Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

شعر

کافه بخوانید
روجا چمنکار
درست مثل کسی که وارونه دره‌های عمیقی دارد
وارونه‌ی کسی شدم که تمام زندگی‌ام نبود
ماه
ماهی
و خورشیدی که به موقع پشت کوه نمی‌رود
تا شبانه‌ عاشقت شوم
با جزیره‌ی دردی توی تنم
نم
نم خاکستر نفرین خدایان
بر نیمه‌ی چپم و
نهراسم از کوزه‌های شکسته‌تان.
سیا و سفید نیم رخی
با فنجانی شکسته‌ و
دوستت
دوستت
دوستت دارم ریخته روی میز
ابتدای کافه بخوانید
مردی با حرف‌های عاشقانه مرا از رحم مادرم دزدید
درست مثل کسی که
بر لوح‌های گلی سومری
چیز عجیبی دیده باشد
آب از سوراخ‌های گوش و بینی‌ام می‌زند بیرون و
تو هم
مثل کابوس‌های سحرگاه من هی بیا و برو
مثل خندیدن گاه گاه کسی که دارد می‌میرد
زندگی‌ام را به عکس گرفته‌ای
که وارونه ظاهر مگر می‌شوم!
چاپم کنید
بر تابلوهای بین راه
خط
خطر ریزش نفرین خدایان
ریزش کوه
و چشمانی که هیچ گاه صاحبش پیدا
نه نمی‌شود شب مثل کسی که از خودش بیزار است
فاصله بگیرد از ستاره‌ها و ماهی
که هیچ گاه هنگام ملاقات با تو گرد نمی‌شود
تا شبانه عاشقت شوم
با همیشه‌ی خطر ریز‌شت بر نیمه‌ی چپم.
درست مثل فنجانی لب شکسته‌ام
و لطفاً مواظب خونی که در رگ‌هایتان جریان دارد باشید
درست مثل بیدار باش‌های
بیدار باش دختری
که هی قدم زدم
هی قدم زدم
هی قدم
زدم توی کاسه‌کوزه‌ی تاریخی
که از ماه گردش فاصله می‌گرفت
ابتدای این جاده
نه
ابتدای این دریا
نه
ابتدای این کافه بخوانید
زنی دلش می‌خواهد بخوابد و کابوس نبیند.

تمنا
 منوچهر بهروزیان
اگر تلنگر باران، روزی
به روی شیشه‌ یاد تو، ضربه زد
و حس شوق دیدار را
در تو بر انگیخت
قرار را
در زیر همان درخت عاطفه‌ای بگذار
که روزگار درازی‌ست
بی‌ثمر ‌و برگ
تن به خشکسالی و مرگ سپرده است.
اگر تلنگر باران
دوباره‌ روزی
کشید پنجه بر احساسی ملتهب تنهایی‌ات
و در کتاب نا نوشته قلب تو
نوشت
عشق
مرا به یاد‌ بیاور
و قرار را
اگر نشد که در زیر درخت عاطفه
در بیشه‌ی بلند شعر بگذار.
اگر تلنگر باران
شبی پنجه بکوبد
به پنجره‌ خواب پریشان تو
مرا به یاد‌ بیاور
که بارها در میعاد
هزار برگ را
سراندم بر جوی انتظار
و نقش دل را حک کردم
بر باد!
اگر تلنگر باران روزی
ـ هر روزی
به یادت آورد
ترنم پرواز سارها
و کوچ مرغ‌های مهاجر را
در آسمان غربت
قرارمان را
نه در میعاد‌گاه همیشگی
که در سایه سار نخل خاطره‌ بگذار.
اگر تلنگر باران
چه امروز ، چه فردا و چه هرگاه
برانگیزاند در تو
شکوه حس نوازش را
در تحاشی از مرگ و اعتکاف
به یاد بیاور
که در ولایت دنیا
کسی
هنوز
در انتظار توست!

کجای من ایستاده‌ای
 فرزاد شجاع

از کدام سئوال بپرسم؟!
تا زیبا شوی
حرف‌هایت گرانترین واژه‌هاست
از پشت ویترین کلماتی که
دردستانم می‌رقصند
و من
تا کوچه‌ای که در خود رزرو کرده‌ام
به پایان چند لحظه پیش نزدیک می‌شوم
از شروع ثانیه‌ای تا بعد
که از انگشتانم آغاز می‌شود
شماره‌ها را می‌شمارم
تا برسم به سال‌هایت
که هنوز نمی‌دانم کجای من ایستاده‌ای.
باید در آخرین حرف‌هایی که می‌زدی
می‌دانستم
شاید واژه‌ای به معنای من نیست و
تو
معنی دیگری می‌دهی.

یا بمیر یا بخوان

 ف.زنگویی ـ آبپخش

غروبی‌که دلتنگ سینه می‌کشد بر تو
و بالا می‌آید
داغ هزار شروه چاک چاک را در خود دارد
چه ساعتی است
چه وقتی است
زمان هیچ درنگ نداشت
و تو هنوز که هنوز است
معطل سرنوشت آدم و حوا مانده ای
ای دل باید بشنوم تو را
مثل عبور زندگی در چهار فصل زمین
و شکفتن آن لاله سرخ وحشی تنها
در اولین مطلع بهار دشتستان
در تپه ماهور های "بویری"
همچون "گل بی منت بارون "
و مویه "ایرجو" در مرگ آتشی
مثل رؤیای ذهن در مخمل خیال
ای دل باید بشنوم تو را
"یا بمیر یا بخوان1."
1- عنوان شعری از دن خیمنس اسپانیایی