Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

مردم، دولت و انگلیسی ها در بوشهر و جزیره خارگ 1850- 1836

مردم، دولت و انگلیسی ها در بوشهر و جزیره خارگ 1850- 1836
نوشته: وانسه مارتین
بخش نهم
افول اقتصادی و بلوای مردمی
در نیمه قرن 19 اصفهان گرفتار آشوب های جدی بود که ناراضیان وابسته به گروههای اجتماعی فرودست و تعداد زیادی اوباش در آن شرکت داشتند و روند بیکاری هم بر خیل آنها می افزود. 12 در سال 1840 آشوبی بسیار جدی در گرفت که خود شاه مجبور گشت برای فرونشاندن آن راهی اصفهان گردد. آشوب دیگری نیز در سال 50- 1849، در زمان امیرکبیر، علیه کسادی جدی تجارت روی داد و بی نظمی های ناشی از جنگ هرات بیکاری دراز مدتی را به دنبال آورد. به دنبال شورشی که منشاء آن کشکش مالیاتی بود، و دولت هم از مبلغی که عایدش می گردید ناراضی بود، حکمران به تهران فراخوانده شد و جایش را به دیگری داد. 13 حکمران جدید، غلامحسین خان سپهسالار، در ژوئیه 1849 وارد اصفهان گردید. مسائل و گرفتاریهایی که او با آن مواجه بود فساد و ناکارایی مقامات اداری وابسته به حکومت پیشین بود به خصوص آنکه سه نفرشان اعقاب دودمان صفوی بودند که از ته دل می خواستند به نارضایتی ها دامن بزنند. یکی از این افراد میرزا عبدالحسین، وزیر اصفهان، و دیگری احمد میرزا بود که در تمامی سطوح جامعه از روابطی گسترده برخوردار بود. نخستین نشانه ناآرامی ها جدی در دسامبر 1849 چهره نمود و آن زمانی بود که گروه زیادی در مسجد جامع شهر، به امامت امام جمعه به نماز ایستاده بودند. یکی از همراهان امام جمعه با یکی از سربازان حکومتی به زد و خورد پرداخت که با حمله به خود امام این نزاع شدت گرفت. بازماندگان دودمان صفوی که بازاری ها را به جانبداری از امام جمعه تحریک می کردند به این اوضاع بیشتر دامن زدند. حکمران به منظور بحث و مذاکره با امام جمعه و نیز آرام ساختن اوضاع نایب حکمران، محمد حسین خان، را نزد او فرستاد اما اوباش شهر او را در حوض مسجد انداختند که به همین دلیل او بعدها جان باخت. در نتیجه خانه احمد میرزا ویران گردید و میرزا عبدالحسین در خانه زین العابدین، فرزند یکی از مجتهدین بلند مرتبه پیشین، تحصن اختیار کرد. اکنون مردم اصفهان، به خصوص به اصطلاح لوتی ها – یا عناصر اوباش و افراد تهیدست – دست به شورش زدند.14 آنها چون تعدادشان به 3000 نفر می رسید به ایجاد سنگر 15 در خیابانها موانع بسیار بوجود آوردند که تیراندازان ماهر – که در پشت بام خانه های همجوار مستقر شده بودند از آن دفاع می کردند. آنها آنگاه خانه حکمران، که او در آن سنگر گرفته بود، مورد حمله بی امان خود قرار دادند، اما نیروهای حکمران آنها را پراکنده ساخت. در روز سوم دسامبر / 18 محرم سربازان دولتی برای هجوم به این سنگرها اعزام شدند که به تبادل آتش بین آنها انجامید. از قرار معلوم آنها با تحمل تلفات سنگین تن به شکست دادند. بنابراین، سربازهای بیشتری از تهران درخواست شد اما با استحکام سنگرها توسط مردم، اوضاع دچار وقفه گشت. به دنبال این ماجرا، تمام روابط بازرگانی با اصفهان متوقف گشت و آن دسته از شهروندان که نمی خواستند پایشان به این ماجرا کشیده شود، همراه با اموال و مایملک خود به بخش دیگر شهر کوچ کردند. در اوایل ژانویه 1850 مجتهد سرشناس اصفهان، آقا سید اسدالله، از زیارت برگشت و مجتهدین نقش سنتی میانجیگری، بین مردم و دولت به عهده گرفتند. امام جمعه و سید اسدالله بر روی منابر اعمال شورشگرانه را تقبیح کرده و به مردم هشدار دادند که اگر دست از این اعمال نکشند متحمل خسارات مالی و جانی سنگینی خواهند شد که پیامد آن توقف جنگ بود. در پی این ماجرا، جلسه ای با حکمران منعقد گشت و طی آن موافقت گردید تا سردسته های اوباش، بخصوص اعقاب صفوی، اجازه یابند تا در خانه سید اسدالله تحصن کنند و از آنجا به شاه عرض حال دهند تا جان خیلی ها نجات یابد. سید آنگاه از مردم خواست تا سنگرها را ترک کنند و به بازار نیز جارچی فرستاد تا اعلام کند وای بر کسانی که دکان هایشان را باز نکنند. روی هم رفته در این رویداد بین 400 الی 500 نفر جان باختند. ضمناً گروه زیادی از علما و شورشیان از جمله اعضاء صفوف و تهیدستان به رهبری سید اسدالله اصفهان را به مقصد تهران ترک کردند تا بدین وسیله از دولت بخواهند تا آرامش، نظم، عدالت و قانون برقرار کند – به عبارت دیگر دولت به شیوه ای پسندیده حکومت کند. حکمران به منظور کیفررساندن کسانی که شهر را ترک کرده بودند مبادرت به اعزام سرباز کرد. سربازها تعدادی از آنها را تار و مار کردند، اموالشان را به غارت بردند و به زور وادارشان کردند تا به اصفهان مراجعت کنند. اعقاب صفوی فرار کرده بودند اما لوتی ها دستگیر شده و جهت اعدام به تهران فرستاده شدند که با اجرای حکم اعدام نظم و آرامش در شهر دوباره برقرار گشت.
