زمانی وارد شیراز می شود که به دلیل افزایش بهای نان – که پیامد افزایش مالیات توسط دولت مرکزی بود – مردم از اوضاع ناخرسند و در شهر بلوا بوجود آماده و بازارها، تعطیل شده بودند. 14 بازاری ها از شیخ الاسلام می خواستند که او فتوا بدهد تا آنها بطور قانونی فرستاده ویژه شاه را به قتل رسانند. در این اثنا آنها در بیرون ارگ حکومتی، تظاهرات می کردند. 15 به دنبال این رویداد قیمت غلات پایین آمد اما نانواها در ملاء عام فلک شدند. اینگونه اعمال فشار و ایجاد بلوا به خاطر قیمت اجناس نشانگر اوضاع سیاسی شیراز در سرتاسر قرن 19 است. در نیمه قرن 19 برابر گزارش ها خیابان های شهر هنوز کم عرض و کثیف بود و اوضاع شهر آشفته و نابسامان می نمود. در این دوره ساکنان شهر به عنوان افرادی ناآرام و لجام گسیخته توصیف شده که از دیرباز عادت کرده علیه حکمرانانی که مورد پسندشان نبوده اند، دست به شورش بزنند. 16 در این برهه ارمنی ها آشکارا پیاله فروشی می کردند و بعضی، مسلمان ها هم دمی به خمره می زدند. به نقل از اوسچر " USSCHER " تعداد ده حوزه علمیه وحدود 14 مسجد بزرگ در شهر وجود داشت و افضل الملک می گوید شیراز دارای ده محله – 5 محله حیدری و 5 محله نعمتی – بود که همه این محلات می بایست بطور مساوی مبلغ 4000 تومان مالیات با مهر کدخدایشان بپردازند. 17 او می گوید خانه ها از سنگ، گچ و آجر ساخته شده بود و درختان میوه هم در حیاط ها کاشته می شود. ابات "ABBOT " وضعیت حصار شهر را نامطلوب و ویرانه توصیف کرده است. 18 او تعداد 53 مسجد، 64 گرمابه، 9 حوزه علمیه و تعداد 15 کاروانسرا در شهر شمارش کرده است. آب راکد در جوی اطراف شهر، بخصوص در تابستان، گندیده و متعفن بود و سلامت و بهداشت شهر را به خطر می انداخت که در نتیجه شرایط زیست، بخصوص برای اروپایی ها، زیان آور بود، بنابراین کمتر اروپایی برای مدت زیاد در شهر اقامت می کرد. در این موقع کالاهای تولیدی به ندرت وجود داشت و تولیدات عمده شهر را شمشیر، خنجر و کارد، همراه با تعداد ناچیزی خاتم کاری، تشکیل می داد. 19 صادرات اسب به هند منبع تجاری دیگر ایالت فارس بود و شیراز، مخصوصاً بی اندازه متکی به تجارت با هند بود. " لردکرزن "در پایان قرن 19 از آنجا عبور کرده و راجع به بازارهای پررونق اظهار نظر نموده است. این بازارها به علت فعالیت تجاری روزافزون در ایران و بویژه در شیراز – که در مسیر تجاری عمده واقع بود – سود می بردند. او به پارچه های کتانی محصول انگلستان به عنوان واردات عمده شیراز و به تریاک به عنوان کالای اصلی صادراتی، اشاره می کند و یادآور می شود که تجار محلی به علت بازشدن رودخانه کارون بر روی فعالیتهای بازرگانی، دلواپس
شده اند.