Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

فرهنگستان زیان یا زبان!

فرهنگستان زیان یا زبان!
یادداشتی بر عملکرد فرهنگستان زبان فارسی پس از انقلاب
به زعم "اریک فروم" از اعضای مکتب فرانکفورت، «زبان همان‌ قدر قدمت دارد که آگاهی. زبان، آگاهی مجسم است زیرا در اختیار همگان است، از این رو هر یک از انسان‌ها از آن بهره‌مند می‌شوند. زبان همانند آگاهی از ضرورت مراوده‌ی میان افراد پدید می‌آید از این رو می‌توان نتیجه گرفت، آگاهی و زبان محصولی اجتماعی هستند. شاخص‌ رسیدن یا نرسیدن تجربه آدمی به عرصه آگاهی، میزان رشد آن در یک فرهنگ خاص است». تجربیات انسانی در یک جغرافیا را یک زبان قادر به بیان آن است، حال آن‌که چه بسا زبان دیگر، عمیقاً در بیان آن ناتوان می‌نماید. به واقع زبانی که برای بیان تجربه‌های متفاوت از واژگان یکسان بهره می‌گیرد قادر به انتقال صحیح و کامل تجربیات به عرصه‌ی آگاهی نیست.
براین اساس می‌توان اذعان داشت، محال است تجربه‌ای به عرصه‌ی آگاهی برسد مگر آن که زبان برای بیان‌ آن واژه‌ای داشته باشد. انسان در عصر سنت و در زمان روابط قبیله ای با زبانی ثابت و برداشت‌هایی یکسان پدیده‌ها روبه‌رو بود، اما در جهان رسانه‌ها و عصر پست مدرن که جهان به یک دهکده تبدیل شده، وضعیت قبیله‌ای پیشین به گونه‌ای تازه رقم خورده که برخی هویت‌های بومی در تلاشند فرهنگ و زبان خود را در برابر آن تقویت نمایند و هویت خود را محفوظ نگه دارند. فرهنگ‌های باز و قدرتمند با این موضوع مشکل ندارند اما فرهنگ‌های صلب بدون درک تعامل فرنگی از حضور پدیده‌ها و زبان جدید به هراس افتاده و با تهاجم خواندن آن سعی وافر در جلوگیری از این موضوع دارند. در اصل فرهنگ‌ها بسته و تمام شده و ختم یافته نیستند و به زعم برایان فیِ (جامعه‌شناس) "فرهنگ‌ها، اساساً باز هستند. فرهنگ‌ها موجودیت‌هایی اندیشه‌ای هستند و بر همین اساس نفوذپذیر و تأثیر‌پذیر از سایر فرهنگ‌ها هستند. براساس نوع مبادله‌ای که میان انسان‌ها رخ می دهد این امکان وجود دارد که فرهنگی از فرهنگ دیگر تأثیر بپذیرد و در اصل جهان انسانی، جهان تبادل و تعامل و کنش و واکنش‌های فرهنگی است». از سوی دیگر بخشی از زیبایی جهان در وجود فرهنگ‌ها و زبان‌های متفاوت و مختلف است که همگی بخش مهم از میراث بشر هستند که لازمه ی حفظ این تنوع و تکثیر راهکارهای لازم برای حفظ زبان بومی را می‌طلبد و متولیان حفظ و رشد زبان و انتقال و تقویت آن از نسل‌های پیشین به عصر حاضر در کشورهایی که به زبان‌ های دیگر نگاه تعاملی دارند و موضع خصومت و تهاجمی ندارند، بهتر می‌توانند به معادل ‌سازی بپردازند و جامعه نیز با متولیان زبان همسو است. نمونه‌ی موفق آن کشورهای عربی است که به خوبی توانسته‌اند سنت زبانی خود را حفظ نمایند. اما چرا برخی کشورها در این حیطه ناتوانند؟ در اصل معنا، فقط زمانی ایجاد می‌شود که واقعیت و انواع بازنمایی و ایدئولوژی در یکدیگر ادغام شوند و به نحوی منسجم و ظاهراً طبیعی به وحدت برسند. متولیان معادل‌سازی و مسئولان این بخش مهم لازم است به درک این مهم برسند. "هانس گئورگ گادامر" نیز به این مهم توجه نموده است: گادامر تفسیر و تأویل را "ادغام افق‌ها" می‌خواند که در آن عمل یا چیزی معنا دارد که از جهانی مفهومی به بیرون صادر می‌شود به ضوابط و ملاک‌های جهانی مفهومی متناسب دیگری ترجمه شود. گادامر، امید دارد که با استفاده از کلمه‌ی افق همچنین باز و جاری و منعطف بودن پارادایم‌های مفهومی را نشان دهد و مشخص سازد. منظور گادامر از استفاده از کلمه‌ی ادغام هم این است که فرآیندی را مشخص می‌‌سازد که در آن چیزی بیگانه یا مربوط به گذشته خود را بر مفسران عرضه ‌می‌کنند که در محیط فرهنگی خاص خودشان جای دارند بهترین راه تفسیر این است که آن را نوعی فرآیند ترجمه بدانیم.