مهار اعتراض مردمی
شیوه ای که حکمران برای برخورد با توده مردم به کار می بست شامل شگردها و تدابیر مختلفی بود. لازم به یادآوری است، واکنش سپهسالار در قبال شورش های اولیه خویشتن داری بود و می کوشید تا با امام جمعه مذاکره کند و حتی بعد از مرگ نایب حکمران هم او علیه مردم دست به اقلام تلافی جویانه نزد و اقدامات اش کلاً محدود حمله به شورشیان اصلی بود. هرگاه می بایست با وساطت و پایمردی علما به اوضاع سامان دهد نتیجه اش به طرزی چشمگیر کارساز بود و آنگاه علی رغم تقاضای بخشش برای همه، این تنها شورشیان اصلی بودند که به کیفر می رسیدند. دست آخر، با وجودی که حکمران برای یکی چند هفته اقتدارش را ازدست می داد باز هم می توانست اوضاع را عمدتاً از طریق مذاکره سامان بخشد. او این اقدامات را بدون رایزنی با شاه و بدون اعزام نیرو از تهران انجام می داد هرچند درخواست نیروی کمکی هم می کرد. او از نیروی نظامی فقط برای منظوری خاص استفاده می کرد و کلاً متکی به مذاکره و همکاری با هر وسیله ممکن بود. به دنبال این شورش اصفهان آرام شد زیرا دولت به دلیل اینکه اعقاب صفوی را جابجا کرد و تا حدی امور اداری و اجرائی را اصلاح نمود بهتر توانست اقتصاد و جامعه را سرو سامان دهد. 16 با همه اینها، در سال 1879 شورش دیگری در اصفهان روی داد که این بار در عصر تلگراف بود و به احتمال مقایسه چاره اندیشی ها در قبال این دو رویداد، مفید می نماید. شرح زیر مبتنی بر یک سری تلگراف است که بین تهران – به خصوص بین یکی از وزرا شاه، مستوفی الممالک و فرزند شاه، شاهزاده مسعود میرزا، ظل السلطان، که آن موقع حکمران اصفهان بود – رد و بدل شده است. در ردو بدل تلگرافها، مستوفی الممالک و افراد ذیربط در اصفهان شخصاً در اداره تلگراف (تلگراف خانه) حضور می یافته اند، بنابراین مذاکرات آنها دقیق تر و سرراست تر بوده است. 17 در مقابل این دیدگاه که در بیشتر آثار مکتوب به دوره قاجارها و بخصوص راجع به ظل السلطان انعکاس یافته، مبنی بر اینکه آنها به شیوه ای مستبدانه و خودکامه حکومت می کرده اند. این تلگرافها پیچیدگی و تنوع راهبردهایی، که برای کنترل اجتماع به کار می رفته، به تصویر می کشاند. علل و انگیزه این شورش روشن نیست اما بدیهی است که افزایش قیمت نان به نارضایتی جدی مردمی، دامن می زده است. بنا به گفته ظل السلطان، امام جمعه – که با حکمران راجع به امور مالیاتی اختلاف داشت – و نیز برادر همسرش، نایب الصدر – که ظل السلطان معتقد بود او نزد میرزا حسین خان سپهسالار، وزیر جنگ، علیه اش دسیسه چینی می کرده – محرک این شورش بوده اند. 18 این تلگرافها نشان می دهند که ظل السلطان شدیداً دلواپس امکان از دست دادن موقعیت خود، بوده است. او بعدها برای خود یک نیروی نظامی بوجود آورد اما بدیهی است که در این برهه او چندان نیروهی هم نداشته است. گفتنی است در جریان این شورش، نانوایان از پخت و عرضه نان سرباز زده، بازارها بسته بود. و گروه زیادی از مردم در مساجد گرد آمده بودند. امام جمعه و شیخ محمد باقر، دو عالم برجسته و بلند مرتبه شهر، به تلگراف خانه فراخوانده شدند تا عملکرد خود را توجیه کنند. با وجودی که دولت مرکزی شروع به انتقال نیرو کرد و تهدید نمود که متخلفان را گوشمالی خواهد داد اما حکمران بدون توسل به نیروی نظامی موفق شد تا از طریق مذاکره راه حلی را برای این بحران بدست آورد. مبادله تلگرافها در اواخر آوریل 1879 متمرکز بود بر موضوع تعطیلی بازارها و خودداری علما از اقامه نماز جماعت – روشی معمول در موقع ناخرسندی از اوضاع و اشاره ای تلویحی به اینکه دولت فاقد اقتدار قانونی و مشروع است. موقعی که ظل السلطان جویا شده بود که به چه دلیلی همه امور تعطیل است علما به او جواب داده بودند که وظیفه شرعی اشان حکم می کند تا از منازل خود خارج نشوند (اشاره ای تلویحی دایر بر اینکه حرکت آنها مشروع و اقدام ظل السلطان غیر قانونی است). 19 ظل السلطان کوشید تا با دادن گندم به نانوایان این بحران را (که ظاهراً احتکار کالا آن را شتاب بخشیده بود) فرو نشاند. 20 در 23 آوریل 1879 مستوفی المما لک، اعتراض کرد که اعمال چنین سیاستی، بر حیثیت و اعتبار دولت خدشه ای جبران ناپذیر وارد می آورد – علی الاقاعده منظورش این بود که چنین اقدامی را در قبال فشار آسیب پذیر و ضعیف می سازد. ظل السلطان نیز توضیح داد که او گندم به این دلیل به نانوایان داده تا نان به قیمت ارزانتری عرضه شود و در میان مخالفان – به ویژه نفوذ مخالفان در میان علما – تزلزل بوجود آورد. با وجود این کاهش قیمت نان نتوانست رضایت مردم – که از خبازان می خواستند نانوایی ها را تعطیل کنند – تامین کند زیرا آنها از شیوه اداره امور شهر ناراضی بودند. علاوه بر این بعضی افراد – که شایعه می کردند کنترل شهر به اجنبی ها تفویض شده و امنیت مسلمانان به دست بیگانگان افتاده است – می کوشیدند دولت را بیشتر بی اعتبار کنند. 21 گرچه خارجی ها به هیچ وجه دراین امر دخالت نمی کردند مع الوصف این حرکت اقدامی کارساز برای افترا زدن به حکمران بود. به رغم اینکه ظل السلطان برای کنترل شهر بسیار تقلا می کرد و ترفندهای او به منظور بستن دهان مردم – با کاهش دادن قیمت نان – ظاهراً تا کنون شکست خورده بود لذا مستوفی الممالک در تلگراف خانه حضور یافت و پیشنهاد کرد تا امام جمعه و شیخ محمد باقر هم در تلگراف خانه اصفهان، حضور یابند. ظل السلطان مدعی بود که کسی تا کنون جان نباخته و اوضاع خیلی ترسناک نیست مع الوصف مستوفی الممالک اعلام نمود که او تلگراف خانه را ترک نخواهد کرد مگراینکه اطمینان یابد که اوضاع در اصفهان آرام است و مردم به خانه ها یشان رفته اند. لذا او دستور داد تا این دو عالم از مردم بخواهند تا متفرق شده و جریان امر را به طور مشروح به مستوفی الممالک گزارش دهند. یادآروی می گردد امام جمعه در همان روز در تلگراف خانه حضور یافت و به مستوفی‌الممالک اطلاع داد که مردم خواستار "اصلاحات تازه" می‌باشند و دولت باید قول دهد که بیش از این به مردم ظلم نکند (این مطلبی بود که فقط بعضی از علما بدون بیم جان می توانستند به زبان آورند). از بیان فرق چنین بر می آید که در این شورش، که عمدتاً ناشی از از بالا بودن هزینه زندگی بود، عنصری اصلاح طلب نیز حضور داشته است – این رویدادی بود که مشخصه آن سهیم شدن در انقلاب مشروطیت است. مستوفی‌الممالک با شنیدن این مطالب سخت برآشفت و خواستار مفهوم ظلم گردید. آنگاه امام جمعه در ادامه، دیدگاهی کاملاً متفاوت با نقطه نظر ظل السلطان بیان داشت و توضیح داد که علما به مدت سه روز از رفتن به مساجد خودداری کرده و دکان ها هم به مدت دو روز بسته بوده اند، که نشان از جدی بودن این طغیان دارد. در آن روز عده زیادی از مردم خشمگین در مسجد امام جمعه گرد آمده بودند و از ظلم شکایت کردند (یعنی ظلم از طرف ظل السلطان). 22 افزون بر این، او گزارش کرده بود که مردم از امنیت مال و جان خانواده هایشان ناراضی هستند. 