فرهنگستان زبان فارسی، پس از انقلاب کارکردی ناتوان و بسیار ضعیف داشته است. کلمه سازی و ساخت معادل های فارسی برای پدیده‌ها و یا افزارهای بیگانه وارد شده به کشور، توسط این نهاد ضمن این‌که نتوانسته‌اند وارد فرهنگ عامه و یا محاورات عمومی و یا تخصصی شوند برعکس، در بسیاری اوقات مایه تمسخر و استهزا کاربران و مخاطبان ایرانی شده‌اند. به نظر می آید بخشی از این ناکارآمدی به دلایلی است که گویا مسئولان این نهاد به این موارد توجه نمی‌نمایند:
1ـ تغییر و تحولات ناشی از مختصات جهان جدید که سرعت نقل و انتقال اطلاعات و آشنایی سریع مردم با پدیده‌های فراملی را رقم زده به گونه‌ای است که لازم است فرهنگستان در وحله‌ی اول خود را با سرعت نقل و انتقالات همراه سازد.
2ـ اختراع افزار و ضایع در جهان کنونی به گونه‌ای است که این افزار از قطعاتی تشکیل شده که هر کدام خود جزیی از آن کل هستند، اعضای فرهنگستان لازم است به این مهم توجه نمایند. در ضمن افزارهای جدید هر لحظه تغییر می‌یابند و با افزارهای دیگر ترکیب می‌شوند که اسامی جدید از ترکیب این افزارها رقم می‌خورد. با توجه به این‌که برخی از این تلفیق‌ها با افزارهایی پیشین صورت می‌گیرد که برای افزار کلاسیک یا قدیمی‌تر هنوز در کشور ما معادل فارسی ساخته نشده در نتیجه معادل ها شتر، گاو، پلنگ می تواند و مسئولان فرهنگستان باید به این نکات ریز و مهم توجه نمایند. این موضوع از مشخصات اقتصاد جدید است که چه بسا در مسیر تکامل و توسعه خود از کارکرد اصلی خود دور می‌‌شود و اختراع اصلی چه بسا در ادامه به بخش جنبی آن تبدیل گردد. برای مثال موبایل که در ابتدا تلفن بی‌سیمی بود در ادامه به پخش موسیقی، انتقال متن مکتوب (SMS) انتقال تصویر (MMS)، تلویزیون، دوربین عکاسی، ‌دوربین تصویربرداری، بلوتوث، کامپیوتر، ماشین حساب و رادیو... تلفیق شد و اکنون برخی گوشی‌ها در اصل بخش جنبی هستند و ... اعضای فرهنگستان لازم است برای معادل سازی حتماً به این مختصات و ویژگی‌های اقتصادی جهان پست مدرن آگاه باشند.
3ـ بهره‌وری از اسطوره‌های کلاسیک ملی و ادبیات کهن در معادل‌سازی‌ها می‌تواند ضمن ایجاد فرهنگ ملی، اعتماد به نفس اجتماعی شهروندان را تقویت نماید برای مثال در عنوان گذاری تولیدات داخلی لازم است از شخصیت های اسطوره ای وام گرفته شود و در خصوص این اسطوره ها نیز بخش دیگر فرهنگی باید به تولید آثار فرهنگی و هنری مبادرت ورزد تا کالای تولید شده ضمن این که همذات پنداری ذهنی و روح مخاطب ایرانی را به خود متوجه سازد، بتواند ضایع مورد نظر و کالای بین المللی به تقویت زبان و تعامل فرهنگی کمک می کند. همچنین این رویکرد از شکاف دولت بر ملت می کاهد و موجب تعامل بهتر جامعه مدنی و جامعه رسمی می شود. البته لزوم این مهم لیبرالیزه شدن اقتصاد را هم می طلبد تا سایه دولت بر اقتصاد کمتر و رقابت افزایش یابد و کیفیت کالا بهتر شود و بازار آن رونق بیشتری یابد.