23 بنابراین، مستوفی الممالک متوسل به تهدید شد و گفت این آشوب توسط اوباش و " لوتی ها " ترتیب داده شده که نتیجه اش برای همه زیانبار است مگر اینکه مردم آرامش خود را حفظ کرده و به خانه هایشان برگردند. 24 او برای این وضعیت راه چاره سنتی، یعنی تقدیم عرض حال به شاه، پیشنهاد کرد و اظهار امیدواری نمود که با رسیدگی شاه به موضوع، این مسئله هم فروکش خواهد کرد. امام جمعه که بیدی نبود که با این بادها بلارزد یا تغییر جهت دهد متذکر شد که 200 باب مسجد بسته شده است – یعنی تمام ساکنان اصفهان و نه تنها محله او، در این طغیان شرکت داشته اند. معنی تلویحی این گفته این بود که اگر دولت به حرف او گوش فرا ندهد با شورشی سنگین، همراه با خونریزی، جنگ، خشم و انزجار و دیگر پیامدهای دهشتناک و پرهزینه مواجه خواهد شد. آنگاه امام جمعه علی الظاهر کناره گرفت 25، با وجود این او کوشید تا حمایت و موافقت مردم را بدست آورد زیرا در بعد از ظهرهمان روز ماموری مخفی جهت تحقیق، پیرامون اینکه آیا نانوایان گندم دریافتی را پس خواهند فرستاد یا نه، گسیل داشت. ظل السلطان در حالی که این تحقیق امام جمعه را به تهران گزارش کرد، اعلام نمود که او پاسخ داده است که به این موضوع وقعی نمی نهد و آنها مختارند هر چه را که دوست دارند انجام دهند. ظل السلطان در ادامه تصریح می کند که آنها نگران و بیمناک شده اند و لذا برای تحقیق پیرامون این مسئله نباید کسی به طور رسمی اعزام گردد، زیرا آنها دوباره جرات و جسارت می یابند. از قرار معلوم منظور او از این گزارش ها این بود که اعزام مامور موجب خواهد شد تا آنها تصور کنند که می توانند به نفع خود، حکمران را به جان دولت مرکزی بیاندازند. بنا به گفته ظل السلطان امام جمعه فردی صادق نبود زیرا فرزندش مردم را موعظه می کرد که خود باید، بر خلاف مردم کوفه، قیام کنند. بدیهی است که مخالفان برای بر انگیختن مردم، جهت قیام علیه ظل السلطان، از الگوی شیعه، بهره می بردند. در این اثنا تلگرافی با امضاء حسین (احتمالاً سپهسالار، وزیر جنگ) دریافت گردید که به فرمانده هنگ خمسه – که در حوالی کاشان در حال حرکت به فارس بود - دستور می داد تا به مقصد اصفهان تغییر مسیر داده و خود را به ظل السلطان معرفی کند. این تدبیر که روز بعد مورد تائید قرار گرفت اقدامی احتیاط آمیز و پیشگیرانه بود. ظل السلطان می بایست به محض اینکه اصفهان آرام می گرفت مراتب را به فرماندهی اطلاع می داد تا این هنگ به جای دیگری اعزام گردد. 26 همین منبع تلگراف دیگری به ظل السلطان فرستاد که عملاً هشداری بود به مردم اصفهان دایر بر این که این آخرین شورش است و شاه در نظر دارد اصفهان را منهدم کرده و ساکنان را همه به قتل رساند. ضمناً مقارن همین احوال تلگراف‌های بیشتری بین مستوفی الممالک و سپهسالار و علمای اصفهان رد و بدل گردید که طی آن وزرا اعلام نمودند که مردم از درک اوضاع عاجزند و علما وقوف بهتری دارند، اما در انجام وظائف خود، برای موعظه مردم سستی نموده، و در نتیجه از مسئولیت خود سرباز زده اند و لذا مسئول پیامدهای مترتبه می باشند. 27 وزرا تاکید می‌کردند که علما می بایست به شاه عرض حال تقدیم کرده و نه مردم را به شورش تشویق وا می داشتند. علما که در برابر این تهدید ضمنی علیه خود، و تلاش دولت در راستای "تفرقه بیانداز و حکومت کن"، پایداری کرده بودند جواب دادند که آنها خود تحت فشار قرار داشته و تلاش اشان برای موعظه دادن به مردم بی ثمر بوده است.